کاش اولین روز دبستان بازگردد
کودکی ها شاد وخندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
برسوار اسبهای چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند اموز روباه وخروس
روبه مکار و دزد وچاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
باوجود سوزو سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
همکلاسی های درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود وتفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم
یاد ان آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
#محمدعلی_حریری_جهرمی
Masih & Arash4_5814303073492798918.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
تو مرامم نیست ازت دل بکنم
یارا، بهشتْ صحبتِ یارانِ همدم است
دیدارِ یارِ نامتناسب، جهنم است
هر دم که در حضور، عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهانْ حاصل، آن دَم است
نه هَرکه چِشم و گوش و دهان دارد آدمیست
بَس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است
هرگز حَسَد نبُرده و حسرت نخوردهام
جز بر دو رویِ یارِ موافق که در هم است
آرام نیست در همه عالم بهاتفاق،
ور هست در مجاورتِ یارِ محرم است
دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف؛
"لیکن رفیق بر همه چیزی مُقدّم است"
#سعدی
ماسک بر لب عشوه پنهان خود دارد گلم
خنده با چشمان پر مژگان خود دارد گلم
گاهگاهی هم پیامک می فرستد صبح ها
یاد ما را در دل و در جان خود دارد گلم
گفت روزی با تو و عشق تو من مومن شدم
برگمانم تکیه بر ایمان خود دارد گلم
از نگاه مهربانش می توان فهمید باز
او وفا بر عهد و بر پیمان خود دارد گلم
می کند ارشاد مویش را نسیم صبحگاه
حرفها با زلف زرافشان خود دارد گلم
فارسی را چونکه با رشتی تلفظ می کند
لهجه ی شیرین خوش الحان خود دارد گلم
#تقی_شیرین_زاده
چشم من، چشم تو را دید ولے دیدہ نشد
من همانم ڪہ پسندید و پسندیدہ نشد
.
یاد لبهاے تو افتادم و با خود گفتم
غنچهاے بود ڪہ گل ڪرد ولے چیدہ نشد
.
من نظربازم و ڪم معصیتے نیست ولی
چہ بسا طعنہ زدنهاے تو بخشیدہ نشد
.
اے ڪہ مهرت نرسیدہ است بہ من، باور ڪن
هیچ ڪس قدر من از قهر تو رنجیدہ نشد
.
عاشقت بودم و این را بہ هزاران ترفند
سعے ڪردم ڪہ بفهمانم و فهمیدہ نشد
#سجاد_سامانی
انگار که از مشت قفس رستی و رفتی
یکباره به روی همه در بستی و رفتی
هر لحظهی همراهی ما خاطرهای بود
اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی
نفرین به وفاداریات ای دوست که با من
پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی
چون خاطرهی غنچهی پرپر شده در باد
در حافظهی باغچهها هستی و رفتی
جا ماندن تصویر تو در سینهی من! آه!
این آینه را آه که نشکستی و رفتی
#فاضل_نظری