از ازل دَرد به پیمانه مردان كردند
دل عاشق شده را كلبه احزان كردند
هركسی را كه به عالم سر حشمت خواهیست
لطف كردند و شبی خادم سلطان كردند
سفره به وسعت صدق تو گشودند به دهر
انبیا را سر احسان تو مهمان كردند
همه آفاق گرفته است به خود رنگ تو را
با وجودی كه همه فضل تو كتمان كردند
در تو دیدند ملائک صفت خالق را
علت این است اگر، سجده به انسان كردند
بر سر سفره دونان نبرم منت نان
من همانم كه به من لطف فراوان كردند
هشتمین آینه وجه خدایی، صد حیف
شش جهت ظلم به تو حضرت جانان كردند
دل شب بود كه گنجینه دین را بردند
عدهای كفـر صفت، سرقت ایمان كردند
پا برهنه عقب اسب دواندند تو را
آسمان را پس ازاین حادثه گریان كردند
همه روضه همین است كه آقای مرا
مدتی گوشه اصطبل به زندان كردند
گر نبودی، اثر از روضه ارباب نبود
خلق با حنجر تو ذكر حسین جان كردند
#یاسر_حوتی
آسمان است و زمین دور سرش میگردد
آفتاب است و قمر خاک درش میگردد
این قد و قامت افتاده درخت طوباست
این محاسن به خدا آبروی دین خداست
این حرم خانه زهراست خجالت بکشید
این حسینیه دنیاست خجالت بکشید
شعله پشت حرم فاطمه زاده نبرید
پسر فاطمه را پای پیاده نبرید
میبریدش، ببرید از وسط مردم نه
هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نه
آی مردم بگذارید عبا بردارد
پیرمرد است و خمیده ست عصا بردارد
از مسیری ببریدش كه تماشا نشود
چشمی از این در و همسایه به او وا نشود
اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟!
پیرمردی كه خمیده ست كشیدن دارد؟!
بگذارید لبش یاد پیمبر بكند
وسط شعله كمی مادر مادر بكند
شعله تازه به چشمان غمینش نزنید
آسمان است و در این كوچه زمینش نزنید
شاید این كوچه همان كوچه زهرا باشد
شاید آن كوچه باریک همین جا باشد
شاید این كوچه همان جاست كه زهرا افتاد
گر چه هم دست به دیوار شد اما افتاد
این قبیله همگی بوی پیمبر دارند
در حسینیه خود روضه مادر دارند
#علی_اکبر_لطیفیان
به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویی در این باد و پریشانتر
مسلمانی که میخواهد نگاهش را نگه دارد
عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار
که این دیوانه تنها تکیهگاهش را نگه دارد
به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد
دلم را چشمهایش تیرباران کرد ، تسلیمم
بگویید آن کمانابرو سپاهش را نگه دارد...!
#سجاد_سامانی
هرچه کشیدم از سرِ یک آن نگاه بود
اوضاع قبل آمدنش رو به راه بود...
زندانیاش شدم به نگاهی و بعد از آن
در چشمِ من تمامِ جهان راه راه بود
تا آمدم به خود، هَمِه ام را رُبود و رفت
میراثِ من از عشق سری بی کلاه بود
آری شکست خوردهام اما، گلایه نیست!
آری شکست خوردهام اما صلاح بود...
گاهی طریقِ اوج گرفتن صعود نیست؛
یوسف اگر عزیز شد از لطف چاه بود...
#امیرحسین_اثناعشری
با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای، نفسی عاشقت شده است
ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است
پَر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است
آیینه ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
#فاضل_نظری
غزلم چشمه تصویر و صدا بود، نبود
جوشش قلب من سر به هوا بود، نبود
دفتر شعرمن از دید شما مشتریان
ویترین همه ی خاطره ها بود، نبود
من به این عشق پراز فاصله مشکوک شدم
شک امروز من آن روز خطا بود، نبود؟
کفن زندگیم ماحصل کوچ شماست
بود من در گرو بود شما بود، نبود ؟
ملتمس بود نگاهم پی چشمان شما!
چشمتان وقت سفر ناشنوا بود، نبود
یادتان رفت، نرفت! آمده مهمان من است
این همان عهد میان من و ما بود، نبود
واژه های غزل کهنه شهادت بدهید
شب پرواز لبم غرق دعا بود، نبود
#مجتبی_سپید