سفر میکردی و کار تو را دشوار میکردم
که چون ابر بهاری گریۀ بسیار میکردم
همان "آغاز" باید بر حذر میبودم از عشقت
همان دیدار "اول" باید استغفار میکردم
ملاقات نخستین کاش بار آخرینم بود
تو را دیگر میان خوابها دیدار میکردم
«به روی نامههایت قطرۀ اشک است، غمگینی؟»
تو میپرسیدی و با چشم خون انکار میکردم
در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود
به پای مرگ میافتادم و اصرار میکردم
خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر
غزل در گوش من میخواند و من تکرار میکردم
#سجاد_سامانی
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ، ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس ... هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه "خداوند" نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
#فاضل_نظری
دیگر تو را میان غزل گم نمیکنم
تا دارَمت نگاه به مردم نمیکنم
در گیر و دار تلخِ رسیدن به عشقِ تو
حتی به جانِ خویش ترحُم نمیکنم
این فصلِ پابهماه غمی ژرفگونه بود
هرگز به این بهار تبسّم نمیکنم
من در بهشتِ عشقِ تو آدم شدم، ولی
خود را خرابِ خوردنِ گندم نمیکنم
ای بهترین بهانه برای نمُردنَم
دیگر تو را میان غزل گم نمیکنم
#فرامرز_عربعامری
پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه سود؟
گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود
شور مجنونی نمیرد تا که لیلی زنده است
ورنه این بیت زبر را عاقلی کی میسرود؟
شهرِ نازش لیلی ار دروازه بر ما بست٬ بست
میکشم ناز سگی کو کوی لیلی رفته بود
بر سگان کوی خود گه تکه نانی میدهد
از جوانی بر سگان، حسرت کشیدن مانده بود
کاسب بازار تو گشتن نه کار هر کسیست
جان دهی هجران خری از این و از آن گو چه سود؟
استخوانی سگ گرفت از لیلی و خورد و نهاد
بر دهان بگرفت مجنون و غزلها زان سرود
بهتر از هر سگ ز کویت پاسبانی میکنم
باید از هر آفتی این باغ زیبا را زدود...
#سعید_دبیری
گاهی احوال مرا ای جان جانانم بپرس
یک خبر از روزگار نابسامانم بپرس
راه گم کن یک شبی ای رونق هفت آسمان
از پلنگ زخمی ات ای ماه تابانم بپرس
چون صدف پروردمت ای گوهر یکدانه ام
حال مروارید را از دُّرِ غلطانم بپرس
حالت بارانی چشمان ابری مرا
از غم و اندوهِ آه و اشک لرزانم بپرس
درد مدفون در غزلهای سیه پوش مرا
گر نداری باور از اشعار سوزانم بپرس
باز بارانی است اقلیم قلم، در وصف تو
از هجاهای تَرِ با وزن هجرانم بپرس
گنج عشقت را نهان در سینه دارم تا ابد
بعد از این حال مرا از قلب ویرانم بپرس
#حامد_بیدل
Brian Crain4_5769310662547230264.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
#بیکلام
در جواب خوبی؟ #بهش_بگو
«ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونهای؟»
در جواب ما بی تو خستهایم هم #بهش_بگو :
«سخن این است که ما
بی تو نخواهیم حیات»