دیگر تو را میان غزل گم نمیکنم
تا دارَمت نگاه به مردم نمیکنم
در گیر و دار تلخِ رسیدن به عشقِ تو
حتی به جانِ خویش ترحُم نمیکنم
این فصلِ پابهماه غمی ژرفگونه بود
هرگز به این بهار تبسّم نمیکنم
من در بهشتِ عشقِ تو آدم شدم، ولی
خود را خرابِ خوردنِ گندم نمیکنم
ای بهترین بهانه برای نمُردنَم
دیگر تو را میان غزل گم نمیکنم
#فرامرز_عربعامری
پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه سود؟
گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود
شور مجنونی نمیرد تا که لیلی زنده است
ورنه این بیت زبر را عاقلی کی میسرود؟
شهرِ نازش لیلی ار دروازه بر ما بست٬ بست
میکشم ناز سگی کو کوی لیلی رفته بود
بر سگان کوی خود گه تکه نانی میدهد
از جوانی بر سگان، حسرت کشیدن مانده بود
کاسب بازار تو گشتن نه کار هر کسیست
جان دهی هجران خری از این و از آن گو چه سود؟
استخوانی سگ گرفت از لیلی و خورد و نهاد
بر دهان بگرفت مجنون و غزلها زان سرود
بهتر از هر سگ ز کویت پاسبانی میکنم
باید از هر آفتی این باغ زیبا را زدود...
#سعید_دبیری
گاهی احوال مرا ای جان جانانم بپرس
یک خبر از روزگار نابسامانم بپرس
راه گم کن یک شبی ای رونق هفت آسمان
از پلنگ زخمی ات ای ماه تابانم بپرس
چون صدف پروردمت ای گوهر یکدانه ام
حال مروارید را از دُّرِ غلطانم بپرس
حالت بارانی چشمان ابری مرا
از غم و اندوهِ آه و اشک لرزانم بپرس
درد مدفون در غزلهای سیه پوش مرا
گر نداری باور از اشعار سوزانم بپرس
باز بارانی است اقلیم قلم، در وصف تو
از هجاهای تَرِ با وزن هجرانم بپرس
گنج عشقت را نهان در سینه دارم تا ابد
بعد از این حال مرا از قلب ویرانم بپرس
#حامد_بیدل
Brian Crain4_5769310662547230264.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
#بیکلام
در جواب خوبی؟ #بهش_بگو
«ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونهای؟»
در جواب ما بی تو خستهایم هم #بهش_بگو :
«سخن این است که ما
بی تو نخواهیم حیات»
محرمی نیست وگرنه که خبر بسیار است
رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است
ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شکر در جنگل ما هیزم تر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان جو زخم و نمک خون جگر بسیار است
هر کجا مینگرم مجلس سهرابکشی است
آه از این خاک بر آن نعش پسر بسیار است
پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگیام اما و اگر بسیار است
اشک آبادی چشم است بر آن شاکر باش
هرکجا جوی روانی است کپر بسیار است
سالها رفت و نشد موی تو را شانه کنم
چه کنم دوروبرت شانه به سر بسیار است
#حامد_عسکری
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گر عقل پشت حرف دل، اما نمیگذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمیگذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
میشد گذشت... وسوسه اما نمیگذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمیشدم
شاید قطار عشق مرا جا نمیگذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دستکم
چون بردگان مرا به تماشا نمیگذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمیزدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمیگذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمیگذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین
در خون مرا به حال خودم وا نمیگذاشت
ما داغدار بوسهی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمیگذاشت
#فاضل_نظری