آدمی هرچند عاقل، باز غافل می شود
تور و ماهیگیر باشد ، آب هم گِل می شود
ساده می گویم ، نیازی نیست پیغمبر شوی
تو «خودت» باشی ، به قلبت وحی ، نازل می شود
کج شده راهت اگر در زندگانی ، غم مخور...
قبله هم ، گاهی به چپ یا راست ، مایل می شود
تَرکِ خود کردی، شکستی، چاره جز برگشت نیست
چون نمازی که به شهر خویش ، کامل می شود
گر زمین هم خورده ای، در کار خِیرت ، حق نخور
روزه هم با خوردن افطار ، باطل می شود
خشک بودن ، اقتضای شاخه های مُردنی است
گرچه آتش ، چوبِ تَر را نیز ، شامل می شود
زندگی یا زنده گی؟ اصلا بیا صحبت کنیم
حرف اگر باقی نماند ، مرگ حاصل می شود
#ناشناس
ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش می شد بگشایی سر صحبت با من
هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بیبرگی و غربت با من
از خروشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من
خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من
بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو
بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من
گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند
داغ چشمان تو تا روز قیامت با من
#جلیل_صفربیگی
جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست
امروز منم عاشق بی مونس و بییار
فریاد همی خواهم و فریاد رسم نیست
در عشق نمیدانم درمان دل خویش
خواهم که کنم صبر ولی دست رسم نیست
خواهم که به شادی نفسی با تو برآرم
از تنگ دلی جانا جای نفسم نیست
هر شب به سر کوی تو آیم متواری
با بدرقهٔ عشق تو بیم عسسم نیست
گویی که طلبکار دگر یاری رو رو
آری صنما محنت عشق تو بسم نیست
#سنایی
ناز کن، عیبی ندارد! نازنینتر میشوی
با غمِ این روزهای من عجینتر میشوی
آتشی هستی که وقتی گُر بگیری در دلی،
از دل آتشفشان هم آتشینتر میشوی
لحظهی لبخند، مانندِ... شبیهِ.... مثل یک...
وایِ من ... اصلا ولش کن... نقطه چینتر میشوی
خنده وقتی روی لبهای تو جا خوش میکند
باز هم از آنچه هستی دِلنشینتر میشوی
گرچه من با نازِ چشمانِ تو ویران میشوم
ناز کن، عیبی ندارد ، نازنینتر میشوی
#جواد_مزنگی
دوباره چای ،غزل،غصه،می خوری چیزی؟
به طعنه نیست نه حتی تمسخری،چیزی
بنوش نوش دلت شعر خیس چشمم وباز
بریز زهر، یکی جام سرپُری ،چیزی
چه بی هوا شدم آماج تیر چشمانت
همیشه قبل ملامت ،تذکّری ،چیزی
دوباره شیشه ى بغض مرا غروردلت
مجاب کرد ،به سنگی به آجری چیزی
برای تنگ بلوری که بد ترک خورده
نیاز نیست شکستن ،"تلنگری" چیزی
چقدرحرف به چشمت رسیدو نشنیدم
برای دلخوشی من تظاهری ،چیزی
گذشته ام زجنون بسکه خواندی ام مجنون
کم است جان من القاب درخوری،چیزی
حراج کرده دلم عشق را بیا بردار
بجاش کینه بیاور، تنفری، چیزی
بیا تمام کن اصلا ببر تمام مرا
نیاز نیست سپاسی ،تشکری ،چیزی
دوباره چای که یخ کرده پا به پای غزل
دوباره غصه دوباره ،نمیخوری چیزی؟
#نورا_نریمان