eitaa logo
🇮🇷 ๛شیفتهــ
214 دنبال‌کننده
89 عکس
25 ویدیو
24 فایل
پراکندگی های به هم پیوسته. معنا در جست و جوی انسان. فلسفه در زندگی روزمره. ادبیاتِ برآمده از زخم های ‌واقعی🌚 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vccktwk&btn=شیفته «دفترچه » https://eitaa.com/shifte530
مشاهده در ایتا
دانلود
171.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه چیزی بگم راجع به کپی کردن مطالب کانال که خیلی می پرسید... مطالب که امضا ندارن «کتاب، موزیک، ویدیو...» هیچ مشکلی نداره کپی کنید، اما مطالبی که امضای « شیفتهــ๛ » دارن، امضاش رو حذف نکنید، اگر دوست داشتید لینک رو پاک کنید، اما امضا بمونه 🙏🏻
نوشته هایم دقیقا از کجا می آیند؟ نوشته هایم دقیقا از جایی می آید ته ته قلبم ؛ آن پایین یک توپ دارم، یک توپ فشرده پر از کلمات بیان نشده؛ پر از احساسات قورت داده شده؛ پر از خنده های بلند، یک توپ بزرگ پر از کلمات که آن پایین برای خودش قل می خورد، هر قلی که می خورد من برایتان... نه برای خودم؟.. نه! نمی دانم برای چه کسی، ولی هر بار که قِل می خورد؛ کلمات بر روانم جاری می شوند و به ترتیب از بین عصاب به دستانم و از دستانم به قلم و از قلم به به کاغذ منتقل می شوند و من می‌نویسم و می نویسم و می‌نویسم و می نویسم؛ هر آن چیزی را که ارزشش بسیار بیشتر از آن است که لق لق ی زبانم شود ... ๛شیفتهــ
Omid NasriOmid-Nasri-In-Niz-Bogzarad-128.mp3
زمان: حجم: 2.7M
فرسوده‌ام می‌کند این لبالب بودن از ناگفتنی‌ها..
عشق در میان روزمره ترین کارها رسوخ می کند؛ می سوزاند، می کشاند، رنج می‌دهد، از کارمی اندازد، خم می کند، عشق... عشق، عشق تماما بی تابیست و سوختن و سوزانیدن. واما شوق، شوق انسان را به ورای روزمرگی می‌کشاند، به ورای تپش، به ورای سوختن. شوق، شوق بی تابی را به فرار تبدیل می کند، شوق تماما جان را به تکاپو می اندازد؛ شوق، همان لحظه ای‌ست که عشق بیدار می شود. شوق عشقِ بیناست، عشق عاقل است، شوق همان عشق در جریان است،عشق در حال فرار به سمت معشوق ๛شیفتهــ
-دوست خوب وجود نداره.. . + باشه ولی اون برام قورباغه بافته .. .
یک جمله به شیفته... پ.ن) جواب ناشناس ها رو از داخل صفحه ی ناشناس چک کنید؛ اینجا نمیزام ...
گاهاً لب هایمان را به هم فشار می‌دهیم، تا نظراتی که به عقیده‌ی خودمان درست است را بیان نکنیم. می‌ترسیم؛ می‌ترسیم که نقدمان کنند. می ترسیم که خدایی ناکرده عقیده ی محبوبمان را نپذیرند، می‌ترسیم که عقیده ما بر خلاف نظر کسانی باشد که به تأییدشان نیاز داریم. از مسخره شدن می ترسیم! و همین باعث می‌شود همه ی این نظرات و عقاید را برای خودمان نگهداریم و تا آخر عمر یدک بکشیم، و دچار شویم به مرض جزم اندیشی! مرضی که درمانش جز تبادل نظر با دیگران نیست، می خواهم بگویم انسان نیاز دارد که بگوید، اشتباه کند، نقد بشود، غرور اش بشکند،گاهی مسخره شود تا با تبادل، حتی به شیوه ی درد ناک باعث گسترش شود. باعث رشد، باعث فهم، تبادل باعث هرس شدن شاخه های درخت اندیشه است، هر چند این هرس شدن تا حد زیادی دردناک باشد. ๛شیفتهــ
هر چیز «زیادی» را دوست ندارم، تکلیف چیزهای زیادی بد که مشخص است. اما چیز های خوب زیادی را هم دوست ندارم؛ هر چیزی با قید زیادی را نمی خواهم، زیادی خوشمزه، زیادی زیبا، زیادی مهربان، زیادی عاشق، زیادی، زیادی همیشه کار را خراب می کند. کم بودن چه؟ چیز های بد که تکلیف شأن معلوم است.اما کمی زیبا؟ کمی عاشق؟ کمی مهربان؟به گمانم که قید کم قابل تحمل تر است. اما هنوز کافی نیست، کمی بیشتر می خواهم؛ اما نه آنقدر که زیادی شود! ๛شیفتهــ