eitaa logo
🇮🇷 ๛شیفتهــ
213 دنبال‌کننده
89 عکس
25 ویدیو
24 فایل
پراکندگی های به هم پیوسته. معنا در جست و جوی انسان. فلسفه در زندگی روزمره. ادبیاتِ برآمده از زخم های ‌واقعی🌚 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vccktwk&btn=شیفته «دفترچه » https://eitaa.com/shifte530
مشاهده در ایتا
دانلود
نوشته هایم دقیقا از کجا می آیند؟ نوشته هایم دقیقا از جایی می آید ته ته قلبم ؛ آن پایین یک توپ دارم، یک توپ فشرده پر از کلمات بیان نشده؛ پر از احساسات قورت داده شده؛ پر از خنده های بلند، یک توپ بزرگ پر از کلمات که آن پایین برای خودش قل می خورد، هر قلی که می خورد من برایتان... نه برای خودم؟.. نه! نمی دانم برای چه کسی، ولی هر بار که قِل می خورد؛ کلمات بر روانم جاری می شوند و به ترتیب از بین عصاب به دستانم و از دستانم به قلم و از قلم به به کاغذ منتقل می شوند و من می‌نویسم و می نویسم و می‌نویسم و می نویسم؛ هر آن چیزی را که ارزشش بسیار بیشتر از آن است که لق لق ی زبانم شود ... ๛شیفتهــ
Omid NasriOmid-Nasri-In-Niz-Bogzarad-128.mp3
زمان: حجم: 2.7M
فرسوده‌ام می‌کند این لبالب بودن از ناگفتنی‌ها..
عشق در میان روزمره ترین کارها رسوخ می کند؛ می سوزاند، می کشاند، رنج می‌دهد، از کارمی اندازد، خم می کند، عشق... عشق، عشق تماما بی تابیست و سوختن و سوزانیدن. واما شوق، شوق انسان را به ورای روزمرگی می‌کشاند، به ورای تپش، به ورای سوختن. شوق، شوق بی تابی را به فرار تبدیل می کند، شوق تماما جان را به تکاپو می اندازد؛ شوق، همان لحظه ای‌ست که عشق بیدار می شود. شوق عشقِ بیناست، عشق عاقل است، شوق همان عشق در جریان است،عشق در حال فرار به سمت معشوق ๛شیفتهــ
-دوست خوب وجود نداره.. . + باشه ولی اون برام قورباغه بافته .. .
یک جمله به شیفته... پ.ن) جواب ناشناس ها رو از داخل صفحه ی ناشناس چک کنید؛ اینجا نمیزام ...
گاهاً لب هایمان را به هم فشار می‌دهیم، تا نظراتی که به عقیده‌ی خودمان درست است را بیان نکنیم. می‌ترسیم؛ می‌ترسیم که نقدمان کنند. می ترسیم که خدایی ناکرده عقیده ی محبوبمان را نپذیرند، می‌ترسیم که عقیده ما بر خلاف نظر کسانی باشد که به تأییدشان نیاز داریم. از مسخره شدن می ترسیم! و همین باعث می‌شود همه ی این نظرات و عقاید را برای خودمان نگهداریم و تا آخر عمر یدک بکشیم، و دچار شویم به مرض جزم اندیشی! مرضی که درمانش جز تبادل نظر با دیگران نیست، می خواهم بگویم انسان نیاز دارد که بگوید، اشتباه کند، نقد بشود، غرور اش بشکند،گاهی مسخره شود تا با تبادل، حتی به شیوه ی درد ناک باعث گسترش شود. باعث رشد، باعث فهم، تبادل باعث هرس شدن شاخه های درخت اندیشه است، هر چند این هرس شدن تا حد زیادی دردناک باشد. ๛شیفتهــ
هر چیز «زیادی» را دوست ندارم، تکلیف چیزهای زیادی بد که مشخص است. اما چیز های خوب زیادی را هم دوست ندارم؛ هر چیزی با قید زیادی را نمی خواهم، زیادی خوشمزه، زیادی زیبا، زیادی مهربان، زیادی عاشق، زیادی، زیادی همیشه کار را خراب می کند. کم بودن چه؟ چیز های بد که تکلیف شأن معلوم است.اما کمی زیبا؟ کمی عاشق؟ کمی مهربان؟به گمانم که قید کم قابل تحمل تر است. اما هنوز کافی نیست، کمی بیشتر می خواهم؛ اما نه آنقدر که زیادی شود! ๛شیفتهــ
بین قبور قدم میزنم، نام ها آشناست، همه را می شناسم، حداقل یک بار به گوشم خورده است، اسم کوچکشان را می گویم. فکر می‌کنم که آری چنین است؛ روزی مادری بلند صدا می‌زده :«آهای علی اکبر ننه، موقع آمدن نان هم بگیر!» با خودم فکر می کنم، حلاجی می کنم، این نوجوان ۱۷ ساله آن جوان۲۰ ساله آن دیگری ۲۷ ساله ای که دختر بچه ی را در آغوش دارد، با کدام آرمان جنگیده اند؟آرمانشان چه بود..؟ دست می کشم روی شیار سرخ شهید، دستم می رود بالا تر، روی نام بسیجی « بسیجی شهید » چقدر عجیب است، و باز فکر میکنم آرمانشان چه بود، انقلاب؟ جو گیر شدند؟ بدن چه ؟ برای جوگیر شدن لازم است انسان بسوزد؟ مثلاً می شود بروی جایی که تیر مستقیم از چشمت عبور کند و از پشت سرت خارج شود؟ دستم می‌رود پایین تر روی شیار سیاهِ عمیق و پر پیچ و تابِ علی،علی اکبر چه خوب است که چنین نام عمیقی روی سینه آدم بنویسند، ولی خاک عجب بویی دارد ! با خودم فکر میکنم که آرمانشان چه بود؟ آرمان علی ها چیست، این علی ها ... ๛شیفتهــ