eitaa logo
🇮🇷 ๛شیفتهــ
214 دنبال‌کننده
89 عکس
25 ویدیو
24 فایل
پراکندگی های به هم پیوسته. معنا در جست و جوی انسان. فلسفه در زندگی روزمره. ادبیاتِ برآمده از زخم های ‌واقعی🌚 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vccktwk&btn=شیفته «دفترچه » https://eitaa.com/shifte530
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷 ๛شیفتهــ
تاحالا راجع به ابر انسان این آقا خوندین؟ خدا مرده است. خدا مرده باقی می‌مانَد و ما او را کشته‌ایم. چگونه خود را تسلی خواهیم داد، جنایتکاران تمامِ جنایتکاران را؟ آنچه مقدس‌ترین و مقتدرترین چیز بود که تاکنون جهان به خود دیده است، بر اثر خون‌ریزی بسیار حاصل از چاقوهای ما مرده است. چه کسی ما را از این خون پاک خواهد کرد؟ چه آبی برای ما موجود است تا خود را بشوییم؟ چه اعیادی بهر کفاره، چه مناسک مقدسی را از خود ابداع خواهیم کرد؟ آیا عظمت این عمل بیش از اندازه برای ما عظیم نیست؟ آیا نبایستی تنها خود خدایانی دیگر شویم تا شایسته این کار باشیم؟[۱] اینو داشته باشید تا بعداً در فلسفه و تنهایی راجع بهش یه چیزایی بگم
از اهل تصوف یاد گرفتم، که زندگی یک رقص عاشقانه بیشتر نیست. باید آنقدر چرخید و چرخید تا هوش از سر برود و عقل کلاه از سر بیندازد. «نه من من است و نه جهان من است و هر چه هست من است.» باید در سما رقصید و در زمین گیج خورد؛ چنان گیج خورد، که هوش از سر برود و عقل کلاه از سر بیندازد... ๛شیفتهــ
قبل تر ها یعنی تا همین چندروز پیش، آدم های پیچیده را دوست تر داشتم؛ همیشه نفوذ به عمق، مرا جذب می‌کرد. نفوذ به عمق ذهن، نفوذ به عمق معنا، نفوذ به همه چیز به هر آن‌چیزی که ذره ای نفوذ ناپذیر می نمود؛ من چنگ و دندان نشان می‌دادم ، بیل میزدم ، خاک می‌ریختم ، مغزم تاول میزد؛ که برسم به عمق، عمق تاریخ ، عمق بشر،عمق دین،عمق عشق ، من یک کمالگرای عمیق بودم اما.. این خصلت من است. اصلا نمی توانم از آن گذر کنم اما.. . روی سطح قدم زدن هم آنقدر ها بدک نیست، خب کمی بی دلیل بخند شیفته اما.. . تمامش کن تو عمق ذهن خودت را هم شکافتی اما.. . تمام تفکراتت بر این است که میانه روی کن، میانه روی کلید نجات بشر اما.. . استادمان می گفت گاهی منطق در احساسی بودن است اما.. . البته فکر کنم معنای دیگر این حرف این باشد که گاهی عمق در سطحی بودن است اما.. .
انتقادم به همه بوی تعصب دارد که چرا جان تو از بهر خدا نیست عزیز که چرا زندگی ات را به جوی بفروشی نفست را و سرت را و قدم های تنت را بدهی در ره هر بی ثمری؟ که گذارد کف دستت دو سه لقمه؟ بخوری دم نزنی؟ پس نفس هامان چه؟ پس خدایی که تورا بهر خودش بهر تعالی بکشد بر تن بو‌م؟ پس نفس های پر از درد علی؟ و همان چاه پر از غصه ی او؟ مگر از بهر شکم بود؟ که توخود ناله ی او بر تن زخمیده ی چاه می شنوی که علی ناله بزد از من و تو که الهی! به تباهی برود گوهر مقصود که تجلی صفاتت به کثافت برود که بشر کرد همان را که ملائک گفتند بدهید ثروت عالم به بشر شکمش پر بکنید که تجلی خودش در شکمش می بیند بدهید لذت عالم به تنش که اگر لذت دنیا نبرد ببرد سمت خدا یک تنه فریاد که توکه بنده ی خود خلق کنی حق نداری که شکم پر نکنی حق نداری که به او غم بدهی فکر کنم موقع خلقت به بشر وحی شده شایدم سیب درختْ ، میوه طلبکاری بود که بشر را به تخیل بکشاند که توهم بزند چیز زیادی باشد که وظیفه ببرد از یادش که هوس را بزند نام خدایی به دل اش و نگاهش به پس چهره ی عابد یک تنِ پر ز هوس باشد و بس و دروغ است هر آن زمزمه ی یا حق تو که اگر بهر همان لقمه‌ ی نانی باشد ... حرف های من از بهر تعصب بودند این تعصب به علی عقل مرا هم برده که چه گویی که خودت بنده ی دنیای هوس ها بودی... شیفتهــ๛
🇮🇷 ๛شیفتهــ
انتقادم به همه بوی تعصب دارد که چرا جان تو از بهر خدا نیست عزیز که چرا زندگی ات را به جوی بفروشی ن
این شعر شیفته را از همه دوست تر دارم، انگار مخلص تمام کلمات شیفته باشد در یک چند بندیِ نو...
ماشین را که کنار گوشه ی گذاشتیم، چشمم خورد به بساط بغل جدول. «کتاب» قدم‌هایم را کشیدم به سمت نوشته‌های مکتوب‌شده. نشستم کنار بساط. پسر بچه‌ای حدوداً هشت‌ یا نه‌ساله، بسیار بزرگ‌تر از سنش پرسید: «می‌تواند کمکم کند یا نه؟» به کتاب‌ها نگاه کردم: «بیشعوری، اثر مرکب، پدر پولدار، چهار اثر، راز». پوزخندی ناخودآگاه روی لبانم نقش بست. به برادرم گفتم: «فکر می‌کنی از این کتاب‌ها چندتایش را خوانده‌ام؟» و او معتقد بود همه‌ی آن‌ها را — نه همه‌ی آن‌ها را ولی اکثرشان را — خوانده بودم. بعد تصمیم گرفته بودم همه را به کتابخانه اهدا کنم؛ بعد دیدم چرا باید کسی را درگیر این‌ها کرد؟ بهتر نبود همه را بسوزانم؟ بعد دیدم نه، گذاشتمشان توی کتابخانه‌ام جلوی چشم که بعد از هر بار دیدن بگویم: «شن نرم به سرت شیفته...» این روزها از سرانه‌ی مطالعه‌ی پایین خوشحالم. بهتر که مردم‌مان کتاب نمی‌خوانند، همان بهتر که این‌ها را نمی‌خوانند. بعد با عصبانیت برگشتم به همان جایی که بودم؛ توی ماشین، و مثل همیشه شروع کردم به غر زدن که این عزیزان نویسنده و ترقی‌کننده در علم و دانش کجا هستند؟ در کدام اتاق دانشگاه نشسته‌اند و کدام تز را برای دانشجویانشان و اساتید دیگر می‌دهند؟ نخبه‌های آکواریومی که نشسته‌اند پشت درهای بسته به علم و دانششان مباهات می‌کنند و مردم ما کتاب‌های خزعبلِ زرد می‌خوانند و هر روز بیشتر از روز قبل مغزهایشان را تسلیم سواد و فرهنگ غربی می‌کنند. از مردم انتظار دارند که کتاب بخوانند، بعد بازار کتاب پر شده از بنجلی‌هایی که در همان کشورهای صاحب‌کتاب خواننده ندارد. یک نفر این نخبگان آکواریومی را بیدار کند. شاید رکود فرهنگی از مملکتمان رخت بربست و ما ماندیم و کشور غنی از فرهنگمان. ๛شیفتهــ
@oldbooks https://eitaa.com/joinchat/584910417Ce86b85bddc https://eitaa.com/ketabmaleki دست دوم فروشی هایی که دوستامون فرستادن ما کتاب فروش داشتیم اینجا من خبر نداشتم هعی ... خب من خودم وقتی ازشون خرید کردم بهتون میگم.
846.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این نکاتی که گفتین همش خیلی خوب و خفنِ اما به نظرتون اگه هر کدومممون یه گعده کتاب خوانی داشته باشیم چی میشه؟ مشخصه که اعضای کانال ما همشون اهل کتاب هستند و دغدغه اش رو دارن... اما در عین حال باید حواسمون باشه به چند تا نکته اول اینکه چه کتابی داریم می خونیم؟ چه ژانری؟ بعد بپرسیم برا چی دارم می خونم؟ اینجوری خیلی کمتر توی تله ی زرد بودن کتاب می‌ افتیم مسئله بعدی اینکه دقت بکنیم به اینکه همیشه لازم نیست کتابی که می خونیم کتاب خیلی معروفی باشه همیشه معروف ترین ها بهترین ها نیستن چند روزیه که دارم فکر میکنم توی این شرایط چه کاری از من بر میاد؟ چه کاری درست تره ؟ نتیجه این شد که شیفته قراره کتاب بخونه! از همین گعده ها توی شهر خودش داشته باشه. گفتم این رو به شما هم بگم و اگه این کار رو کردین حتی توی فامیل خودتون خبرش رو به شیفته بدین خیلی خوشحال میشه.
یه چیز دیگه هم بگم برای دوستانی که وقت ندارن کتاب بخونن کتاب های گویا خیلی جوابه حتی اگر در لحظه متوجه نمی شید چی داره میگه توی مترو ، توی ماشین ، توی خیابون، وقتی دارید کار خونه می کنید مخصوصا خانم ها این روش خیلی جوابه شما شروع کنید کتاب رو گوش بدین به اینکه چقدرش رو متوجه شدین توجه نکنید کم کم اتفاقی که می افته اینه که کتاب ها روی سیستم ناخودآگاه شما ثبت میشه دقیقا همون‌جوری که زبان رو یاد گرفتید مطالب اون کتاب ها هم روی مغزتون ثبت میشه بعد یک جایی که دارید حرف میزنید ناخودآگاه دقیق تر و بهتر نظر میدین و حتی از اون کتاب هایی که شنیدین نقل قول می‌کنید... در نهایت ممنون از همه دوستای شیفته که حرف زدن🙏🏻👑
«رپر کانال» خیلی از این ناشناس خوشم اومد.