5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلای نبودنت، چنان جگرسوز بود که یادمان رفته بود هر بلایی از سوی پروردگارت رسد، رحمتی ست. شاید ما را به بلای نبودنت دچار کرد تا به یاد آوریم؛ آدمها وسیلهاند، وسیلهای برای ساختن مسیرها. تو خوب وسیلهای بودی برای صاحبت. راه ناهموارمان را به سوی قله هموار کردی. حال، امروز نوبت منها، ما هاست که ببینیم کدام مسیر به محبوب تو میرسد، عزیز دل زهرا...
داشتم فکر میکردم که چرا مینویسم؟
چرا میخواهم خوب بنویسم؟
میخواهم چیزی یاد بدهم؟
یا...
بعد فهمیدم: مینویسم چون مینویسم.
میخواهم بنویسم، پس مینویسم.
آن اولها که خودم بودم و اکانت دیگر خودم هم مینوشتم. بچه هم که بودم، آن زمان که شیطنت را «شیتنت» مینوشتم، می نوشتم.
من مینویسم.جزوه مینویسم، شعر مینویسم، رمان مینویسم، نقد مینویسم و مینویسم،چون مینویسم.
زمانی هنر برای هنر را نمیفهمیدم؛ امروز اما نوشتن برای نوشتن را، من می نویسم.
🇮🇷 ๛شیفتهــ
داشتم فکر میکردم که چرا مینویسم؟ چرا میخواهم خوب بنویسم؟ میخواهم چیزی یاد بدهم؟ یا... بعد فهمید
شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد
من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم
🇮🇷 ๛شیفتهــ
#فلسفه_و_تنهایی #قسمت_دوم «جان های تنها» حال باید ببینیم که چه کسانی از تنهایی فریاد برآورده
#فلسفه_و_تنهایی
#قسمت_سوم
«وقتی تنهایی سکوت میکند»
روحهایی که تنهایی در آنها سکوت میکند، دقیقاً همانهای هستند؛ که وقتی کلامی با تو رد و بدل می کنند، احتمالاً با خودت میگویی: «چه بیحوصله!» بعد که بیشتر حرف میزنی، شاید بگویی: «چه جلف!» بعد جلوتر که میروی، با خودت میگویی: «چه غمگین!» همین است. آدمهایی که تنهایی را خفه میکنند.
اکثر ما چنینیم. تنهایی را خفه میکنیم. تنهایی هم میرود خودش را جمع میکند یک گوشه و نگاه میکند به بریز و بپاشها، به خندهها، به قهقههها، به لباسهای زیباتر، به انواع همان خوشگذرانیهایی که روحهای تنهای سکوتکرده خوب میدانند: پلههای موفقیت را بالا رفتن، بیشتر خریدن، بیشتر داشتن، بهترین مهمانیهای سال. در همهٔ این حالات، روحِ تنهای سکوتکرده بلند میخندد و سعی میکند به تنهایی دهنکجی کند. اما تنهایی سکوت کرده، به او خیره می شود.
ویروس تنهایی در این روحها، شاید آخر شبها خودش را نشان بدهد؛ بین بغضها و غمهایی که نمیداند از کجا آمده اند ، ولی آمده اند. آمده اند تا بگویند، گریز از تنهایی حتی با فکر نکردن به آن هم امکان پذیر نیست...
๛شیفتهــ
🇮🇷 ๛شیفتهــ
«در وصف کرفس های زندگی» کرفسها موجوداتی هستند عاشق نور. میدوند به سمت پرتوهای کوچک ،تا میشوند تا
خدایی کرفس ها خیلی مظلومن...
به کرفس های زندگیتون عشق بورزید؛کرفس ها خیلی قشنگ تمام وجودتون رو پاک سازی می کنن ...
دقیقا همون لحظه ای که از مزشون شاکی هستید و شاید
ناراحت ،از تلخی که از نبود آب و نور بهش مبتلا شدن؛ اونا مفیدن ، کرفس ها رو بخاطر تلخی دور نریزید ...
انسان ها ...
انسان ها درد میکشند
و تفاوت در نوع درد نیست
چرا که تعداد زیادی از مردم یتیم زاده می شوند
تعداد زیادی والد بی اخلاق ، معتاد ، بی سواد یا ...را
تجربه می کنند.
تفاوت انسان ها در معنای ست که به درد هایشان می دهند ، ما موظفیم خودمان معنای درد هایمان را بسازیم ...
تا معنای حقیقی دست یابیم ...
هنوز نمی دانم معنا در سطح زندگی بشر ساختنی ست
یا یافتنی اما فکر میکنم معنا در عمق آن یافتنی ست
معنای همیشه بودنی، ماندنی ،ازلی، ابدی....
๛شیفتهــ