🇮🇷 ๛شیفتهــ
#فلسفه_و_تنهایی #قسمت_دوم «جان های تنها» حال باید ببینیم که چه کسانی از تنهایی فریاد برآورده
#فلسفه_و_تنهایی
#قسمت_سوم
«وقتی تنهایی سکوت میکند»
روحهایی که تنهایی در آنها سکوت میکند، دقیقاً همانهای هستند؛ که وقتی کلامی با تو رد و بدل می کنند، احتمالاً با خودت میگویی: «چه بیحوصله!» بعد که بیشتر حرف میزنی، شاید بگویی: «چه جلف!» بعد جلوتر که میروی، با خودت میگویی: «چه غمگین!» همین است. آدمهایی که تنهایی را خفه میکنند.
اکثر ما چنینیم. تنهایی را خفه میکنیم. تنهایی هم میرود خودش را جمع میکند یک گوشه و نگاه میکند به بریز و بپاشها، به خندهها، به قهقههها، به لباسهای زیباتر، به انواع همان خوشگذرانیهایی که روحهای تنهای سکوتکرده خوب میدانند: پلههای موفقیت را بالا رفتن، بیشتر خریدن، بیشتر داشتن، بهترین مهمانیهای سال. در همهٔ این حالات، روحِ تنهای سکوتکرده بلند میخندد و سعی میکند به تنهایی دهنکجی کند. اما تنهایی سکوت کرده، به او خیره می شود.
ویروس تنهایی در این روحها، شاید آخر شبها خودش را نشان بدهد؛ بین بغضها و غمهایی که نمیداند از کجا آمده اند ، ولی آمده اند. آمده اند تا بگویند، گریز از تنهایی حتی با فکر نکردن به آن هم امکان پذیر نیست...
๛شیفتهــ
🇮🇷 ๛شیفتهــ
«در وصف کرفس های زندگی» کرفسها موجوداتی هستند عاشق نور. میدوند به سمت پرتوهای کوچک ،تا میشوند تا
خدایی کرفس ها خیلی مظلومن...
به کرفس های زندگیتون عشق بورزید؛کرفس ها خیلی قشنگ تمام وجودتون رو پاک سازی می کنن ...
دقیقا همون لحظه ای که از مزشون شاکی هستید و شاید
ناراحت ،از تلخی که از نبود آب و نور بهش مبتلا شدن؛ اونا مفیدن ، کرفس ها رو بخاطر تلخی دور نریزید ...
انسان ها ...
انسان ها درد میکشند
و تفاوت در نوع درد نیست
چرا که تعداد زیادی از مردم یتیم زاده می شوند
تعداد زیادی والد بی اخلاق ، معتاد ، بی سواد یا ...را
تجربه می کنند.
تفاوت انسان ها در معنای ست که به درد هایشان می دهند ، ما موظفیم خودمان معنای درد هایمان را بسازیم ...
تا معنای حقیقی دست یابیم ...
هنوز نمی دانم معنا در سطح زندگی بشر ساختنی ست
یا یافتنی اما فکر میکنم معنا در عمق آن یافتنی ست
معنای همیشه بودنی، ماندنی ،ازلی، ابدی....
๛شیفتهــ
#قمست_اول
#عاشق_های_عاقل_عامل
« یک تقلیل احساسی ناعادلانه»
حتماً شما هم این جمله را از شهید بهشتی شنیدهاید: «برادران، خواهران، عاشق شوید مثل علی، مثل فاطمه». این را چگونه برداشت میکنید؟ آیا علی عاشق فاطمه بود؟ فاطمه عاشق علی بود؟ این روزها بسیار میبینم در کانالهای مذهبی که به این نقل قول رجوع می کنند. برای تبریک روز ازدواج. البته ازدواج هم امر مبارکی بوده و هست. اما مقصود این عالم بزرگوار چه بود؟ تنها ازدواج!؟ به عنوان شخصی که سعی در فهم معارف این بزرگ داشتهام، این را دور از شأن میدانم که ایشان عشق علی را به فاطمه محصور بداند و عشق فاطمه را به علی. پس متن دو دقیقه از سخنرانی ایشان را با همان «برادران، خواهران، عاشق شوید» در ادامه ذکر کردهام که بخوانید.
شهید بهشتی:
«انواع و اقسام حیلهها و نیرنگها را به کار بردند. تهدیدها، تطمیعها را برای شما ملت به کار بردند. یقین داشتند که با محاصره اقتصادی، با نشان دادن این چنگ و دندان، نخست راهشان به آنچه که میخواهند باز میشود. دیدند نشد! مطمئن بودند که با حمله غافلگیرانه به طبس شما مردم سر خانه عقل میآیید! دیدند شما دیوانهاید، عاقل نیستید... دیوانهی چی؟ دیوانهی خدا، دیوانهی هدف... بله آمریکا، بدان! ایران کشور عاشقان است و نه کشور عاقلان. این رهِ عشق است، راه عقل نیست. کدام عقل؟ یعنی ما واقعاً عقل نداریم؟ نه، من این عقل حسابگرِ معاملهگر را میگویم که تا آدم این عقل حسابگرِ معاملهگر را از خانه تنش بیرون نکند، عشق خدا به خانه دلش قدم نگذارد. عاشق شوید! برادرها، خواهرها، عاشق شوید! مسلمان عاشق است، عاشق خداست، عاشق حق است، عاشق عدل است، عاشق انسان شدن است، عاشق ملکوت است و دنیا با همه زیبندگیها و فریبندگیها برایش صرفاً میدانِ ساخته شدن و ره پیمودن به سوی آن معبود و معشوق جاودان است.»
هدایت شده از شیفتهــ๛ «دفترچه»
من دلم پیشِ غریبی ست که نامش وتن است
و پی تک تک جان های غریب یمن است
من دلم پیش هر آن کس که تنش در خطر است
وز پی تک تک جان های غریب از وطن است
کودک و طفل و مریض و عجمی و عربی نامشان انسان است
و درست است که نام وطنم ایران است و تنم ایران است
اینکه نام وطنم ایران است نه فقط لق لقه ی بر دهن و دندان است
وتنم ایران است و سرشتم به غم هر نوع بشر انسان است
کار انسان نبود جز ز کل بر چیدن، وتنم ایران است
وطن من ز تن هر گل برچیده ز ظلم حیران است
๛شیفتهــ
🇮🇷 ๛شیفتهــ
من دلم پیشِ غریبی ست که نامش وتن است و پی تک تک جان های غریب یمن است من دلم پیش هر آن کس که تنش
این شعر و هم دوست دارم👩🏻🦯
قسمت اول: تراوشاتی از میان مشاهده ی کلاغ ها...
«کلاغها عاشق نمیشوند!»
کلاغها عاشق نمیشوند. کلاغها در تبِ هیچ یاری نمیسوزند. اصلاً حوصله ندارند از کلاغی به کلاغی بروند و پر بزنند، جلوی هر کلاغی بنشینند و برای هر کلاغی دلبری کنند و در هجرِ کلاغِ رفته بسوزند.
کلاغها به مدت یک سال یا بیشتر، بدون هیچ عشقی و سوز و گدازی، یکدیگر را میشناسند.
کلاغ نر سعی میکند خودش را ثابت کند که توانایی تأمین غذا، محبت و مراقبت از کلاغ ماده را دارد و برای کلاغی که عاشقش هم نیست، حتی غذا میبرد و بعد از مدتی طولانی، هر دو تصمیم میگیرند که حالا وقت آن است که کمی هم محبت خرجِ هم کنند.
بعد پرهای هم را تمیز میکنند و کنار هم راه میروند، دیگر کلاغها را تحویل نمیگیرند.
بعد هم لانه میسازند و جوجه میکنند و دو کلاغ در کنار هم آنقدر زندگی میکنند که عمرِ یکی سر آید و بعد از سر آمدنِ عمرِ کلاغ، کلاغِ دیگر در سوگش میماند، کنار جسدِ کلاغش قارقار میکند و مدتی منزوی و افسرده میشود و بعد اگر عمری باشد دوباره جفت میگیرند.
کلاغها عاشق نیستند.
کلاغها در غمِ یاری شعر نمیگویند، کلاغها تمام عمر مسئولاند؛ کلاغها عاشق نمیشوند.