eitaa logo
🇮🇷 ๛شیفتهــ
214 دنبال‌کننده
89 عکس
25 ویدیو
24 فایل
پراکندگی های به هم پیوسته. معنا در جست و جوی انسان. فلسفه در زندگی روزمره. ادبیاتِ برآمده از زخم های ‌واقعی🌚 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vccktwk&btn=شیفته «دفترچه » https://eitaa.com/shifte530
مشاهده در ایتا
دانلود
عبد و بنده رابطه ی عبد و بنده، عام و خاص من وجه است! دو واژه عبد و بنده در ادبیات ترجمه ی و حتی ادبیات روزمره و عامی به یک معنا گرفته می شوند، اما ریشه شناسی این دو واژه می تواند. انسان را به نکته ای ژرف تر برساند. واژه «بنده» یک واژه پهلوی مشتق شده از بند به معنای بسته و وابسته است در واقع کسی را بنده گویند که برای مسئله ای جزئی یا کلی به کسی یا چیزی وابسته است. و اما عبد، عبد اسم فاعل از ریشه ی « ع ب د» به معنای پرستنده است، حال باید پرسید که آیا هر دربندی پرستنده است؟و یا هر پرستنده ای در بند؟ ๛شیفتهــ
به مناسبت روز پرستار دیروز می خواستم معرفیشون کنم یادم رفت
🇮🇷 ๛شیفتهــ
ای مادر... خواستی و ما زنده شدیم از زخم تو بودیم... و برای تو ای زهرا آفریده شدیم ای مادر... ما بازماندهٔ آه‌هاییم هنوز بر درِ تو، اشکی و حاجتی هستیم پس محروم مکن دوستان را به حق این شب‌ها با «یا فاطمه» درخواست را تکرار می‌کنیم و ای مادر ما را بپذیر که ما... برای تو زندگی کردیم با دستِ زخمی‌ات چشم‌ها را پاک کن و ما را در تو امیدی است... تو ای درِ دعا به حسین... حسن و محسن... پذیرفته شویم بین شهدا و امیدِ عاقبت... تو را ای فاطمه ملاقات کنیم تا ما را ببینی و دست‌ها لطمه‌زن باشند فاطمه، ای فاطمه فاطمهٔ پاک، ای زهرا ای مادر... ای آن که هوایت معراج من است اینک شوق، مرا چون نیازمندی بر آستانت نشانده است ای مادر... در آستانهٔ خانهٔ خدا غم مرا به سوی تو کشاند، نالان و آه‌کشان اگر از بشارت محروم شوم تمام عمرم خسارت است کِی ای بانوی من برای زیارت بیاییم؟ کِی بر فراز مقام [ظهور] برآید؟ و امام همراه ما بپیماید؟ و عاشق بداند عشق چیست؟ و آنجا عاشقان... چون مستان سرگشته‌اند و جماعت شهدا قبه را میان زائران می‌نگرند آن قطع‌شدهٔ گلو... آن گم‌شدهٔ اثر به خدا او همان لقاء منتظر است فاطمه، ای فاطمه فاطمهٔ پاک، ای زهرا ای مادر... ای حرز ما در میدان ای سرّ آن‌که برگزیده شد و خونش را قربانی جاری کرد ای مادر... این است راه عاشقان هر که رفت... اینجا بود و به تو مشتاق و اما من، سؤال من این است کِی حال مرا خواهی دید؟ آیا لهفهٔ من به وصال را نمی‌بینی؟ کِی روح مرا می‌پذیری و با آن... زخم‌هایم را می‌خری؟ ارزان [جانم] که عشق ذبیح آن را گرامی داشت از غریبی مضطر... که دعا می‌کند، کی اجابت می‌شود؟ برای تو حسرت یتیم شده تا... پیش از پیری سفید شد و من بی تو کجایم... تو و مولای حسین پس این‌گونه عشق شما برای حشر، دَین [من] است.
مغالطه را بیابید...
نیمه‌ شب است. برای خودم توی اکسپلور می‌چرخم که تلفن همراهم زنگ می‌خورد. نمیشناسم؛ اما جواب می‌دهم. صدای ترسیده ی صاحب فروشگاه پایین ساختمان خوابگاه توی گوشم می پیچد. — فاطمه، من میترسم. توی فروشگاه موش اومده. می‌تونی بیایی بگیریش؟ چشمانم گرد می‌شود. میپرسم: «الان؟» خب، پاسخ واضح است. ** گرفتن موش کار سختی نیست؛ یک پلاستیک بیرنگ نیاز دارید، سکوت و عدم ترس. همین که می‌خواهم بگیرمش زبان‌ بسته می‌دود و میچسبد به چسب موشی که صاحب مغازه روی زمین گذاشته. دلم می‌سوزد؛ هنوز زنده است... به صاحب مغازه می‌گویم که چسب موش غیرانسانی‌ست و او تأیید می‌کند. میپرسد با موش چه کار میکنم و من پاسخ میدهم که نمیدانم؛ یا مجبورم با کمترین درد خلاصش کنم، یا اگر بتوانم از چسب جدا... روی پله‌های ورودی خوابگاه می‌نشینم. برای جدا کردن موش با پلاستیک، چند باری تلاش میکنم اما فایده ندارد. مجبور می‌شوم از دستم کمک بگیرم. اختلاطم که با موش تمام می‌شود، روی خاکهای باغچه می گذارمش زبان‌بسته میدود، خاک به چسب‌ها می‌چسبد و چسبندگی تنش را کم می‌کند. و من فکر میکنم، چند بار از روی حرص دنیا به چسب موش چسبیده ام، چند بار خاک نجاتم داده... پ.ن: ترس از موش ترس وهمیه دوستان، وهم هم فاقد اعتبار. پس نپرسید چطور از موش نمیترسم... ๛شیفتهــ
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حقیقتا وارد هر تشکلی میشم میبنیم با آرمان هام همگام نیست. سرهای داغ و بوی قرمه سبزی همه جا رو برداشته...