«اللّٰهُمَ اجعَلْنِی مُجَدِّدَ دِینِکَ وَ مُحْیِیَ شَرِیعَتِکَ»
یعنی: خدایا مرا نوکننده دینت و احیاکننده شریعتت قرار بده!
« دعای دست شهید سید علی حسینی خامنه ای، در دوره طلبگی»
تراوشاتی از میان جستوجوهای خودم در خودم
بهطور عجیبی، در طی آزمایشهای تجربی که روی خودم در این عمر کوتاه انجام دادهام، متوجه شدهام که انسان، خودش را در معرض هر آنچه قرار دهد، همان را حق میشمارد.
من خودم را در معرض خیلی چیزها قرار دادهام: دروغ، درد، ناحقی، بیشعوری و تمام چیزهای بدی که میتوان آنها را تجربه کرد؛ و البته که خودم را در معرض چیزهای خوبِ زیادی نیز قرار دادهام.
در تمام این ممارستها، ابتدا حقیقت را در باور قبلیِ خود میدانستم و بعد، با تکرار و چسبیدن به عادتِ جدید ـ هرچند بد ـ حقیقت در نظرم رنگِ دیگری میگرفت؛ خوب و بد جایشان را عوض میکردند.
اما در تمام این موارد، اتفاقِ دیگری هم میافتاد: در اوجِ بدی و حقپنداریِ بدی، سوراخِ ریزی در انتهای دهلیزِ چپِ قلبم نور تراوش میکرد و التماس میکرد که «برگرد».
و من… من، نمیدانم من…
اصلاً من یعنی چه؟
من چیست؟
๛شیفتهــ
@audio_ketabکتابخانه صوتی Part02_علی حقیقتی برگونه اساطیر.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
📓علی حقیقتی بر گونه ی اساطیر
🖊 علی شریعتی
برایتان از دخترانگی بگویم، در خصوص رسالت مادر بودن، همسر بودن و دختر بودن؛ و درباره همه این ها نمی شود در یک صفحه و یک نقطه حرف زد؛ اصلا نمی گنجد. راستش را بخواهید؛ دلم نمی خواهد اصلا درباره ی کرامات دختر بودن و زن بودن حرف بزنم، این ها را که همه در همه جا می خوانیم، می خواهم از دو جنبه ی دیگر به دخترانگی نگاه کنیم ...
شاید در یک « #دخترانگی »...
๛شیفتهــ
شاید در بین اعضای این کانال کسی به عرفان کاذب فکر هم نکرده باشد؛ اما حقیقت تلخ این است که جامعهی ما مانند جامعهی اروپا هر چند در مقیاس کوچک تر، به سمت عرفان های کاذب در حرکت است ...
شیفته برایم از عشق بگو، مدتی طولانی ست که کلامت، بوی عشق نمی دهند، پندارم چنین است که از عشق گریخته ای؛ چنان که آهو از چَنگال پلنگ، از عاشق و معشوق بگو، مسیرحیاتت و هر آنچه در بر داری و دیگران را نیز به بر دهی، همه یک چیز است، و آن عشق است، از عشق گریزی نیست، عشق همان روحیست که بر تو دمیدند، روح را سر بکش؛ عشق را زمزمه کن، آری همه چیز عشق است؛ عشق همه چیز است
«نامه ای به شیفته»
🇮🇷 ๛شیفتهــ
شیفته برایم از عشق بگو، مدتی طولانی ست که کلامت، بوی عشق نمی دهند، پندارم چنین است که از عشق گریخت
بعد از نام معشوق و خواندن پنج خط از نامه ی شما لبخند به لب دست به گریبان خواهم گفت که عشق در نوشتن نهفته است، عشقِ شیفته، در کوره رفته و چنان پخته است، که شاید زمختی آن دلتان را بزند، باید بگویم که نوشته هایم همه عشق است و عشق تماماً نوشته است، و باید یادآور شوم که عشق در کلمات نگنجد؛ و خودِ کلمه ی عشق در «ع» ابتدای خود کمر شکسته است از چنین بار نشسته بر دوش، که هان! تو در سه حرف چگونه توانی که تمام روح دمیده در بشر را بیان کنی!
عشق در همه چیز است ، در سراسر گیج خوردن های شیفته در بین مفاهیم نهفته در جهان.
شیفته گیج می خورد بین مفاهیم عمیق انسانی، گیج می خورد و گیج می خورد و گیج می خورد تا بگوید که عشق...