به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود...
"علیرضا آذر"
هدایت شده از کلاف سردرگم!
من، تجربهش کردم.
یه قدم بود، یه قدم کوچیک، اما محکم.
گمونم چنین روزی رو به خواب هم نمیدیدم؛ اما حس کردم که امروز برای اولینبار تونستم به خودم افتخار کنم.
این رو اینجا مینویسم، تا هربار با خوندنش به خاطر بیارم که "میشه" و "میتونم".
و تو هم،
سعی کن همهی این حرفا رو به خودت بگیری.
[-دیدی دلت خواست و شد؟]
ساده`
من، تجربهش کردم. یه قدم بود، یه قدم کوچیک، اما محکم. گمونم چنین روزی رو به خواب هم نمیدیدم؛ اما
منم اینجا ثبتش میکنم که بگم تا همیشه بهت افتخار میکنم قشنگ من🤍🫂:)))