eitaa logo
پاتوق کتاب آسمان
621 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
205 ویدیو
28 فایل
🔹معرفی‌و‌عرضه‌آثار‌برجسته‌ترین‌نویسندگان‌و‌متفکرین‌ایران‌و‌جهان 🔸تازه‌های‌نشر 🔹ارسال‌به‌سراسرایران آلبوم کتاب‌ها: @skybook_album ادمین: @aseman_book آدرس:خ‌مسجد‌سید خ‌ظهیرالاسلام‌کوچه‌ش۳ بن‌بست‌اول سمت‌راست "سرای‌هنر‌و‌اندیشه" تلفن:09901183565
مشاهده در ایتا
دانلود
پاتوق کتاب آسمان
‌ ‌‌این قدر دنبال این ورق و آن ورق و این جبهه و آن جبهه و این‌ طرف و آن طرف نگردید. زحمت ندهید خودتا
‌ عطار نیشابوری در تذکرة الاولیاء نقل می‌کند که «رابعه‌ی عدویه» چهار درهم به یکی داد که مرا گلیمی بخر. آن مرد برفت و باز گردید. گفت: یا سیده چه رنگ بخرم؟ رابعه گفت: چون رنگ به میان آمد به من بده. آن پول بستد و در دجله انداخت. یعنی هنوز گلیم نیامده تفرقه پدید آمد. «رابعه» می‌خواست روی گلیم بنشیند و بدون نظر به رنگ و جنس آن در بقاء الهــی بـاقی باشد. ولی با سؤالی که طرف از رنگ آن نمود ناخودآگاه نشستن بر روی گلیم را برای رابعه به چیز دیگری تبدیل کرد‌. رابعه هر گونه حجابی را که چنین حضوری را از او می‌گیرد دفع می‌کند. در عین آن که ظرائف زیادی میخواهد تا به عالم بقيت اللهی وارد شویم، ولی ملاحظه کنید چه برکاتی در بر دارد و إن شاء الله آن عالم به کمک حضرت بقیت الله الاعظم عملی خواهد شد. زیرا حالت بقیت اللهی داشتن صاحبی دارد که هم اکنون حی و حاضر است و می‌توان از آن حضرت کمک گرفت تا اولاً در احوالات فردی از عالم بقيت الله بهره‌مند گردیم و منور به بقای الهی باشیم، و ثانیاً: تلاش کنیم تا با تبیین درست آن عالم طلب و تمنای جامعه نیز چنین عالمی گردد که منجر به ظهور حضرت در افق جامعه شود... ● برشی از کتاب: عوامل ورود به عالم بقیت‌اللهی ● @skybook
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ چقدر دعا و چقدر کار؟ ◇ شرح حدیثی از پیامبر خطاب به اباذر توسط حضرت ◇ 📗 از کتاب مکارم الاخلاق @skybook
‌‌ قبل از ظهور حضرت یک "وقت" جزیی بقیت اللهی برای منتظران پیدا می‌شود و سپس صاحب اصلی آن می آید و تمام عالم منور به نور بقیت الله می‌شود و انتظار به انتهای خود می‌رسد. مگر می‌شود کسی عالم بقیت اللهی خود را بشناسد و منتظر نباشد تا صاحب اصلی آن عالم بیاید؟ و مگر می‌شود جامعه‌ای به واقع منتظر نور عالم بقيت الله بشوند و آن انتظار بی‌جواب بماند؟ ● برشی از کتاب: عوامل ورود به عالم بقیت‌اللهی ● @skybook
33.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌‌‌‌ قرآن ناطق... این روایتی که رهبر انقلاب نقل می‌کنند راهی را نشان میدهد تا انسان بی پناه امروز بتواند در توجه به آن زمین زیر پایش را قرص و محکم ببیند و حرکت و پیشرفت را آغاز کند. انسان برای حرکت و پیشرفت نیاز به چیزی دارد تا بر آن تکیه کند و بایستد. شاید تکیه کردن ما به چیزی امروز از سر روزمرگی است و به همان چیزهایی تکیه می‌کنیم یا تمسک می‌جوییم که اطراف ما را فرا گرفته. آیا ما می‌توانیم به چیزی که نیست تکیه کنیم. یا به تعبیری دیگر در پی ساختن عالمی باشیم که ماورای مناسباتی است که در آن به سر می‌بریم. در صدر اسلام چگونه امیرالمونین با تمسک به قرآن، به فتح تاریخ اسلام می‌رسند!؟ یعنی فتح تاریخی که ماورای جهان جاهلیت است. این تکیه‌گاه، تکیه‌گاهی نیست که بشر امروز از پی درماندنی و فلک‌زدگی به آن رو می‌کند، بلکه تکیه به وجودی ست که در دوردست‌ها قرار دارد و تاریخ را رقم میزند. ‌ @skybook ادامه🔻
پاتوق کتاب آسمان
‌‌‌‌ قرآن ناطق... این روایتی که رهبر انقلاب نقل می‌کنند راهی را نشان میدهد تا انسان بی پناه امروز بت
‌‌ در این روایت امیرالمومنین اشاره می‌کنند که هیچ چیزی جز قرآن نزد ما نیست و ما نیز جز آنچه خدا به بنده‌اش عطا می‌کند بر زبان نمیاوریم. چه نسبتی است میان زبان علی(ع) و کلام الله... آنگاه که علی سخن می‌گوید، گویا قرآن زبان گشوده است و آنگاه که آیه‌ای نازل می‌شود، همه در شان علی است... انسان از آغاز حیات به همه چیز چنگ زده است تا بتواند بایستد و پیش برود. ولی کمتر تکیه‌گاهی را یافته که بتواند زبان باز کند تا عالمی را بسازد که تکیه‌اش در آن با قدرت موجودات نباشد. و پیشرفت را در بست قدرت خویش در عالم نبیند... و چون این تکیه‌گاه نتوانسته او را سرپا نگهدارد لاجرم خود را سرگردان و رها شده می‌یابد و از تنهایی و غربت خود در این جهان غفلت می‌کند. و زبانی نیز برای بیان این غربت و فقر نمی‌یابد. حال این بشر با این نحوه از بودن آیا می‌تواند زبان قرآن را تکیه‌گاهی ببیند که او را روی زمین استوار نگه می‌دارد. به تعبیری قرآن زمانی برای ما قرآن است که ماورای معانی و مفهوم‌ها، قلمروی باشد که با اشاراتش ما را با حقیقت آشنا کند. و بر جان ما عرضه شود. و اینگونه معنای تمسک به قرآن روشن می‌شود و راز قدرت امیرالمومنین در کندن درب قلعه خیبر را نیز در همین می‌توان دید. یا تعلقی که رهبر انقلاب به قرآن دارند که آنچنان در برابر استکبار ایستاده‌اند که به نظر هیچ قدرت نظامی نمی‌تواند تضمین آن فتحی باشد که قرآن متذکر آن است. ○◇ وَ تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ ◇○ "نهج البلاغه" @skybook
‌ دیگر باور کردیم راه نجاتی نیست و سرنوشت محتوم‌مان بردگی و قربانی شدن است. آن مرد که بود؟ آیا در پیامش فریبمان را پنهان داشت؟ یا در این نظامی که اکنون در سیاه چال‌هایش می‌پوسیم و همه برادران و مزرعه‌ها و هستی و سرنوشت ما غارت و قتل عام شده، من و او (آن پیامبر) هر دو قربانی شده‌ایم؟ نمی‌دانم دیگر راهی فرارویم نبود. به کجا باید می‌رفتم؟ به موبدان خود؟ چگونه می‌توانستم؟ بـه معبدهایی بازگردم که همواره همدست و هم داستان قدرت‌ها و فریب‌ها بودند؟ به مساجد؟ چه تفاوتی بود میان این مساجد و آن معابد؟ ناگهان دیدم، برادر! که شمشیرهایی که به سینه‌شان آیات جهاد حک شده بود و معابدی که سرشار از سرود و نیایش الله بود و مأذنه‌هایی که اذان توحید می‌گفت و چهره‌های مقدسی که به نام خلافت و به نام امامت و ادامۀ سنت آن پیام آور دست‌اندر کار بودند و ما را به بردگی و قتل عام گرفته بودند، پیش از مــن کسی دیگر را قربانی مظلوم این شمشیرها و محراب‌ها کردند: علی! برادر علی خویشاوند آن مرد پیام آور بود و در محراب عبادت الله کشته شد. و قرآن پیش از آنکه وسیله‌ای شود برای بازچاپیدن من، باز نابودی من، باز بیگاری و بردگی من، بر سر نیزه شد و علی را شکست. ● آری اینچنین بود برادر! ● @skybook
‌ عجبا این بود که بعد از پنج هزار سال مردی را یافتم که از خدا سخن میگفت، اما نه برای خواجگان، برای بردگان نیاش میکرد. نه همچون بودا که به نیروانا برسد، یا نه همچون راهبان که مردم را بفریبد یا نه همچون پارسایان که خود را به خدا برساند. نیایشی در آستان الله در آرزوی رستگاری ناس! مردی یافتم مرد جهاد، مرد عدالت، عدالتی که اولین قربانی عدالت خشن و خشکش، برادرش بود. مردی که همسرش که _هم همسر او بود و هم دختر آن پیام آور بزرگ_ همچون خواهر من کار می‌کرد و رنج می‌برد و محرومیت و گرسنگی را چون ما با پوست و جانش می‌چشید و می‌چشید. برادر! مردی یافتم که دختر و پسرش وارث پرچم سرخی بودند که در طول تاریخ، در دستان ما بود و پیشوایان ما. این است که بعد از پنج هزار سال، از ترس آن معبدهایی کـه تـو میشناسی و من، از ترس آن بناهای عظیمی که تو قربانیش شدی و من، و از ترس آن قدرت‌های هولناکی که تو میدانی و من، به کنار این خانه گلین متروک و خاموش پناه آورده‌ام. یاران پیام آور از پیرامون خانه کنار رفته‌اند و تنهاست. همسرش تن به مرگ داده است و خود در نخلستانهای بنی نجار تمامی رنج ها و دردهای من و تو را با خدایش میگوید. و من از ترس آن معابد هولناک و قصرهای هراس آور و آن گنجینه‌ها که همه با خون و رنج ما فراهم شد، به این خانه پناه می آورم و سر بر در این خانه متروک می گذارم و غم قرن‌ها را زار می‌گریم. ● آری اینچنین بود برادر! ● @skybook
‌ او برای اولین بار زیبایی سخن را نه برای توجیه محرومیت ما و برخورداری قدرت‌ها، بلکه برای نجات و آگاهی ماست که به کار گرفت. او بهتر از دموستنس سخن می‌گوید، اما نه برای احقاق حق خویش او بهتر از بوسوئه خطیب سخن می‌گوید، اما نه در دربار لوئی؛ بلکه پیشاپیش ستم دیدگان، بر سر قدرتمندان است که فریاد میکشد. او شمشیرش را نه برای دفاع از خود و خانواده و نژاد و ملت خود و نه برای دفاع از قدرت‌های بزرگ بلکه بهتر از اسپارتاکوس و صمیمی تر از او برای نجات ما در همه صحنه هاست که از نیام بیرون پرانده است. او بهتر از سقراط می‌اندیشد، اما نه برای اثبات فضایل اخلاقی اشرافیتی که بردگان از آن محروم اند، بلکه برای اثبات ارزش‌های انسانی‌ای که در ما بیشتر است. زیرا او وارث قارون‌ها و فرعون‌ها و موبدان نیست. او خود نه محراب دارد و نه مسجد. او قربانی محراب است. ‌ ● آری اینچنین بود برادر! ● @skybook
بچه‌ها نگاهشان مانده سوی سقف مدرسه؛ پس از یکی دو سال انتظار بی‌امان هنوز غافلند از نوشته‌های روی تخته‌ی سیاه عهدشان هنوز یادشان نرفته است فکرشان هنوز پر نمی‌زند، هرچه پلک می‌زنند باز هم، هرچه روی تخته‌ی سیاه هست را پاک می‌کنند با چه‌شور و شوق و خنده داد می‌زنند: اجازه ما آن یکی: نه تو رو خدا! اجازه! ما زان میان، یکی کفش‌های خویش را در می‌آورد می‌رود روی صندلی تمام تخته را پاک می‌کند! تمام تخته را با چه‌شور و لذتی! تا که می‌رسد به‌عهد پاک خویش دست‌‌های کوچک و نحیف با چه‌دقتی، باظرافتی تمام پاک می‌کنند گردهای سرخ و آبی و سفید را از کنار و لابلای حرف‌های آنچه باقی است و هرچه غیر اوست رفتنی است! (بنامِ [نامیِ] خدای مهربان) بچه‌ها چشم‌هایشان ناگهان مانده سوی سقف مدرسه! دست‌های خویش را گذاشتند پای عهدشان پای‌ تخته‌ی سیاه مدرسه 🖊 جیم @soha_sima
پاتوق کتاب آسمان
‌ ...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد... ● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی ◇ متن خوان
‌ دشداشه پوشیدم و با نیروهای سپاه بدر رفتم نجف. شهر به هم ریخته بود و سروسامانی نداشت. زمزمه‌هایی می‌شنیدم که آمریکایی‌ها می‌خواهند بیایند طرف صحن. اگر می‌آمدند، معلوم نبود چه بر سر مرقد امیرالمؤمنین(ع) می‌آوردند. برای همین مردم نگران بودند. مجاهدان عراقی ساکن ایران برگشته بودند از حرم دفاع کنند، مردم عادی هم بودند؛ اما کسی نبود فرماندهی‌شان کند. رفتم نزدیک حرم امام علی(ع)، مقر مدافعان. سید حمید حسینی رئیس اتحادیه رادیو تلویزیون‌های اسلامی عراق مرا دید و شناخت. پرسید حاجی چطور خودت را به اینجا رساندی؟ آمدی اینجا چه کار؟ جواب دادم آمده‌ام آمریکایی‌ها را از نجف بیندازم بیرون. خوشحال شد؛ اما نمی‌دانست این حرف بزرگترین خواسته قلبی من است. دلم می‌خواست با متحد کردن عراقی‌ها کاری کنم آمریکایی‌ها را از کشورشان بیرون کنند. راهی طولانی در پیش داشتم... ◇ بریده‌هایی از کتاب "قاسم" به روایت مرتضی سرهنگی ◇ ... @skybook
بسم ربّ شهداء و الصالحین.pdf
حجم: 147.6K
‌ 🔺 با به شهادت‌رساندنِ رهبر معظم انقلاب، قدرت اسلحه‌ها و رسانه‌ها تا این‌جاها به پایان رسیده که وجود فیزیکی آن مرد الهی را نشانه گرفتند و از این به بعد این غلبۀ حضور نرم فرهنگ آخرالزمانیِ تشیّع است که با توانایی خود، حضور خشونت اسلحه‌ها و غلبۀ حضور نرم رسانه‌ای فرهنگ غربی را به حاشیه می‌برد. زیرا اگر می‌توانستند رهبر معظم انقلاب را با فضای نرم رسانه‌ای شهید کنند، کار را به شهادت جسمانیِ ایشان نمی‌کشیدند. پس به حضور نرم و صراط نهایی و وسیع و به تعبیر اهل نظر به «حکومت در حکومت شیعه» بیش از پیش در جهانی که در حال پیش‌آمدن است، فکر کنید. چنین حضوری است که با شهادت مقام معظم رهبری جای خود را در جهان می‌یابد، آن هم به دست همۀ مردمان آزادیخواه جهان که از سیطرۀ استکبار و صهیونیسم متنفر هستند و تجاوز آنان را تا نابودی جبهۀ استکبار بی‌جواب نمی‌گذارند. ▪️بخشی از یادداشت ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ 🚩🚩🚩 @skybook