eitaa logo
صُفِّه
146 دنبال‌کننده
279 عکس
64 ویدیو
0 فایل
فاطمه شاه‌ابراهیمی @Fbanoo إِنَّ‌مَعِيَ‌رَبّي‌،سَيَهدينْ🌱 «صُفّه» سکوست. می‌تواند جایی بین فضای بسته و باز باشد. می‌تواند بینابینِ فضایی باشد که از یک بَر نور دارد و از بَرِ دیگر نه! میانه‌ی فضایی با هوای تازه و فضایی که هوایش راکد مانده...🍃 .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا این کنج در چارچوب مرز و تحدیدات و خاک هیچ کشوری نیست! این تکه از زمین وطن میلیون ها نفر است... و وطن یعنی خانه ی پدری... یعنی جایی که درآن بدنیا آمدی و بزرگ شدی و از ذرات هوا و نور و خاکش برای همه ی نسلت، ارثیه میبری.... .... @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیشَب، همینطور یکهویی، یادِ دوربینِ دیجیتالِ کَنونِ نقره‌ایِ‌مان افتادم. شاید 18- 19 سالِ پیش بود! لنگه اش را توی تلویزیون دیده بودم و از همان زمان دلم را بُرده بود. هیچ چیز به زبان نیاورده بودم. این میلِ افسار گسیخته ی درونیم، کلمه نشده بود که راه بگیرد و بیاید نوکِ زبان و بپرد بیرون! نگفته بودم دلم را یکی از اینها برده. نه! مثلِ خیلی چیزهای دیگری که دلم میکشید، تویِ راه ، جایِ نازکی بینِ حلق و گلو، میگرفتمش و قورتش میدادم که لو نرود. همینطور آرزویش را دوست داشتم. توی دلم خیالش را پرورش میدادم که یک روز عصر، آقاجان، یک جعبه ی 15 در 20 توی دستش ، از درِ خانه آمد تو. هیچی نگفت. آقاجان این جور موقع ها خیلی سینمایی و قشنگ اجرا میکند. آمد جعبه را گذاشت روی میز، خودش کشید عقب. من نرم نرم و طوری که انگار دارم روی آب راه میروم و پاهام به زورمیکشد به جلو. آهسته و کاملا اسلوموشن خودم را به جعبه نزدیک کردم. عکسش روی جعبه بود. با خودم گفتم: « نکنه مثلِ این اسباب بازی تقلبیا، فقط عکس ِ روش این باشه وتوش یه چیزِ دیگه باشه» @banoo_nevesht
ولی نبود، خودش بود. جعبه را با دستهای لرزان و تالاپ تالاپِ قلبم باز کردم و کاورِ فومی اش را کشیدم کنار و دیدم که آنچه مدتی در نهادم آرزوش را داشتم، کفِ دستهام دارد میدرخشد و چشمک میزند و دلبری میکند. دنیا انگار تویِ دستهام بود. صفحه ی دیجیتالش، تا میخورد وباز و بسته میشد. یادم نیست چند پیکسل بود. فقط یادم است یک سال، فک کنم سالِ 85، سفرِ اولِ جنوبم، با خودم بردمش راهیان نور. یک سفر هم با هامان آمد تهران و اصفهان. گهر باران، نیشابور و.... چه عکس هایی که قاب نشد باهاش. اولین دوربینی بود که باهاش عکس چاپ نمیکردیم که بزرگترین ضعفش بود. یک مموری دو در 3 داشت توش که همه ی عکسها و فیلم هامان توش بود. من نصفِ خاطرات دوره ی دبیرستانم را با ایندوربین ثبت کرده بود. تمامِ شیطنت های سالِ آخر دبیرستانمان توی حافظه اش ثبت شده بود. فیلم های یواشکی سرِ کلاس. اردو های دانش آموزی، خنده های قشنگ خانم نفیسی دبیر علوم اجتماعیمان. و لحظه هایی که دیگر هیچوقت به قشنگی آن دوران تکرار نشد. کنون نقره ایِ عزیزمان را امانت دادیم دست یکی و برده بود توی دریا انداخته بودش. کنون نازنیمان بعد از آن همه خاطره که باهاش داشتیم، خیس‌خورد و خراب شد. من انبوهِ خاطرات چاپ نشده ام را یک روز برای همیشه از دست دادم.خود خاطره سازش هم یک روز رفت توی دست تعمیرکار و دیگر برنگشت چون گفته بود دیگر درست بشو نیست. خوب که فکرش را میکنم، تویِ من، یک عکاس نابلد وجود دارد که همه ی عمرم باهام زندگی کرده است. بخش ِ مهمی از پول تو جیبی هام صرفِ خریدِ نوار فیلم های خامِ استوانه ایِ آبی رنگ میشد و چاپ کردن عکسها. قدِ تمام دفترهای خاطرات دوران کودکی و نوجوانی و جوانیم، آلبوم عکس دارم. بعد که موبایل های دوربین دار آمد، تمام فلش مموری‌هام، پر بود از عکس و فیلم. تمام لحظه های عروسی خواهربرادرهام و نوزادی و کودکی نوه هامان، دورهمی ها، درو بیرون هامان را مرتب شده توی فایل هایِ مشخص، توی هاردم ثبت دارم. و به طرز عجیبی توی اکثرشان خودم نیستم! من فقط عکاس بودم. من با دوربینِ کنونمان زندگی کردم. ازش یاد گرفتم که زندگی چقدر فرصت نا محدود برای ثبت کردن و فایل کردن وذخیره سازی دارد. من این عکاسِ نابلد توی وجودم را با تمام ِ ناشی‌گری هایش دوست دارم. منِ عکاسم، تمام ِ لحظه های قشنگ زندگیم را، تویِ فایل هایی گوشه ی هاردم ذخیره کرده است. ذخیره کرده است برای روز مبادا... روزهایی که لحظه های قشنگ تکراری میشوند و از مزه می افتند و هیچکس، حتی خودم، ثبتشان نمیکند! @banoo_nevesht
کنون نقره ای قشنگمون❤️ . @banoo_nevesht
تمام دوربین‌های آقاجون در یک قاب! بجز کنون😔😔 @banoo_nevesht
اینم خودمم از نمایی ثابت در تمام سالهای گذشته! @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا