eitaa logo
صُفِّه
146 دنبال‌کننده
279 عکس
64 ویدیو
0 فایل
فاطمه شاه‌ابراهیمی @Fbanoo إِنَّ‌مَعِيَ‌رَبّي‌،سَيَهدينْ🌱 «صُفّه» سکوست. می‌تواند جایی بین فضای بسته و باز باشد. می‌تواند بینابینِ فضایی باشد که از یک بَر نور دارد و از بَرِ دیگر نه! میانه‌ی فضایی با هوای تازه و فضایی که هوایش راکد مانده...🍃 .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امن یجیب بخوانید برا غزه جنگ توی لحظه های حساسیت....
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تیغ ماهی نیست که توی گلویمان گیر می کند! اصلش، فکرش را که می کنم نه ماهی که هر چیزی که می‌خورم بوی خون پسر این مادر و همه ی پسران شهید وطن را می دهد! مادر قربانعلی ناظری @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قلبم درد می‌کنه.... عاجز و ناتوانم... و انگار هیچ بدرد این زمونه و این مصیبت آوار شده روی سرمون، نمیخورم... 😭😭😭😭😭😭 پ ن: از اوضاع این ایامم می‌پرسید که چرا نمینویسم... مصیبت واژه هام رو بی بار و زمین ذهنم رو بایر و لم یزرع کرده... خدا بخواد، از نو شروع میکنم به نوشتن... ❤️🌿❤️ @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📼🔊کودکیشان را برگردانید.... جينا نعيدكم بالعيد بنسألكم آمده ایم تا برای شما تعطیلات شادی آرزو کنیم... ليش مافي عنا لا اعياد ولا زينه چرا ما تعطیلات و آذینبندی عید را نداریم؟ يا عالم ارضي محروقة ارضي حرية مسروقة ای دنیا، سرزمین من سوخته است، آزادی سرزمین من دزدیده شده! زمانه عم تحلم وبتسأل ايام وين الشمس الحلوة ورفوف الحمام   آسمان ما در رویا از روزها میپرسد خورشید زیبا کجاست؟ کبوترهای که پرواز میکنند کجا هستند؟ ارضی صغيرة مثل صغيرة سرزمین من مانند من کوچک است ادونا السلام واعطونا الطفولة به ما صلح را پس دهید به ما کودکی را پس دهید! ... «قطعه ی اعطونا طفوله؛ کودکی مان را برگردانید ...» @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گاهی دلم می‌خواهد یک مینیمال‌نویس ‌شوم. ‌شاید هم شدم کسی چه ‌می‌داند؟ من هنوز روی کرسی ب «بسم الله» اش ‌نشسته ام و هنوز کلی راه مانده... مینیمال‌نویس‌‌ها، آن گزیده‌گوها‌، آن‌ها که دنیا دنیا حرف را بُقچه می‌کنند ‌توی چند کلمه. ‌و با یک کف دست گِلِ ناقابل، خشت روی خشت اَبَر بَنا می سازند توی برهوتِ ذهن‌های ‌ما. آن‌ها، این روزها برایم شده اند، قُله. اصلش برای ‌هر قلم پرگویی، گزیده‌گویی قله است. برای قلم‌های چاق هم، مثل تن‌های چاق، پیکرتراشی لازم است! البته انصاف نیست که به خودم بگویم پُرگو! من خیلی کم حرف می‌زنم، با آدم‌های زیادی اهل حرف زدن نیستم. ولی نکند که یک جفت گوش پیدا شود که حال شنیدن داشته باشد و بی که میزان و ترکه‌ی قضاوت و سرزنش توی ِ سرش باشد! هرچه گره کرده باشد ،سردرگمیِ کلاف حرفهام، پیشِ رویِ چشمهاش، نرم نرم از هم باز می‌کنم و می بافم به هم. خیلی وقت‌ها به این طریق، کت و کولم را سبک شده. اما موارد نادری هم بوده که گوش‌های اشتباهی انتخاب کرده ام و به چشم دیدم که چه طرحِ ناخوشی از سردرگمی حرف هام، مانده در ذهنش! برای آدم‌هایی که کم حرف می‌زنند و بیشترش قورت می‌دهند و آن ذهن متراکمِ پتو پیچ شده‌ی شان که از کلمه ها دارد می ترکد و وقتی منفجر شود حرف ها را بی نظم ، پِشَنگ می کند روی در و دیوار. خدایی منصفانه نیست که بگویی؛ سکوت علاج دردت است. چون نیست....! و همین وقت‌ها بود که قلم به دست گرفتم. کاغذ، قلم، دُکمه های کیبورد لب تاب ، شدند رفیقِ همراه و بی‌کلک، که قلب و ذهنِ مریض ندارند! فقط چند تا عیبِ بزرگ دارند . ترمز ندارند که جلوی سرریز حرف‌ها را بگیرند و دو تا مردمکِ درخشان توی چشمهاشان نیست که به آن خیره شوم و لرزی که دردِ کلمه‌هام به جانشان می اندازد را حس کنم! این شد که قلمم دچار شد به پرگویی هایی که هیچکس نمی‌شنود و پاسخی نمی‌دهد! دچار شد به چاقی مفرط، با BMI بالای 300 هزار کلمه و حتی بیشتر... حالا هر روز تنِ کلمه هام را می‌کشم روی باسکول و وزنشان می‌کنم. می‌تکانمشان و زیادیِ شان را می‌گیرم. زور می‌زنم که شاید شبیهِ مینیمالیست‌ها، چهار پنج تا کلمه‌ی پُر زور را بنشانم جایِ چندین صفحه حرف. نه از ترس اینکه شاید خاطره‌هام، فکرهام، تمامِ آن چیز‌هاییِ که از خلقتِ خدا و رفتار بشر دیده‌ام، شنیدم و عطرش را حس کرده‌ام، و حتی تمام زندگیم، یک‌هو ولو شود وسطِ صفحه‌ی سفیدی که هیچ معلوم نیست، یک روز دستِ چه آدمی با چه جور افکارِ طهارت گرفته یا نگرفته ای بیوفتد و تنِ وجودم، جلوش، عریان شود!!!! نه از ترس این نیست. از ترس این است که حرف‌هام، مثلِ گرومپ گرومپِ گوشِ فلک کر کُنِ یک ابر باشد که پهنای آسمان را می‌گیرد و چندین ساعت، چتر می‌شود جلویِ خورشید. اما بی بار و خشک و بی‌ثمر، چند قطره‌ای بچکاند و زمین را هم کامل تَر نکند. دلم نمی‌خواهد حرفهام وقتِ آسمانِ مردمِ این شهر را بگیرد به امیدی و تهش هیچ! گاهی دلم می‌خواهد یک مینیمال‌نویس ‌شوم. پنج دقیقه ببارم اما پنج روز تنِ زمین تَر باشد و ریشه‌های درختش، سیراب! @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا