eitaa logo
صُفِّه
146 دنبال‌کننده
279 عکس
64 ویدیو
0 فایل
فاطمه شاه‌ابراهیمی @Fbanoo إِنَّ‌مَعِيَ‌رَبّي‌،سَيَهدينْ🌱 «صُفّه» سکوست. می‌تواند جایی بین فضای بسته و باز باشد. می‌تواند بینابینِ فضایی باشد که از یک بَر نور دارد و از بَرِ دیگر نه! میانه‌ی فضایی با هوای تازه و فضایی که هوایش راکد مانده...🍃 .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مامان می گوید تا دم زایمان مهمان داشتیم! نه که سالها به خاطر شغل آقاجونم دور از مشهد زندگی میکردیم. به همین خاطر گاهی فک و فامیل و آشنا ، تعطیلات عید، از مشهد سرازیر می‌شدند خانه ی ما. نمی دانم آن سالهای ماموریتی که هر کدامش در یک شهر سپری می‌شد ، روی هم رفته چقدر طول کشید. 10 سال، 15 سال...؟! ولی میدانم من در آخرین سال ماموریتهای آقاجون بدنیا آمادم، در شهر زاهدان، درست 34 سال پیش در همچین روزی. خانه غلغله ی مهمان بوده ظاهرا. رنگ و روی مامان کبود بوده و مرطوب از عرق. درد توی کمرش میپیچیده و به بهانه سرکشی از غذا، خودش را میرسانده به آشپزخانه و درهم خمیده و مچاله، گوشه ای کز میکرده و لابد زیر لب صلواتی هم نثار ارواح رفته ی مهمان های بی ملاحظه میکرده است. بعد از چندین ساعت از تحویل سال، بالاخره من بدنیا آمدم! میدانید؟ متولد اول فروردین بودن، حس کاذب خاصی به آدم ‌میدهد، قبل تر ها خیلی از مامانم به خاطر روز خاص تولدم ممنون بودم. همیشه فکر می‌کردم تولد در اولین روز بهار، یک اثر وضعی روی خلق و ‌خوی من گذاشته. چیزی فراتر از آن مواردی که در مورد طالع بینی ماه های مختلف می‌گویند. مثلا فکر کنید چیزی از هوای فروردین توی تنم وزیده و در من تنیده شده. حس میکردم من گاهی میتوانم خاصیتی روی اطرافیانم داشته باشم، شبیه همان خاصیتی که هوای بهار، روی طبیعت و آدمها دارد. توی ناامیدیها، در مرز شکست ها و فروپاشی ها ، میتوانم دستگیر باشم. یا در حالت هایی که رخوت شیوع پیدا می‌کند ، اطرافیانم را هل بدهم و به فعالیت بیندازم. و واقعا هم شاید همینطور بود. صدها مصداق میتوانم نام ببرم. اما این نگاه مال زمان هایی بود که هنوز خودم مبتلا به ویروس نا امیدی و سستی نشده بودم! آن احساس سوپر وومنی خفیف و خفته در درون من، عمر جاویدی نداشت و یک روز از درونم برای همیشه فرو پاشید! و از همان لحظه تا همین چند وقت قبل، فکر میکردم که من هم مثل بهار های رو به زوال که به خاطر شرایط اقلیمی جهانی، رو به خشکسالی تدریجی اند، رو به زوال اندیشه های امیدآفرین در درونم هستم! چرخ سالهای زندگی ام خیلی زود و روی دور تند گذشت. و فروردین ماهی از راه رسید ، درست 30 سال بعد از فروردین ماه همان سالی که خودم بدنیا آمدم. فروردینی که خودم مادر شدم! اگر آدمیزاد خیلی گرفتار اندیشه های پوزتویستی و تجربه گرایی محض نباشد. اگر به مراتب حاضر در عالم غیبی که خدا از آن آگاه است، ایمان داشته باشد. حتما تجربه زایندگی، در نخستین روزهای بهار، برای کسی که خودش متولد اول بهار است، میتواند یک معجزه ایجاد کند. یک معجزه ی اثر گذار و عمیق... یک زلزله ی چند ده ریشتری... من آن سال تکان شدیدی خوردم، زیرو زبر شدم. پوکانده شدم، ذرات خاک شدم و دوباره بهم چسبیدم و انگار از نو ساخته شدم. دیگر فقط هوای بهاری نبودم ! انگار خودم یک فصل جدا شده باشم بین زمستان و بهار. فصلی که در آن هم درختان تکیده هست و هم شکوفه های تازه از راه رسیده. هم سوز سرماست و هم حرارت ملایم و خوشایند. هم گل هست و هم شاخه ی خشکیده. هم کوه هست و هم ماسه! من حالا همچین چیزی ام. ترکیبی از برف و جوانه! و این خیلی واقعی تر است، خیلی به آدم مخلوق خدا نزدیکتر است. خیلی خود خود انسان است. و دیگر هیچ ربطی به سوپر وومن مرده ی سالها پیشم ندارد! 🌱 @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پرونده کتاب های جلال در حال بسته شدنه و سال جدید قرار با احمد محمود شروع بشه. قلم جلال منو مسحور می‌کنه ولی انصافا احمد محمود یه جوری زخمیم می‌کنه که لنگه نداره. شایدم داره ولی من هنوز نخوندمشون. فعلا میخوام با احمد محمود خودزنی کنم! @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طرفای ما چهارشنبه‌سوری فقط یه چندتا تیر و ترقه میترکه. برا همین اوضامون رو هم رفته از خیلی از جاهایی که رسماً جنگ راه میوفته، بهتره و اون مقدار کم رو هم تحمل میکنیم چون نمیخوایم همسایمون چیزی تو دلش بمونه. ما این امور رو مخل آسایش مردم میدونیم و به فراخوان های مختلف دولتی، جهت کم کردن این امور، احترام میذاریم.🤫 مگر اینکه شهرداری ، کما فی السابق، در ایام عید، جشنواره نور برگزار کنه. که این یکی خیلی هم خوبه و جهت سرگرمی مردم برگزار میشه و هرکی هم آسایشش مختل میشه، خیلی آدم املی هست، مشکل خودشه! 😒😒😏😏🤕🤕🤐🤐 @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از قصه‌گو✏📃
و مَرد، مانده برای کدام گریه کند وطن؟ یا تنِ زن ها؟ یا زنِ تنها
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از چیمه🌙
. سلام آقایِ صاحب‌بیانِ ما! دیدید که بالاخره کلمه‌ها من را به شما رساندند؟! نمی‌دانم امروز تا کجا می‌توانم گوشی ببرم و از جمع مهمان‌هایتان بنویسم. فقط می‌دانم چیمه امروز منتجم می‌شود به تجربه‌ای. با خودم کلی کاغذ و خودکار برداشته‌ام که سفارش را همان‌طور که باید انجام بدهم. اسم روایتم خواهد بود. روایت زنی که شاعر نیست‌، اما موظف شده به روایتگری مجلسی که شما میزبانش هستید. بسم الله الرحمن الرحیم. @chiiiiimeh .