تند تند بزرگ میشی
و دلم برای این قدی هات تنگ میشه مامانی...
نفسم!
.
.
پیر که شدم هم همینطور قند و نمک و ادویه ی زندگی من و بابا باش
.
.
.
روزت مبارک عزیزم
#نور_چشم_مامان_و_بابا♥️
#حدیث
.
@banoo_nevesht
امروز تصویری از حضرت آقا در کتابخانه شخصیشان منتشر شد. برخی از کتابهایی که در این تصویر دیده میشود اینها هستند:
- منطق معرفت در نظر غزالی اثر دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
- تحلیل ذهن اثر برتراند راسل
- شرح رسائل فارسی سهروردی اثر سیدجعفر سجادی
- جهان باز اثر کارل پوپر
- ترجمه الهیات شفا از آیتالله محمدمهدی گیلانی
- ترس و لرز اثر کییر کیگارد
- فلسفه حقوق بشر از آیتالله جوادی آملی - جمهور اثر افلاطون
- شرح مبسوط منظومه اثر شهید مطهری - مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین اثر ادوین آرتور برت
- شرح اسفار اربعه اثر آیتالله مصباح یزدی
- اصول حکومت آتن اثر ارسطو
- نهایة الحکمه اثر علامه طباطبایی
- رساله منطقی فلسفی اثر لودویگ ویتگنشتاین
- شرح حال و آرای فلسفی ملاصدرا از سیدجلالالدین آشتیانی
- آشنایی ایرانیان با فلسفههای جدید غرب اثر کریم مجتهدی
- فلسفه هگل از والتر ترنس ستیس
و ...
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
Iraj tahmasb va hootan shakibaIraj tahmasb va hootan shakiba - Mehmooni - 128 - musicsweb.ir.mp3
زمان:
حجم:
1.2M
داشت تعریف میکرد که با یک دیو ازدواج کرده است. میگفت که مثل چی ازش میترسد و مدام خودش را خیس میکند. دلش میخواهد طلاق بگیرد ، دیو ولش نمیکند...☺️
آقای مجری هم (ایرج طهماسب) به زور لبهاش را فشار میداد که پقی نزند زیر خنده... مثل همیشه.
با حدیثه داشتیم «مهمانی» نگاه میکردیم.
حدیثه ریسه میرفت از خنده و من، به سیاق همیشه، با آن ور خاطره بازم که با هر چیزی پرت میشود در گذشته، دور همی کوچکی گرفتیم و آلبوم های عکس و فیلم خاک خورده ی توی حافظه ام را ورق میزدیم.
.
مهمانی ای که حدیثه میبیند با کلاه قرمزی اسطوره ای من خیلی فرق دارد.
گرد سپید پاشیده روی موهای آقای مجری
خانه اش شلوغ شده از عروسک ها
پای یک بچه ی دهه نودی گودزیلایی توی شخصیت هاش باز شده
با پشه ها دوست اند
خبری از کلاه قرمزی و پسر خاله نیست.
حمید جبلی نیست!
و ما ماندیم با ایرج طهماسبی که دیگر کلاه قرمزی ندارد!
.
.
وای... ببین ۲۷ سال گذشته از آن روز، از هفت سالگی ام، که رفتیم سینما کلاه قرمزی نگاه کردیم!
.
.
#خاطره_بازی
#کلاه_قرمزی
.
@banoo_nevesht
کار مسخره ایست.
پرت نویسی و متفاوت نوشتن از دنیایی که نویسنده دوست دارد، آنطور بنویسد را میگویم.
واژه های اهلی زبان نویسنده ی قصه گو، با واژه های سبک های دیگر نوشتن فرق دارد. حال و هواش هم...
این نویسنده ، همین نویسنده ای که زمانی نامه ی اداری و گزارش و مقاله علمی مینوشته است، خیلی رنج دیده تا زهر برخی کلمه های نامحرم ادبیات را از نوشته هایش بگیرد و رامش کند و بنشاندنش پای سفره روان نویسی. پاک کردن برخی لکه ها سخت است. مثل اینکه بخواهی آدامس چسبیده به فرشی را طوری پاک کنی که نه فرش آسیب ببیند نه آدامسی باقی بماند.
گاهی با پاک کردن لکه، پوست آدم هم از جایش کنده میشود!
چند روز است که مجبورم انبوهی از نوشته های آن جهان نا مانوس و نامحرم را بخوانم.
مجبورم برای همان سبک بنویسم. یکی یکی کلمه هایی که گذاشته بودمشان توی انباری، در بیاورم و گرد و خاکش را بگیرم و بنشانمشان توی متن هام.
دست و دلم میلرزد، حس میکنم دارم به معشوقه ای لطیف و آسیب پذیر خیانت میکنم. انگار هنوز بنای رابطه مان، خوب قوت نگرفتهاست.
زبان قصه گو اگر توی متن هام ، به حد خاطر جمع کننده ای جان گرفته بود، از نوپایی و تازگی اگر در آمده بود که ترسی نداشتم.
اما حالا میترسم.
بندها از پای قلم گزارش نویسم انگار باز شده و کلمه هاش انگار توی سرم آزادانه میچرخند و هیچ نمیدانم ، چرا اینطور شد؟
چرا راهشان را باز کردم؟
چرا قبول کردم؟
#کار_مسخره
@banoo_nevesht