eitaa logo
صُفِّه
146 دنبال‌کننده
279 عکس
64 ویدیو
0 فایل
فاطمه شاه‌ابراهیمی @Fbanoo إِنَّ‌مَعِيَ‌رَبّي‌،سَيَهدينْ🌱 «صُفّه» سکوست. می‌تواند جایی بین فضای بسته و باز باشد. می‌تواند بینابینِ فضایی باشد که از یک بَر نور دارد و از بَرِ دیگر نه! میانه‌ی فضایی با هوای تازه و فضایی که هوایش راکد مانده...🍃 .
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فصل دوم این قصه‌ی تمام نشدنی پنج شنبه این هفته شروع میشهههه. 🤗🤗🤗 سریال حلقه قدرت، مربوط به اتفاقات صدها سال قبل از هابیت و ارباب حلقه ها هست. زمانی که سائرون سرزمین موردور رو میسازه و حلقه ها یکی یکی متولد میشن و در نهایت ، آخرین حلقه، یعنی حلقه ی قدرت توسط سائرون در کوه آتش، ساخته میشه و بنای شروع جنگ های مختلفی در جهان تالکین گذاشته میشه. تالکین عزیز، با اون ذهن جادویی و اون خلاقیت در قصه سازی، جهانی رو مسحور خودش کرده. دعوت میکنم به تماشای این اثر خارق‌العاده. البته که پیشتر دعوت میکنم به خواندن همه ی کتاب های این نویسنده ی متفاوت و تکرار نشدنی. میتونید روزهای شنبه از نت، زیرنویس شده شو پیدا کنین. حتما قبلش فصل اول محصول سال 2022 رو نگاه کنید. @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دانستن بیشتر و بیشتر در نویسندگی فقط لذت آدم در خواندن را می کاهد. یک نسبت معکوس باهم دارد که توامان هم شیرین است و هم تلخ. شیرین است چون دست نویسنده ها را پیش چشممان رو می‌کند. چون ما را به درک بهتر نویسنده وادار می‌کند. چون مجبور میشویم پا توی کفششان کنیم. چون این این باعث می‌شود باهم هم قدم شویم و همدلی کنیم باهاشان. و تلخ است چون دیگر مثل قبل نمی‌توانیم آخر مطالعه، کتاب را ببندیم و یک آخیش بگوییم: دوستش داشتم یا دوستش نداشتم. بی آنکه هزار نکته دیگر در ذهنمان وول بخورد و احساس نهایی مان از کتاب را به زمین شک بکشاند. من آن قاطعیت هایی که در پایان هر کتابی ، در مورد احساسم داشتم، را دوست داشتم. برای ما مبتدی تر ها، این آزار دهنده تر هم هست. چون بعد از هر کتابی این حس خود کم بینانه هم سراغمان می آید که: «کتاب رو درست فهمیدی ؟... این نکته ای که برداشت کردی درسته ؟... باید این کتاب رو دوست داشت یا نه؟!!!» اما نقطه مقابل خواندن، نوشتن است. هر چه بیشتر نویسندگی را میفهمم، نوشتن را بیشتر دوست دارم. شبیه هر کار دیگری که هرچه مهارت آدم بالاتر می رود ، آن را درست تر انجامش میدهی. نویسندگی هم با آدمهای بلدترش روز به روز رفیق تر میشود. باید نویسندگی را زندگی کنید تا بفهمید، وقتی احساسات، اندیشه ها، توی رگهای تن آدم جریان پیدا کنند و از نوک انگشت ها و قلم، به کلمه در بیایند، چه لذت وافری در خونمان می‌جوشد. @banoo_nevesht
. به عالم گر تهی دستی به درگاه رضا رو کن... @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ماه های حسین رفتند، مثل هر سال. مناسبت های عزای حسین هر سال یکبار تکرار و تا سال آینده در تقویم سال جاری تمام میشوند. ولی چه کسی میتواند از دل روزها و ساعت ها و لحظه های ما، مناسبات ما با حسین را تمام ‌کند؟ اصلا فرق ایشان با همه همین است. تقویم میشناسد و نمیشناسد. زمان توی دست هاش هست. همه اسیر زمانند و زمان اسیر حسین. مناسب های حسینی توی دل ما، در بستر عمر ما کش آمده اند و عمر ماراهم به ساز خود، کش می دهند. ما اینطور سال به سال بزرگ میشویم. فصل به فصل می‌گذرانیم و به استقبال بهار می‌رویم. حسین مارا طوری بار آورده که ، مسیر بهار، مسیر روزهای نو، مسیر نوروز و عید و روزهای جدید مان از دل ایامی اینچنین بگذرد. ما محرم و سفر طی میکنیم تا به ربیع الاول برسیم. راه نوروز و عید در مسلک ما، از سلحشوری و قهرمانی و دفاع از مظلوم و کنار نیامدن با کفر می‌گذرد. بهار همه ی حسینی ها مبارک @banoo_nevesht
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای تبدیل برخی رفتارها به عادت، از سوراخ سوزن رد شدیم، رنده شدیم، روغن جانمان را پس انداختیم، فی الواقع له شدیم. -رنج بالاتر ازین هم هست؟ +بله. وقتی مثل ماهی ذره ذره از کف دستمان لیز بخورد و در برود. -چطور اینطور میشود؟ +دقیقا وقتی عادت میشوند، عادی میشوند! @banoo_nevesht
شبی را با من‌ای ماه سحرخیزان سحر کردی سحر، چون آفتاب از آشیان من سفر کردی مگر از گوشه چشمی وگر طرحی دگر ریزی که از آن یک نظر بنیاد من زیر و زبر کردی به گردش‌های چشم آسمانی از همان اول مرا در عشق از این آفاق گردی‌ها خبر کردی @banoo_nevesht
هدایت شده از الف|نون
- شعر شما پر از روحه؛ فقط در قیاس با روزگار ناآروم ما می‌تونست یه ذره متعهدتر باشه. + متعهدتر؟ - متصل‌تر به ایّام. به این روزگار‌ِ ناآروم و ناآشنا که هیچ‌کس و هیچ‌چیز سر جای خودش نیست. نه اینکه خواننده فکر کنه شاعر تو غار تنهاییِ خودش خزیده و برای خودش شعر گفته. از تاریخ‌نویسای ما که بخاری بلند نمیشه؛ شاید هنر و ادبیات بتونه تصویر واقعی‌تری از نسل ما به نسل‌های آینده منتقل کنه. + بعد این تصویر واقعی به چه دردشون می‌خوره؟ - ممکنه اونا دیگه اشتباهاتِ ما رو تکرار نکنند. + آها، ممکنه... 🎬شهرزاد؛ حسن فتحی 《در آستانه‌ی یک سالگیِ نسل‌کشی و جنایت، ویترین چشمه، بیدگل، آگه، مولی و... از خالی است. در کشوری که آدم‌ها توسط رسانه یا با حرف‌های پوچ پدرشان اعتقاد راسخ دارند که فلسطینی‌ها باغ‌های زیتون را از سر رضایت فروختند و به کاباره‌های مصر رفتند، یک کتاب از لیلا ابولقود، از رشید خالدی، از ایلان پایه که میتوانند پله به پله یک نوجوان را با مسئله فلسطین همراه کنند، نباید دستاویزی در آن فضای رنگارنگِ ویترین‌ها باشد؟ حالا بعد از یک سال پر از خون و بمب و عزا و نسل‌کشی، از کم شدنِ کدام محبوبیت خودتان واهمه دارید؟! وضعیت این روزهای محله‌های فرهنگی تهران، جایی که متفکرین و نویسندگان فارسی زبان، یازده ماه فرصت داشتند به راهِ تازه‌ای برای حرف زدن از نسل‌کشی فکر کنند، خفقانِ مضاعف است. به کتاب فروشی‌های کریمخان سر بزنید، از این بدتر است: خاطرات پمپئو! این علوم انسانی و هنر و ادبیات را با تمام متعلقاتش بریزید توی جوب.》 متنی که خواندید تکّه یادداشت‌هایی‌ بود از احمد جعفری، گلرخ نفیسی و حمیدرضا بوالی که داستانِ صفحه‌ی اینستاگرام‌شان کرده‌اند. من هیچ‌کدام را درست نمی‌شناسم اما کلمه‌هاشان برایم آشناست. اگر هنر و ادبیات نتواند از هولناک‌ترین جنایتِ عصر خودش، از مهیب در غزه چیزی بنویسد،‌ دیگر از چه چیز می‌خواهد بنویسد؟! ظاهرا در روزگارِ ناآرامِ ما، نه تنها از تاریخ‌نویس‌هامان بخاری بلند نمی‌شود، که از نویسندگان و هنرمندان‌مان هم. بیچاره ما. ______________ @AlefNoon59