پیری، مثل گرد و غباری سفید، پهن شده است روی مهره های رنگی خانواده ام!
پیری، مثل پرِ آفتاب، صبح علی الطلوع از گوشه ی پنجره میخزد توی خانه هامان، یک بند و یک نفس، می تابد تا دمِ غروب. و شب ها ، پشت خانه هامان میخوابد و خواب هامان را با پتو میپیچاند!
پیری هر روز توی حیاط مان، روی قالی هامان راه میرود، کتاب هامان را ورق میزند، روی لحاف هامان می خوابد، توی استکان هامان چای میخورد، چنگ میزند لباس های کثیف را و توی دلمان رخت میشوید!
پیری، هر روز مارا به میهمانی دوستانمان دعوت میکند و عصرها چای دم میگذارد و خنده هامان را قاب میکند!
پیری، دست های کودکانمان را میگیرد، تاتی تاتیِ شان میکند، قد میکشند، راه میروند، میدوند و میدوند تا جایی که به آنها نمی رسیم!
پیری، موهای خواهرانم را با رشته های نقره ای و سفید، آراسته. خرمن موهای برادرانم را درو کرده و صورت هاشان را هر روز میشوید و اصلاح میکند.
پیری، هر روز می آید به میهمانی پدر و مادرم. به آنها دست میدهد، پاهاشان را مشت و مال میدهد و صورتشان را میبوسد!
من، روز های زیادی دیده ام، شب های زیادی شمرده ام، لحظه های زیادی سپری کرده ام و هیچ از یادم نمی رود که پیری، ساعت مچی ام را کوک کرده بود، ثانیه به ثانیه اش را میشمرد و هر روزی که میگذشت، روی صورتم خطی میکشید!
او ، پیغمبریست که هر روز برایمان کتابی میفرستد. از سالهای گذشته، از دوران آینده، از مردمانی که رفته اند، از آن ها که میآیند.
او پیغمبری است که نه رنگ پوست و نه خون و نژاد آدمها براش توفیری میکند و نه ملی گراست که مرز ها و موانع، پیوند هایش را با آدم های دیگر دنیا پاره کنند.
او همانقدر برای ایندراگاندی، پیغمبر بود، که برای زاغه نشین های حواشی دهلی.
همانقدر برای انیشتین قاضی است که برای کودک هایی که هنوز از بمب های او در هیروشیما، ناقص متولد میشوند.
همانقدر با خمینی دمخور و همنشین و همراز بود _ حتی توی هواپیمای پاریس تهران_ که با شهید فهمیده ی 13 ساله اش تا دمی که رفت زیر تانک. حتی با سرباز های در گهواره اش.
پیری پیغمبری بود، برای همشان یکسان و برای مستضعفین شان پناه تر. و هر روز به پیروان این پیغمبر اضافه می شود و مریدانش در راهش فوج فوج جان میدهند.
من.... مدتیست به پیری فکر میکنم.
به خاطراتمان با هم. به چای هایی که باهم خوردیم، به پیاده روی هایی که با هم رفتیم، به سفرهامان، به همه ی نامه ها و پیام هایی که برایم فرستاده است و به زمان... به زمان که خانه ی پیری است.
میخواهم به خانه اش نامه ای بفرستم... میخواهم به این پیغمبرِ جاوید بگویم که رفیق، چای دم کرده ام! بیا برایم آیه ای بخوان... حدیثی روایت کن...
#پیری
#پیامبر #پیام_آور
#زمان #رفیق
#روزانه_نویسی
#شاه_ابراهیمی
@banoo_nevesht
بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب
در سراپای وجودم ذرّه ای بی درد نیست
یک سر مو نیست بر اندام من بی پیچ و تاب
صبح پیری نیست گر صبح قیامت، از چه کرد
پیش چشم من ز عینک نصب، میزان حساب
بادپای عمر را نتوان ز سرعت بازداشت
چند صائب موی خود چون قیر سازی از خضاب؟؟!
#صایب_تبریزی
#حساب
#بادپای_عمر
@banoo_nevesht
جمع های مومنانه، از عوامل مهم حفظ اسلامند!
خدا بین جمع های کوچک چند نفره ی دوستانه، با جمع های بزرگ و وسیع فرقی قایل نشده...
کعده های دوستانه ی سالم
روضه. های کوچک خانگی
صله ارحام های خانوادگی و فامیلی تان
را دو دستی بچسبید.
.
منش مومنانه با گوشه گیری و خود برتر بینی و ترک دیگران مغایرت دارد، بلکه این اخیر توهم مومنانه است!
.
@banoo_nevesht
یک تیپِ ایده آلی از رفیق توی ذهنِ همه ی مان وجود دارد که برخی بهش میگویند، رفیقِ شیش! یا رفیق جیک تو جیک! یا رفیقِ بامرام.
رفیق با مرام توی تابوی ذهنی هممان کسی است که تا مشکل دار میشوی، هر طور شده، اگر شده از توی رسوبات ِ مشکلات زندگیِ خودش درز باز کند و رد شود و بیاید و پخش شود وسط ِ زندگیت و توی غَمِت سهیم شود.
یا کَسیست که همیشه دم پرِ زندگیت هست و هر جا که باشی عینِ آچهار و پیچ گوشتی دم دستت هست و به کارت می آید.
یا کسی که همیشه پشتت درآید و حتی اگر حق با تو نباشد، بزند در دلِ معرکه و طرف تور را بگیرد.
رفیق توی ذهن هممان، اهل جایی است که آنجا، هوایش با هوای آدمهای غیر رفیق فرق دارد. سلول به سلول وجودش، از هوایی استنشاق میکند که توش جای هیدروژن معرفت و محبت و پایِ عهد ماندن دارد.
رفیق میتواند همچین تیپی باشد و اگر باشد، اگر داری، سایه اش ازت کم نشود... ولی...
ولی رفیق از نظر من خیلی بیشتر از اینهاست.
رفیق میتواند غرقِ در مسایلِ زندگی خودش باشد ، دیر به دیر آفتابش طلوع کند و تو ببینیش، اما یک گوشه ای از دلش و فکرش، تو سنجاق شده باشی و هر لحظه، خصوصا آن وقت هایی پای سجاده است و سیمش وصل است توی یادش باشی! و اسمت توی آن چهل نفری باشد که سحر ها نام میبرد!
رفیق کسی است که روی آدم یک نقش درست و حسابی بیاندازد. یک عطر خوشی از تنش روی تنت بماند.
بوی بد اگر از کارهات به مشامش خورد، بی تعارف، حتی اگر شده با کلنجار، حتی اگر شده با اخم و تَخم، حالیت کند که باید بروی ، تن به آب بزنی و چرک ِ فکر هات را بشوری و فکرِ نو نوار و تازه و درست، جاش بگذاری!
لباسِ تنِ آدم است. و از نا محرم و از کثیفی از بلاها، حجابت میکند.
رفیق قرار نیست توی همین دو روز دنیا دمخورت باشد، رفاقت اگر رفاقت باشد، قرار است تا خودِ آسمان هفتم، راه داشته باشد و تا خودِ بیت المعمور قد بکشد! و تو را در همنشینی با اولیاء خدا شریک بخواهد.
همانقدر که مهربانی اش برکت است، قهرش هم برکت است، حتی دلخوری اش هم خیر است. توی اش رشد دارد... مثل دانه ی برنجی که باید قُل بخورد توی داغی ِ آبِ جوش، تا قد بکشد! مثلِ چایی ای که توی حرارت، عطرش بلند میشود!
هر کسی میداند که عطرِ برنجِ دم کشیده بهتر از دانه ی خامِ برنجِ در معرضِ آفت است! هر کسی میداند که عاقبت بخیری، توی دنیا درد دارد!
و رفیق قرار است پای همین درد ها همراهمان باشد!
#رفیق
#همراه
#دردرفاقت
#سمت_خدا
@banoo_nevesht
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مزه ی عشق به این خوف و رجاهاست رفیق
عشق سرگرمی اش آزار و تسلاست رفیق
قیمت یک شب از آن چشم ، غزل نوشیدن
سال ها بیت به بیت آه و تمناست رفیق
نشدم راهی ات ای عشق که سیراب شوم
تشنگی ناب ترین لذت دنیاست رفیق
بارها تا لب این چشمه دویده است دلم
این سرابی است که از دور گواراست رفیق
اسم آن روز که نامیده ای اش روز وصال
در لغتنامه ی من "روز مبادا"ست رفیق
"نیست در شهر عزیزی که دل از ما ببرد"
بنشین شعر بخوان! دور جوان هاست رفیق
@banoo_nevesht
آنقدر در اتاق خودم روضه خوانده ام
گاهی حسین میشنوم از وسائلم...!
خودم است
ایستاده کنج عکس
زل زده به گنبد و
مست زیارت
فایزه از پشت
عکس میگرفت
.
این من
و فایزه ی
پشت دوربین
جایشان امسال
توی این قاب
خالیست!
😭😭😭
.
@banoo_nevesht