دقت کردید؟ انگور دوست ندارم ولی ترکیباتی که اینجا بهتون پیشنهاد میکنم همش انگور داره یا خود انگوره. سبحانالله
حوصلهم کاملا ته کشیده بود و بااینکه حدود سه ساعت خوابیده بودم، باز هم خوابم میومد. دلم میخواست فقط درحالت لمیده، سرم رو به بالشتم تکیه بدم و اینترنت رو با یوتیوب و پینترستم دور بریزم. داشتم همین کار رو میکردم که یه ویدیویی به تورم خورد راجع به اینکه "چگونه صبحها شبیه جنازه نباشیم؟". من هم ازونجایی که همیشه صبحها توی این حالتم، و همچنین از صبح تصمیم داشتم راجع به این چیزا یکم سرچ کنم، نشستم ویدیو را نگاه کرده و نکات را در دفترم یادداشت کردم تا یادم نره. یکم خوشگلسازیش میکنم و اینجا هم میفرستم.
فانوس دریایی.
حوصلهم کاملا ته کشیده بود و بااینکه حدود سه ساعت خوابیده بودم، باز هم خوابم میومد. دلم میخواست فقط
البته میدونید چیه؟ هنوز هم حوصلهم ته کشیده اما درجهش خیلی کمتره. یعنی واقعا الان بهترم
خلاصه که انگار نه انگار فردا قراره برم مدرسه.
وضعیت مرتبیِ اتاق:
ظرفهای نشسته من توی این دوسهروز:
مانتوی اتو نشده:
کیف مدرسهای که حتی یادم نمیاد کجا گذاشتمش:
وضعیت داغون صورتم(پف و جوش🥀):
حمومی که هنوز نرفتم:
فانوس دریایی.
خلاصه که انگار نه انگار فردا قراره برم مدرسه. وضعیت مرتبیِ اتاق: ظرفهای نشسته من توی این دوسهروز:
با این حال باید همه اینها رو آماده و جمع و جور کنم. اگه به اینطوری نشستن ادامه بدم، روز اول پایهی یازدهم واقعا جنازهوار شروع خواهد شد.
میگی دوران درس خوندن شروع میشه؟ نهخیر سیسی جان واسه ما از دوسهماه پیش شروع شده.
فانوس دریایی.
واقعا حس خاصی از اینکه فردا اول مهره ندارم.
نه حالا جدی یه حسهایی دارم. منظورم اینه که اینطوری نیست که بگم وای بدبختی شروع شد یا آخجون مدرسه
در تعادلم.
چیزی که ناراحتم میکنه اینه که یکسری از همکلاسیام تغییررشته دادن و یکسری هم رفتن شهرخودشون. یکیشون که رفت شهر خودشون، امروز تولدش بود. بهش پیام دادم و بنظر خودم متن نسبتا خلاقانهای نوشتم. اینجا هم میفرستم.