خلاصه که انگار نه انگار فردا قراره برم مدرسه.
وضعیت مرتبیِ اتاق:
ظرفهای نشسته من توی این دوسهروز:
مانتوی اتو نشده:
کیف مدرسهای که حتی یادم نمیاد کجا گذاشتمش:
وضعیت داغون صورتم(پف و جوش🥀):
حمومی که هنوز نرفتم:
فانوس دریایی.
خلاصه که انگار نه انگار فردا قراره برم مدرسه. وضعیت مرتبیِ اتاق: ظرفهای نشسته من توی این دوسهروز:
با این حال باید همه اینها رو آماده و جمع و جور کنم. اگه به اینطوری نشستن ادامه بدم، روز اول پایهی یازدهم واقعا جنازهوار شروع خواهد شد.
میگی دوران درس خوندن شروع میشه؟ نهخیر سیسی جان واسه ما از دوسهماه پیش شروع شده.
فانوس دریایی.
واقعا حس خاصی از اینکه فردا اول مهره ندارم.
نه حالا جدی یه حسهایی دارم. منظورم اینه که اینطوری نیست که بگم وای بدبختی شروع شد یا آخجون مدرسه
در تعادلم.
چیزی که ناراحتم میکنه اینه که یکسری از همکلاسیام تغییررشته دادن و یکسری هم رفتن شهرخودشون. یکیشون که رفت شهر خودشون، امروز تولدش بود. بهش پیام دادم و بنظر خودم متن نسبتا خلاقانهای نوشتم. اینجا هم میفرستم.
خب summertime sadness تموم شد و به زودی شاهد پستهای حاوی we fell in love in october هستیم.
فانوس دریایی.
هولی شت. من فامیلش رو مثلااا سانسور کردم که فامیلیش نباشه اما با پیام آخرم رسما فامیلیش رو گفتم🤣🤣 بیخیال