فانوس دریایی.
11 روز دیگه تولدمه. یس
اسم تولد بیاد از دنیا لفت میدم.
واقعا دوست و انسان ناسپاسی هستم. واسه تولدم پارسال، دوستان عزیزم کلی برام تدارک دیدن و کادو و کیک و خیلی خوش گذشت. ولی من براشون چیکار کردم؟ اصلا نتونستم یه ذره هم جبران کنم. اصلا وقت نکردم حتی برم خرید. درس و مدرسه دست و پای من رو بسته و خودمم وقت نمیکنم یهچیز دستساز درست کنم. واقعا اگه هیچکس اون روز محلم نده حقمه. یعنی حقم نیست ولی خب حقم هست. امیدوارم درک کنن. نمیخوام یه چیز دم دستی کادو بدم واقعا.
دکمهی left از روابط انسانی.
فانوس دریایی.
اسم تولد بیاد از دنیا لفت میدم. واقعا دوست و انسان ناسپاسی هستم. واسه تولدم پارسال، دوستان عزیزم کل
پارسال که سورپرایز شدم، از دیدن همین روزها میترسیدم. میدونستم قراره خیلی سرم شلوغ بشه و وقت نمیکنم جبران کنم.
درسته یه قسمتی از دلیلم برای جبران، حس وظیفهست. ولی اگه دوستشون نداشتم طبیعتا برام خیلی مهم نبود که چی کادو بدم و یه چیز دمدستی میخریدم و میدادم که رفع تکلیف بشم. ولی خب اینطور نیست و چون دوستشون دارم نمیخوام اینکارو کنم.
از طرفی با اینکه کادو دادن و گرفتن رو خیلی دوست دارم اما به شرطی که وقتم خالی باشه. در غیر اینصورت نمیتونم کاری متقابل انجام بدم و این باعث سوءتفاهم میشه. باید به صورتم بچسبونم دوست عزیز درسته اخمو هستم و کادوت رو ندادم، ولی دوستت دارم.
فانوس دریایی.
فقط اگه موهام رو مثل این بانو کوتاه کنم جبران میشه
موهام رو روز جمعه مثل این بانو کوتاه کردم. البته موهای جلوم در حد نیم سانت بلندتره. موی خیلی کوتاه آپشنهای فوقالعادهای داره. خوشحالم که بالاخره کشفش کردم.
بابا داشت انار دونه میکرد. من هم بالشت رو بغل کردم و رفتم توی هال نشستم که ببینم بابا داره تلویزیون چی نگاه میکنه.
بعد رو مبل لم دادم و سریال فوق درام و اسیدی آنام رو نگاه کردیم. هی میپرسیدم الان این فلانی چیکارهی فلانیه؟ چی شد که این شد؟ بعد بابا اینطوری بود که: بخدا بار اولمه که دارم نگاه میکنم.
درهرصورت همراه پدر سریالهای اسید و درام ایرانی نگاه کردن، میارزد به تنهایی گیلمورگرلز دیدن.
فانوس دریایی.
بابا داشت انار دونه میکرد. من هم بالشت رو بغل کردم و رفتم توی هال نشستم که ببینم بابا داره تلویزیو
پارازیت شمارهی یک: همسایه کیک آورده بود و یه تیکه از کیک هم برای بابا شد. بابا هم گفت کیک دوست نداره و سهمش رو داد به من.
داشتیم سریال میدیدیم که مامان اومد توی هال و از بابا پرسید کیک خوردی؟
بابا هم با یه آرامش خاصی گفت آره، خیلی خوشمزه بود.
در این لحظهی ملکوتی، من و پدر به هم نگاه کردیم و چشمک زدیم. مامان هم هیچوقت قرار نیست بدونه که بابا هیچوقت کیکه رو نخورده. رازهای پدر دختری. ایحایح.
فانوس دریایی.
پارازیت شمارهی یک: همسایه کیک آورده بود و یه تیکه از کیک هم برای بابا شد. بابا هم گفت کیک دوست ندا
پینوشت: این آرامش خاص حقیقتا یکم من رو ترسوند.
فانوس دریایی.
توی مدرسه کشیدمش. چهارشنبه زنگ ورزش هم جزئیات اضافه میکنم و رنگش میکنم
فانوس دریایی.
بنظرم تقریبا همهچیز توی این دنیا دلیل داره. اتفاقات روزمره یه پازلن. این پازل شاید توی یک ماه آیند
دیدهای بسیار و میبینی
میوزد بادی، پَری را میبرد با خویش.
از کجا؟ از کیست؟
هرگز این پرسیده ای از باد؟
به کجا؟ وانگه چرا؟ زین کار مقصد چیست؟
خواه غمگین باش، خواه شاد
باد بسیار است و پَر بسیار، یعنی این عبث جاری ست.
آه! باری بس کنم دیگر
هر چه خواهی کن، تو خود دانی
گر عبث، یا هر چه باشد چند و چون،
این است و جز این نیست.
مرگ گوید: هوم! چه بیهوده!
زندگی می گوید: اما باز باید زیست،
باید زیست،
باید زیست!
-مهدی اخوان ثالث
فانوس دریایی.
دیدهای بسیار و میبینی میوزد بادی، پَری را میبرد با خویش. از کجا؟ از کیست؟ هرگز این پرسیده ای از
هنوز هم فکر میکنم بیشتر چیزها دلیل دارن. اما با این حال مسائلی هستن که احتمالا تا همیشه برام یه علامت سؤال باشن. شاید هم قراره در نهایت چیز بزرگی رو رقم بزنن. شاید هم از همون اول دلیل دارن ولی در حد درک ما نیست.
چه بدونم، به قول اخوان ثالث:"گر عبث، یا هر چه باشد چند و چون، این است و جز این نیست."
*عَبَث: بیهوده