بابا داشت انار دونه میکرد. من هم بالشت رو بغل کردم و رفتم توی هال نشستم که ببینم بابا داره تلویزیون چی نگاه میکنه.
بعد رو مبل لم دادم و سریال فوق درام و اسیدی آنام رو نگاه کردیم. هی میپرسیدم الان این فلانی چیکارهی فلانیه؟ چی شد که این شد؟ بعد بابا اینطوری بود که: بخدا بار اولمه که دارم نگاه میکنم.
درهرصورت همراه پدر سریالهای اسید و درام ایرانی نگاه کردن، میارزد به تنهایی گیلمورگرلز دیدن.
فانوس دریایی.
بابا داشت انار دونه میکرد. من هم بالشت رو بغل کردم و رفتم توی هال نشستم که ببینم بابا داره تلویزیو
پارازیت شمارهی یک: همسایه کیک آورده بود و یه تیکه از کیک هم برای بابا شد. بابا هم گفت کیک دوست نداره و سهمش رو داد به من.
داشتیم سریال میدیدیم که مامان اومد توی هال و از بابا پرسید کیک خوردی؟
بابا هم با یه آرامش خاصی گفت آره، خیلی خوشمزه بود.
در این لحظهی ملکوتی، من و پدر به هم نگاه کردیم و چشمک زدیم. مامان هم هیچوقت قرار نیست بدونه که بابا هیچوقت کیکه رو نخورده. رازهای پدر دختری. ایحایح.
فانوس دریایی.
پارازیت شمارهی یک: همسایه کیک آورده بود و یه تیکه از کیک هم برای بابا شد. بابا هم گفت کیک دوست ندا
پینوشت: این آرامش خاص حقیقتا یکم من رو ترسوند.
فانوس دریایی.
توی مدرسه کشیدمش. چهارشنبه زنگ ورزش هم جزئیات اضافه میکنم و رنگش میکنم
فانوس دریایی.
بنظرم تقریبا همهچیز توی این دنیا دلیل داره. اتفاقات روزمره یه پازلن. این پازل شاید توی یک ماه آیند
دیدهای بسیار و میبینی
میوزد بادی، پَری را میبرد با خویش.
از کجا؟ از کیست؟
هرگز این پرسیده ای از باد؟
به کجا؟ وانگه چرا؟ زین کار مقصد چیست؟
خواه غمگین باش، خواه شاد
باد بسیار است و پَر بسیار، یعنی این عبث جاری ست.
آه! باری بس کنم دیگر
هر چه خواهی کن، تو خود دانی
گر عبث، یا هر چه باشد چند و چون،
این است و جز این نیست.
مرگ گوید: هوم! چه بیهوده!
زندگی می گوید: اما باز باید زیست،
باید زیست،
باید زیست!
-مهدی اخوان ثالث
فانوس دریایی.
دیدهای بسیار و میبینی میوزد بادی، پَری را میبرد با خویش. از کجا؟ از کیست؟ هرگز این پرسیده ای از
هنوز هم فکر میکنم بیشتر چیزها دلیل دارن. اما با این حال مسائلی هستن که احتمالا تا همیشه برام یه علامت سؤال باشن. شاید هم قراره در نهایت چیز بزرگی رو رقم بزنن. شاید هم از همون اول دلیل دارن ولی در حد درک ما نیست.
چه بدونم، به قول اخوان ثالث:"گر عبث، یا هر چه باشد چند و چون، این است و جز این نیست."
*عَبَث: بیهوده
کارهای عقب موندهی مدرسهم از کل کارهام بيشتره. نمیدونم ربطشون چیه ولی منظورم اینه که کلی کار هست که هنوز انجام ندادم. دبیرها و معاون(که برنامهریزی امتحانیشون داغونه) ما رو لای منگنه میذارن و ما به ناچار غلام حلقه به گوش میشیم
perfecto
صدای مغزم بعد هر شکست:
میتونستی بهتر از این باشی. صدِت رو نذاشتی.
صدای مغزم بعد هر موفقیت کوچیک:
میتونستی بهتر از این باشی. صدِت رو نذاشتی.
صدای مغزم بعد هر موفقیت بزرگ:
میتونستی بهتر از این باشی. صدِت رو نذاشتی.
فانوس دریایی.
صدای مغزم بعد هر شکست: میتونستی بهتر از این باشی. صدِت رو نذاشتی. صدای مغزم بعد هر موفقیت کوچیک:
بعد قسمت بدش اینه که خودمم میدونم صدم رو نذاشتم.