فانوس دریایی.
بنظرم حتی بهشت بندر هم دیگه بهشت نیست. به غیر چندتا کوچه و خیابون، بقیهشون دیگه مثل قبل نیستن.
اخیرا فهميدم خیلی آدمِ "بستگی داره"ای هستم. جواب بیشتر سوالایی که ازم میپرسن همش همیناست: بستگی داره به شرایط، به آدمش، به فلان، به بهمان.
البته غیر این هم نیستم.
فانوس دریایی.
دلم میخواد اورشر کنم ولی فهمیدم چیزی برای اورشر کردن ندارم. اکهی
نمیدونم اصلا. یه سری به دفتردستک هام بزنم ببینم چیز جالبی هست که اینجا ذخیرهش کنم
منی که منتظرم مامانم بخوابه تا برم نودل درست کنم:
اون پشتخطی مامان که فعلا فعلاها نمیخواد دست از صحبت کردن برداره:
متوجه یه الگو شدم. هروقت میام فکرکنم دارم آدم بالغتری نسبت به قبل میشم، این اتفاق میفته: سر یه چیز کاملا الکی سر به سر النا میذارم و انقدر کشش میدم تا به دعوا میکشه.
فانوس دریایی.
منی که منتظرم مامانم بخوابه تا برم نودل درست کنم: اون پشتخطی مامان که فعلا فعلاها نمیخواد دست از صح
مادر نه تنها قصد خواب ندارد، بلکه درحال ریواچ آنام از شبکهی آیفیلم است.
عجیب/جالبترین چیزهایی که تو عمرم دیدم/شمارهی1:
ساعت ۷ صبح، رفته بودم آزمایش خون بدم که دیدم نگهبانی ساختمون برای خودش آهنگ فانک گذاشته.