هدایت شده از بحث تفسیر، فقه و اصول
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تأکیدات رهبر انقلاب درباره رواج قرائت ورش و قالون در شمال آفریقا و اینکه در آن کشورها مصاحف قرآن هم بر اساس این دو قرائت منتشر میشود؛ که دلالت واضحی دارد بر عدم انحصار تنها قرائت حفص از عاصم.
در ذیل فرمایش ایشان جالب است بدانیم که:
۱. رواج بقیه قراءات بقدری شایع است که عربستان که ابتدا قرآن به قرائت حفص از عاصم را با خط عثمان طه نشر وسیع داده بود، امروزه مصاحفی با قراءات شعبه از عاصم، ورش از نافع، قالون از نافع، دوری از ابوعمرو، و سوسی از ابوعمرو را منتشر میکند (اینجا) و به حاجیانی که از کشورهایی که این قراءات در آنها رواج دارد هنگام خروج از عربستان مصحفی که در کشور خودشان رواج دارد میدهد.
قبلا در همین کانال نمونههایی از قراءات مختلف ساکنان این کشورها در نمازهای جماعتشان تقدیم شد (اینجا)
۲. گزارشی که اکنون در ویکی پدیا موجود است (ذیل مدخل انگلیسی Qira'at) رواج قراءات مختلف فوق در جهان اسلام را به تفکیک کشورهایی که آن قرائت در آن رایج است اسم برده که طبق این گزارش علاوه بر موارد فوق، قرائت هشام از ابن عامر هم در یمن رایج است؛
همچنین نقشه جغرافیایی این پراکندگی را از اینجا میتوانید مشاهده کنید.
@almabahes
هدایت شده از بحثی در تعدد قراءات قرآن کریم
سازگاری تعدد قراءات نازل شده از جانب خداوند با نزول قرآن بر حرف واحد (مشتمل بر همه منابع).pdf
حجم:
1.1M
سازگاری تعدد قراءات نازل شده از جانب خداوند با نزول قرآن بر حرف واحد
🖌حسین سوزنچی
از احادیث مهم نزد شیعه این است که «قرآن بر حرف واحد نازل شده است». از قرن دهم این ذهنیت پدید آمد که گویی این حدیث در مقام نفی تعدد قراءات نازل شده از سوی خداوند است؛ و کمکم در علمای شیعه باب انکار تواتر قراءات سبع باز شد و سخن قدما درباره تواتر قراءات سبع را تأویل کردند که مقصود، تواتر تا زمان صاحب قرائت است!
چون این حدیث تنها مستند کسانی است که معتقدند قرآن کریم فقط با یک قرائت نازل شده است، فهم مقصود درست از آن، موضوعیتی برای حل این نزاع دارد.
در اینجا با بررسی قرائن حالیه و مقالیه نشان داده میشود که مقصود این حدیث، نه نفی وحیانی بودن قراءات متعدد قرآن کریم، بلکه نفی برداشتی نادرست از حدیث نبویِ «نزول قرآن بر هفت حرف» بوده که گمان میکردند پیامبر اجازه مترادفگویی در کلمات قرآن را داده است. چون این برداشت نادرست، در قرون دوم و سوم بتدریج از بین رفت، قرائن صدور حدیث نزول قرآن بر حرف واحد نیز کمکم از اذهان محو شد...
✳️تذکر
اصل این مقاله در شماره ۸۷ فصلنامه علمی-پژوهشی شیعهشناسی منتشر شده، به آدرس:
https://www.shiitestudies.com/article_731993.html
اما بخاطر محدویت این نشریات در حجم مقاله، مطالبی از آن حذف شد. متن ضمیمه مشتمل است بر تمامی آن حذفیات (خواه در متن یا پاورقی)، که البته داخل کروشه [ ] قرار گرفته که مخاطب بداند کدام فراز در متن مقاله منتشر شده، نیامده است.
اصل مقاله تا ص۱۹ تمام میشود ولی تمامی مستندات برای استفاده محققان به صورت پینوشت در فایل ضمیمه آمده است.
@qiraat
@souzanchi
هدایت شده از یک آیه در روز
☀️۷) از امام رضا ع از پدرانشان از امیرالمومنین ع روایت شده است که:
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «توحید نیمی از دین است و با صدقه دادن، نازل شدن روزی را بخواهید.»
📚التوحيد (للصدوق)، ص68
حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ
عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: التَّوْحِيدُ نِصْفُ الدِّينِ وَ اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَة.
دو حدیث دیگر از امام کاظم و امیرالمومنین ع که مضمون فوق را با طول و تفصیل بیشتر و زوایای بیشتری در کنار مسائل دیگری مطرح کردهاند. روی نام امامان کلیک کنید تا آن احادیث را مشاهده کنید.
@yekaye
هدایت شده از روایت هایی از لبنان
با بچه هایمان حرف بزنیم ...
شلوغي ها رفته بودم سر بزنم به خواهرم و بچه هاش. تا رسیدم دختر کوچیک خواهرم بدو بدو اومد و خواست زیر آب خواهرش رو بزنه
- خاله خاله ... مهلا میگه شاه خوبه خمینی بده
یک لحظه احساس کردم چیزی در دلم فتاد و من صدای افتادنش را شنیدم. چند ثانیه ای میخکوب سرجایم ماندم. بعد به مهلا نگاه کردم که داد می زد
- دروغ میگه خاله
بعد هم دنبال دنیا گذاشت. خواهر هشت ساله اش. خواهرم هم با دمپایی دنبال هر دو.
چند دقیقه بعد وقتی که خواهرم چای برایم آورد یک برگه از کیفم درآوردم و با یک خودکار به مهلا دادم
- خاله جون توی یک صفحه هر چیزی که از پهلوی می دونی برام بنویس ...
تلخ بود برایم که مهلا دختر ١۴ ساله خواهرم حتی یک سطر هم نتوانست بنویسد. این یعنی تحت تاثیر همسالان و فضای مجازی بوده. این یعنی مرجعیت صحبت کردن با نوجوان ها دیگر خانواده ها نیستند انگار
بعد گفتم: مهلا جانم. بگو چرا رهبر رو دوست نداری؟
گفت: همیجوری خاله. دلیلی نداره ...
گفتم: جانِ دلم.. ما همینجوری نداریم خاله. باید دلیل بگی تا در موردش حرف بزنیم.
بعد خواستم لباس بپوشد و با هم برویم بیرون.
دقیقا چند قدمی خانه حاج مامان. کوچه شهید آقا محمدی. تابلوی کوچه را نشانش دادم و گفتم میدونی این شهید کیه؟ پسر آقجه خانم. همون پیرزنی که هر روز روی سکوی خونه اش می نشست و بهش سلام می دادی. همون که حالا فوت کرده و خونه قدیمیش هنوز مونده. گفتم چهار ساله بودم وقتی عروسی پسرش بود. گفتم خودم رو کشتم از بس گریه کردم. می گفتم من می خوام عروس ببینم. اون روزها حتی به قیمت جانم هم که شده من باید عروس می دیدم. خیال می کردم عروس خوشگل ترین آدم روی زمینه. مثل حالا نبود که خیلی ها مثل عروسند. این را که گفتم مهلا خندید. گفتم ما دعوت نبودیم. دست آخر مادرم با خجالت من را برد تا عروس را ببینم. عروس قشنگ بود. چشم هایش سبز و درشت بود. مثل عروسک ها. یک هفته بعد کومله ها سر شوهرش را بریدند و بیرون در پاسگاه مرزی گذاشتند. مهلا تازه پرسید کومله یعنی چی؟ گفتم تجزیه طلب ها. تازه پرسید تجزیه طلب یعنی چی ... گفتم من دیدم که عروس زیبای آن خانه با شیون اهل خانه برای همیشه از آن خانه رفت. گفتم کومله ها وسط میدانند حالا. قاتل های پسر آقجه خانم ...
بعد گفتم همین خیابان ۱۷ شهریور که هر روز با مادرت از اون میای خونه حاج مامان. تا حالا از خودت پرسیدی چرا ۱۷ شهریور؟ چرا ۱۸ مهر نیست. چرا ۱۲ اسفند نیست؟ نمی دانست. بعد برایش قصه ۱۷ شهریور را گفتم. قصه میدان ژاله. قصه جدایی بحرین. جدایی آرارات. از قانون کاپیتالاسیون. از قتل عام و سرکوب عشایر. اشغال ایران و متفقین. تبعید شاه پهلوی به موریس. کشف حجاب. برایش گفتم که در روستای حاج مامان تازه عروسی حامله از ترس اینکه حجابش را بردارند وسط کوچه از ترس مرد. با بچه توی شکمش دفنش کردند. بعد یکی یکی از کوچه ها گذشتیم و قصه شهیدهایش را برایش گفتم. اینجا کوچه شهید خزلی ... برادران شعبانی. گفتم رفته بودم بستنی بخرم. پنج سالم بود شاید. شاید هم کمتر. نامزد شهید شعبانی هم در مغازه بود. یک دفعه خبر دادند نامزدش اومده مرخصی. ظرف ماست از دستش افتاد. با چادر سفیدش توی کوچه می دوید. چادرش توی باد می رقصید. وسط کوچه زمین خورد. من داشتم نگاهش می کردم. خیلی نگذشت که نامزدش شهید شد. شد اسم همین کوچه. با اسم برادرش با هم. من هنوز نامزدش رو گاهی توی خواب می بینم. توی کوچه داره می دوئه. بهش گفتند نامزدش اومده مرخصی. چادرش پر از پروانه های صورتی یه. اینجا کوچه شهید امیر حسنی ... می دانی این شهید چطور شهید شده؟ میدانی این یکی چطور ؟
برایش گفتم تا به اینجا برسیم ۴۰۰ هزار شهید داده ایم.
خیلی حرف زدیم آن روز. یعنی من فقط حرف زدم. مهلا فقط گوش می داد.
سردم شده بود دیگر. خواهرم هم مدام زنگ می زد که برگردید.
صبح فردا سر کار بودم که خواهرم زنگ زد و با خنده گفت
- چی گفتی به این بچه دیروز. میگه من از شاه متنفرم. میگه رهبرم رو دوست دارم.
گوشی را که قطع کردم داشتم به این فکر می کردم که چقدر با بچه هایمان حرف زده ایم؟ با بچه هایمان حرف بزنیم. قبل از اینکه دشمن با آنها حرف بزند ...
هدایت شده از یک آیه در روز
.
3️⃣«وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَـٰهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَـٰهَا عَذَابًا نُكْرًا»
اغلب مفسران تعبیر «قریه» (شهر و مجتمع) در این آیه را تعبیری مجازی دانستهاند که کنایه از ساکنان آن قریه است، همانند آیه «وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتي كُنَّا فيها» (یوسف/۸۲) (مثلا: الميزان، ج19، ص323 )؛
اما چهبسا در این آیه بتوان برای «قریه» هم به عنوان یک جامعه، یک موجودیتی قبول کرد:
📝نکته تخصصی #جامعهشناسی:
واقعیت عینی (=وجود) برای امت و قریه و قوم و ...
در قرآن کریم به صراحت از وجود امتها و اقتضاءات آن به عنوان یک واقعیت متمایز سخن گفته است. از منظر قرآن کریم، نه فقط هر شخص، بلکه هر امتی
اجل دارد: «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ ...» (اعراف/34؛ یونس/۴۹)، «ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما يَسْتَأْخِرُونَ» (حجر/5)
حساب و کتاب و مواخذه دارد: «وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا» (جاثیه/۲۸)،
حشر دارد و با امتهای دیگر در آخرت گفتگو میکند:« قالَ ادْخُلُوا في أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (اعراف/۳۸).
و میدانیم که «امت» بودن هر امت اصولا در گروی «امام» آن امت است؛ که البته این امام میتواند امام حق باشد: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِن» (انبیاء/۷۳؛ سجده/۲۴)؛ یا امام باطل: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» (قصص/۴۱).
💢اکنون با توجه به این آیه چهبسا بتوان درباره «قریه»ها نیز همین سخن را گفت؛ و صرف اینکه قریه
گاه کاملا به معنای خود منطقه جغرافیایی شهر (مانند: وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً، بقره/۵۸)
ویا مجموع بناهایی که یک شهر را تشکیل دادهاند (مانند: مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِه، بقره/۲۵۹)
وگاه به معنای اهل قریه و افراد حاضر در قریه است (همانند: «وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتي كُنَّا فيها»؛ یوسف/۸۲)
دلیل نمیشود همه مواردش لزوما چنین باشد
(چنانکه گاه در کلمه امت هم قطعا مقصود افرادش هستند نه با وصف جمعیاش، مانند: «هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوه»، غافر/۵).
💢آنگاه نگاه جدیدی به بسیاری از آیاتی که در آنها تعبیر «قریه» به کار رفته میتوان داشت؛ مثلا اینکه در بسیاری از اوقات عذاب هلاکت ناظر به «قریه» مطرح است (مثلا: وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ، اعراف/4)، شاید مساله بیش از اشاره به این باشد که افراد ساکن در آن هلاک شدند.
▪️به تعبیر دیگر، همان گونه که داشتن قصد و امام واحد، چنان پیوند واقعی در بین انسانها برقرار میکند که میتوان از «أمت» به عنوان یک واقعیت عینی سخن گفت، که اعضای آن را یک باور و عقیده مشترک در کنار هم قرار داده، ولو در یک زمان و مکان واحد نباشند (مانند امت مسلمان، امت شیعه، امت یهود و ...)، به همین وزان، میتوان از واقعیت عینی دیگری سخن گفت که وحدت آنها در یک زمان و مکان مشترک، سرنوشت مشترکی را برای آنان رقم میزند؛ چنانکه در قرآن کریم گاه وصف ساکنان یک قریه به خود آن قریه نسبت داده شده «وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتي كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ» (انبیاء/۷۴) و حتی از «کتاب» واحد برای قریه هم سخن گفته است: «وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلاَّ وَ لَها كِتابٌ مَعْلُومٌ» (حجر/4).
@yekaye
👇ادامه مطلب👉
هدایت شده از یک آیه در روز
ادامه نکته تخصصی #جامعهشناسی:
واقعیت عینی برای قریه و قوم و ...
🔸چیزی که میتواند به طور خاص در این آیه موید ادعای فوق باشد این است که اگرچه در جاهای دیگر بر مهلت دادن به افراد گناهکار تصریح شده است و مادام که سخن از «ناس» (= توده مردم) است اشاره میشود خداوند آنها را بخاطر ظلمشان و بخاطر کارهایی که انجام دادهاند نمیگیرد و با عفو و مغفرتش با آنها برخرود میکندن و میگذارد اجل نهاییشان سر برسد: «وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى» (نحل/۶۱)، «وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ» (کهف/۵۸)، «وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى » (فاطر/۴۵)،
اما شاید در این آیه میخواهد بفرماید که اگر سرکشی از حد افراد بالاتر رفت و به حدی رسید که بتوان به خود قریه به عنوان یک واقعیت ممتاز، وصف سرکشی را نسبت داد دیگر آن تأخیر و عفوی که شامل مردمان میشد، شامل نمیشود و عذاب استیصال شامل تمام اهل این قریه (ولو در میان آن افراد غیرسرکشی هم مانده باشند) خواهد شد.
💢واضح است که واقعیت عینی قریه با واقعیت عینی امت دو امر متداخلاند؛
یعنی یک فرد بوضوح میتواند عضو یک امت و در یک قریه باشد و فرد دیگری در آن قریه عضو امتی دیگر؛
و فرد دیگری از آن امت، در قریهای دیگر باشد؛
که سرنوشتهای اینها از حیث عضویت در قریه یا عضویت در امتشان با هم تفاوتهایی میکند؛
و چهبسا در خصوص اجتماعاتی که واقعیت دارند بتوان از امت و قریه هم فراتر رفت؛
چنانکه شاید قوم هم یک واقعیت عینی در عرض اینها داشته باشد چنانکه گاه جانشینی یک قوم به ای یک قریه سخن گفته شده: «وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرينَ» (انبیاء/11)
تا حدی که اگر برخی باشند که ولو آن کار را انجام دهند اما با بقیه اهل آن قوم با او مخالفت نکنند به سرنوشت آنان گرفتار میشوند: «وَ إِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً ... فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُون» (اعراف/۱۶۴-۱۶۵).
@yekaye
#طلاق_۸
هدایت شده از مرکز نشر آثار آیتالله بهجت
❓سؤال: آیا در این زمینه که اگر عدهای بر صلاح توافق کنند، آن حضرت ظهور میکند، روایتی هم وجود دارد؟
✨پاسخ حضرت آیتالله بهجت قدسسره: بله، از ناحیه مقدسه وارد شده است که:
🤝«وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا»؛
🌿(اگر شیعیان ما که خداوند در بندگی خود موفقشان بدارد، در راه وفای به پیمانی که بر عهده دارند هم دل می شدند، فیض ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد، و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می شد).
🤲 یعنی دعای حقیقی و جامع شرایطِ عدهای از اهل خیر و صلاح برای فرج، به حدّی برسد که مستجاب شود.
📚 کتاب بشارت از حضرت حجت عجلاللهتعالیفرجهالشریف، ص٣٨١.
مجموعه بیانات آیتالله بهجت قدسسره پیرامون حضرت ولی عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف
#نیمه_شعبان #امام_زمان_عج
☑️ کانال رسمی مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله بهجت قدسسره
✅ @bahjat_ir
هدایت شده از یک آیه در روز
☀️۱) حسن بن جهم روایت کرده است:
در حضور امام رضا ع از اصحاب ما یاد شد و از عقل سخن به میان آمد. حضرت فرمود: به آن دسته از اهل دین که عقل ندارند، اعتنایی نمیشود.
گفتم: فدایت شوم، برخی از کسانی که به این امر [= امامت] باور دارند گروهی اند که در نظر ما مشکلی ندارند، اما چنان عقلی ندارند.
فرمود: اینان از کسانی نیستند که خداوند آنها را مخاطب قرار داده است. خداوند عقل را آفرید و به آن فرمود: «روی آور، و عقل روی آورد. به آن فرمود: پشت کن، و عقل پشت کرد. پس فرمود: «به عزت و جلالم سوگند، چیزی بهتر از تو و محبوبتر از تو نزد خود نیافریدهام. به واسطه تو میگیرم [مواخذه میکنم] و به واسطه تو اعطاء میکنم.»
📚الكافي، ج1، ص28؛
📚المحاسن، ج1، ص194
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْعَاصِمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ:
ذُكِرَ عِنْدَهُ أَصْحَابُنَا وَ ذُكِرَ الْعَقْلُ قَالَ فَقَالَ ع: لَا يُعْبَأُ بِأَهْلِ الدِّينِ مِمَّنْ لَا عَقْلَ لَهُ.
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّ مِمَّنْ يَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ قَوْماً لَا بَأْسَ بِهِمْ عِنْدَنَا وَ لَيْسَتْ لَهُمْ تِلْكَ الْعُقُولُ.
فَقَالَ: لَيْسَ هَؤُلَاءِ مِمَّنْ خَاطَبَ اللَّهُ. إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ: أَقْبِلْ، فَأَقْبَلَ؛ وَ قَالَ لَهُ: أَدْبِرْ، فَأَدْبَرَ؛ فَقَالَ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْكَ أَوْ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ، بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي.
@yekaye
در زمانه ای که تحلیل خوب و واقعبینانه از اوضاع و ارائه راهحلی به مخاطب (نه صرفا توصیه های ایدهآلیستی به حکومت) متاعی نایاب شده
متن زیر از برادر و دوست خوش فکرم جناب آقای دکتر سعید اشیری واقعاً ارزش توجه دارد.
البته ایشان این متن را به نحوی تفصیلی تر (در چند پست) در کانال خویش گذاشته اند که از اینجا میتوانید مطالعه کنید.
@souzanchi
هدایت شده از زندگی در فرهنگ
زمان دوپاره در ایران: تعلیق درون، شتاب بیرونی
سعید اشیری
این روزها با یکی از بغرنجترین جنگهای فراگیر هیبریدی - روانی دشمن روبرو هستیم؛ از همینرو فضای معنایی و ذهنی جامعه، پیچیده و آشفته شده است.
ایران، همزمان درگیر است با دو چالش در فضای «زمانهای فرهنگی».
در دو ماه اخیر تهدیدهای امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، شدت و گسترهی زیادی پیدا کرده است.
فضای فکری و کاری بخشی از مردم بابت برآورد از وضعیت جنگی به «تعلیق» فرو رفته است (زمان کُند شده) اما از سوی دیگر بهخاطر سرعت تحولات منطقهای و رشد سینوسی تهدیدها، تغییرات قیمت دلار و طلا و تورم در ایران، برخی تحولات شتاب گرفته (زمان، تند شده است).
ذهنیت و روح و روان مردم درگیر است با این دو نیروی قوی در فضای زمانهای فرهنگی؛ تعلیق عمیق درونی در عین شتاب هولبرانگیز بیرونی!
ما فکر میکنیم در یک شرایط نسبتاً طبیعی هم به تهدیدها پاسخ (لفظی) میدهیم و هم دالان مذاکره را باز و فعال نگه داشتهایم… و حال آنکه دقیقاً در حال پیمودن فازهای مختلف یک جنگ روانی تمامعیار هستیم؛ دلقک فاسد و فاجری به اسم ترامپ، طرف حساب ما نیست بلکه تمام عقل مدرن در پیشرفتهترین لبهی دانشی و فناورانهاش، به سراغ ما آمده است.
آنچه عامل اصلی این وضعیت است البته ضعف در تدبیر داخلی بوده است؛ جامعه بهخاطر شوکهای متعدد اقتصادی از تعادل و عدل، خارج شده است؛ عامل خارجی، بیشترین بهرهبرداری را کرد از این ضعف ساختاری و سیاستی ما.
وقتی امکان «رخداد ناگهانی» بالا میرود جامعه وارد یک تجربهی زمانی دوپاره میشود: از یک طرف تعلیق میآید و زمان کند میشود، از طرف دیگر خبرها و بازار و قیمت دلار و طلا و تورم تند و تیز میدوند و زمان شتاب میگیرد.
کند شدن زمان یعنی آینده، قفل میشود؛ آدمها کار و فکر را میبرند روی حالت انتظار. پروژهها و تصمیمهای بزرگ و کوچک به عقب میافتند. ذهن جمعی درگیر خبر میشود اما به اطمینان نمیرسد. انگار جامعه در اتاق انتظار نشسته است و انرژی میسوزاند ولی خروجی کمی دارد.
اما در یک نگاشت دیگر، زمانِ بیرونی تند میشود؛ نبض جامعه تندتر میزند. هر موج خبر، هر شایعه، هر جابهجایی در منطقه، فوری در بازار ترجمه میشود. سازوکارهای نهادی و جمعی (مثل بورس و دلار و…) بهطور «آنی» ما را اورژانسی میکنند.
قیمت، فقط عدد امروز نیست، تفسیر ترس و انتظار فرداست.
تکلیف ناموس ملی (ریال) هم که از قبل معلوم است!
اینجا یک شکاف دیگر هم پررنگ میشود: زمان سیاست و امنیت با دقیقه و ساعت حرکت میکند، زمان زندگی مردم به دنبال ثبات است. نتیجهی همین دو حسّ متضاد، چنین وضعیتی است: در خانه و کار ایستادن، در خبر و بازار دویدن.
فضای مجازی، این وضعیتها را با ابعاد گستردهتری در هم ضرب میکند.
این دو حس در اصل از یک ریشه می آیند: تهدید بزرگ توان کنش را کم میکند و آدم را کند میکند، اما ضرورت واکنش را زیاد میکند و زمان بیرون را تند میکند.
در این فضا سه عارضه، بیشتر ما را آزرده میکند: بزرگ کردن تهدید نزدیک، سرایت ترس، و تصمیم های هیجانی که خودِ بحران را تشدید میکنند.
راه حل خیلی کوتاه است: آرامش را باید برگرداند به ریتم روزانه و به ایمان.
خانه را آرام باید کرد. طوفان، بیش از آنکه در واقعیت اجتماعی باشد در ذهنیت جهان اجتماعی ما رخ داده است.
باید به شکلها و سیاستها و ابزارهای مختلف، «ثبات» اقتصادی را ایجاد کرد؛ ثبات، پایهی ایجاد درک معنیدار از آینده است.
خبر خواندنها را کم و محدود کرد. زندگی را ولو کوچک، منظم نگه داشت.
تصمیم های بزرگ را تا حد ممکن از اوج هیجان دور کرد.
ایمان وقتی کار میکند که تبدیل شود به سکینه و عمل کوچک، نه فقط حرف.
ایمان به موشکها به همان اندازه میتواند شرک خفیّ ما باشد که تسلیم در برابر طاغوت! باید به حسّ توکل حقیقی دامن زد و خدا را در سیاهترین لحظهی ابتلا جویید.
@drAshiri