روز تعطیلش است.
چند ساندویچ درست میکند،یک آبجو و مقداری آب برای یاسمین برمیدارد.بعد آن رادیوی قدیمی را پیدا میکند،همان که وقتی کوکو و پوگلیسه هنوز زنده بودند گوش میداد و یاسمین را زیر همان درختی میبرد که سگ ها دفن شده اند.دونفری در سایه مینشینند و به موسیقی جز بی کلام گوش میدهند.
آن ایستگاه رادیویی آثاری از مایلز دیویس،کولترین،چارلی پارکر،دیزی گیلسپی پخش میکند.حرفی در کار نیست،فقط موسیقی و آسمان،آسمان آبی درخشان،برگ درختان اصلا تکان نمیخورد و یاسمین خاموش سرش را به سینه او چسبانده است.
وقتی نوبت به تلونیوس مونک میرسد،مارکوس از جایش بلند میشد و یاسمین را هم بلند میکند.با احتیاط او را در آغوش میگیرد و تکان میدهد،میچرخاند.یاسمین اول متوجه نمیشود و معذب بنظر میرسد،اما بعد خودش را رها میکند و لبخند میزند.مارکوس پیشانی او را میبوسد،جای همان داغ را.آهسته میرقصند با اینکه آهنگ تندی است.
بقیه بعدازظهر را زیر همان درخت میگذرانند و او حس میکند کوکو و پوگلیسه هم با آنها میرقصند.
#لاشه_لطیف
هدایت شده از محل تبادل سیگار؛
🚬سیگار جدید
سلاممم میشه چنلایی که دوست داری رو معرفی کنی و بگی هر کدوم رو چرا دوست داری؟:)
#دایگو
اتاقکسیگار؛
🚬سیگار جدید سلاممم میشه چنلایی که دوست داری رو معرفی کنی و بگی هر کدوم رو چرا دوست داری؟:) #دایگو
متقابلا سلام.
از اونجایی که میترسم این سوال سخت رو دوباره بپرسید، میذارم بمونه.
این یکی که پرایوته،
+
https://eitaa.com/nagahani26
+
https://eitaa.com/deepintheforest
+
https://eitaa.com/bookanime
حالت ادبیشون جذبم میکنه.