هدایت شده از شادی و نکات مومنانه
عبدالرضا هلالی 1.mp3
4.54M
سلام و عرض تبریک خدمت همه خوهرای گلم بابت پیروزی دوباره ایران سر افراز
خوهرای گلم چند روز پیش کانال ک چک میکردم یه پست دیدم از خانمی ک توصیه ب چله شهدا کرده بود راستش من سه سال هست ک صفرام یه پولیپ داره ک باید هر شش ماه چک بشه شش ماه پیش ک رفتم سونو رشد کرده بود اما دکتر گفت صب کن تا شش ماه دیگه ببینیم چی میشه اگه بازم رشد کنه باااید جراحی بشی .
تقریبا دوهفته پیش بود ک من پیام خانمی ک توصیه ب چله شهدا کرده بود خوندم همون لحظه توکل کردم ب خدا ورق و خودکار برداشت و اسم چهل تا شهید نازنین نوشتم و امروز رفتم برای سونو .....
دکتر گفت پولیپت کوچیکتر شده از ۸/۵رسیده بود ب پنج و گفت دیگه نگرانی نداره .
من اعتقاد ب شهدا داشتم اما امروز انگار توجه و لطفشون لمس کردم وبهم ثابت شد ک حرمت خون پاکشون چه ها ک نمیکنه خواهرای قشنگم نیت کنید انشاالله هر کس هر جا حاجت خیری داره ب حرمت خون این عزیزان و توجه اهل بیت و خداوند عزیز حاجت روا بشه انشاالله .خانم ستایش عزیز همیشه و همیشه دعاگوی شما هستم ک اگه این کانال نبود من با خیلی چیزا ومطالب خیر اشنا نمیشدم الان ک دارم مینویسم روب روی خرم خانم معصومه (س) هستم و سلام تک تکتون میرسونم یا علی ...
👶 تاثیر غذا بر جنین
✍ پیامبر مهربانی (ص):
تربیت فرزند را از زمانی که کودک در رَحِم مادر است، شروع کنید"
سوال شد: چگونه یا رسول الله!؟
فرمودند: با دادن غذای حلال به مادرش.
📚 جنگ مهدوی، ص۱۳۲
#پاسخ
┄┅┅❅🤰🤱👶👩🦰🤰🤱❅┅┅┄
@farzandbano
سلام ستایش جان خداقوت
پیامای خانوما رو که میخونم و مشکلاتشون رو،خیلی دلم میگیره،با خودم میگم خدای من یعنی این دنیا همینه دیگه؟؟مردا بتونن انقد راحت اذیتمون کنن و ما مجبوریم صبوری کنیم و زجر بکشیم؟واقعا چرا مردا اینطورن؟؟من واقعا خسته شدم،همسر من خیلی بچه است،غیر چندباری که بهم خیانت کرده و بعدش ابراز پشیمونی،اما من ته دلم هیچوقت نمیتونم مثل سابق بشم،خیلی بچه بازی در میاره،دنبال بهانه میگرده که مثل بچه ها قهر کنه،سر هیچی دعوا راه میندازه و فحش میده،غذا نمیخوره،جای خوابشو جدا میکنه،حرف نمیزنه....صبرم تموم شده،به خاطر خیانتاش به اندازه کافی ازش بدم میاد با این کاراش واقعا تحمل زندگی برام سخت شده،روزای خوبی هم داشتیم،من تو اون روزا فقط از خدا میخوام مهرشو دوباره به دلم برگردونه ولی با این مسخره بازیاش،بیشتر ازش متنفر میشم😔😔به جایی رسیدم که دلم میخواد یه رسوایی بزرگ پیش بیاد تا بتونم طلاقمو بگیرم،هیچوقت به خاطر اخلاقش آرامش نداشتم،نمیشه باهاش صمیمی بشم نمیشه دوسش داشته باشم،ینی خودش نمیزاره😔درضمن فکر میکنه خییییلی مرد خوبیه و خودشو برا زندگیمون کشته😔من واقعا از جون مایه گذاشتم برا زندگیم،خیلی روزای سختی رو تحمل کردم و آبروی شوهرمو حفظ کردم،ولی خسته شدم ضعف جسمی پیدا کردم،نوزده سالم بیشتر نیس،یه بچه یه ساله دارم،نمیتونم زندگیمو دوست داشته باشم،تا میخوام درستش کنمو سعی میکنم نسبت بهش محبت داشته باشم میزنه همه چیو خراب میکنه،واقعا زن بودن ینی همین؟؟اگه اینه که کاش زودتر اجلمون برسه تا حداقل راحت بشیم.....فقط توروخدا اگه کسی میخواد راهنمایی کنه نگه لباس خوب بپوش و عطر بزن و محبت کن و البته مجردا بیشتر میگن چون تجربه ندارن و سختی نکشیدن که البته به نظرم اصلا جالب نیست مجردا درباره همچین چیزایی نظر میدن😑اما به هرحال واقعیت زندگی یه چیز دیگست مثالای خدا حرف ندارن و وقتی میگه جهاد زن شوهردار یه واقعا و عمیقأ همینطوره،یعنی جون مردا برابر با تحمل کردنشونه😅انشالله هرچی خیره برا همه پیش بیاد...
👶 تاثیر غذا بر جنین
✍ پیامبر مهربانی (ص):
تربیت فرزند را از زمانی که کودک در رَحِم مادر است، شروع کنید"
سوال شد: چگونه یا رسول الله!؟
فرمودند: با دادن غذای حلال به مادرش.
📚 جنگ مهدوی، ص۱۳۲
#سوال
┄┅┅❅🤰🤱👶👩🦰🤰🤱❅┅┅┄
@farzandbano
#فکرکردن_به_نامحرم
سلام
شبتون به خیر ان شاءالله
من دختری 24 ساله و مجرد هستم و خیلی سعی میکنم رفتارم با نامحرم طوری باشه که خداوندم میخواد.
و سعی میکنم که با آقایون چه در محل کار و بقیه ی جاها طوری رفتار کنم که جدی باشم و بعدش بهشون فکر نکنم.
ولی خیلی از اوقات نمیتونم کنترل کنم ذهنم رو و دائم بهشون فکر میکنم. از این حالت ناراحتم و خیلی عذابم میده.
لطفا راهنمایی کنید چطور کنترل ذهن داشته باشم؟
🌸 پاسخ استاد پوراحمد
#روانشناسی_اسلامی_خانواده
#کانال_تربیتی_همسران_خوب
#محسن_پوراحمد_خمینی
🌹🍃 #زن همانند گل است 🍃🌹👇
💓 @hamsaranekhoob
i203.mp3
3.37M
#فکرکردن_به_نامحرم
🌸 پاسخ استاد پوراحمد
#روانشناسی_اسلامی_خانواده
#کانال_تربیتی_همسران_خوب
#محسن_پوراحمد_خمینی
🌹🍃 #زن همانند گل است 🍃🌹👇
💓 @hamsaranekhoob
هدایت شده از شادی و نکات مومنانه
خاطره حرم امام رضا( ع )
سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوستان عزیز و مهربانوی قشنگم ایام بکامتون
چند سال پیش زمونه ساز مخالف با هام برداشته بود و خیلی درگیر بودم و دلم پر از غصه از شوهرم اجازه گرفتم که برم مشهد ایشون هم که وضعیت منو میدونست قبول کرد و با دوستم رفتیم مشهد پام رو که گذاشتم تو حرم دلم شکست خیلی گریه کردم و اصلا تو حال و هوای خودم نبودم داخل حرم بی نهایت شلوغ بود و منم با توجه به وضعیتی که داشتم محال بود بتونم خودمو به ضریح برسونم و زیارت کنم پس روبروی ضریح تو یکی از صحن ها نشستم و مشغول نماز و دعا شدم یک ساعتی گذشت با حسرت به ادمایی که میرفتن زیارت میکردن نگاه میکردم اخه من واقعا توانایی اینو نداشتم که برم جلو ایستادم با گریه رو کردم سمت ضریح و گفتم امام رضا خودت میدونی شرایطم رو میدونی از همه جا نا امید شدم و پناه بتو آوردم دیگه صبرم تمام شده میدونم تو حاجتمو میدی پس یه نشونه بهم نشون بده نشونت هم این باشه که دستمو برسونی به ضریحت اینجوری خاطرجمع میشم حاجتمو میدی به عظمت و بزرگی خدا قسم راه برام باز شد انگار یه نیرویی منو برد جلو ضریح 😭😭😭😭
دستم کشیدم به ضریح امام رضا باهاش حرف زدم گریه کردم حاجتمو خواستم یه ده دقیقه داشتم زیارت میکردم جالب بود برام یه لحظه نگاه خودم کردم اخه خانوما میدونید که وقتی واسه زیارت میری جلو ضریح چه ازدحام و شلوغی هست و همه دارن یکدیگرو هل میدن واسه همین چادر یا روسری ها از سر میفته اما چادر و مقنعه که سرم بود خیلی مرتب بود با خودم گفتم چرا چادر بقیه دراومده از سراشون و همه جیغ میزنن و هل میدن همو اما با من کاری ندارن☺️☺️☺️☺️
خلاصه زیارتم رو کردم گفتم حالا چطور برگردم تو این جمعیت خفه میشم زیر دست و پا به همون امام رضا قسم دوباره راه باز شد و من دقیقا برگشتم سر جای اولم وقتی رسیدم یهو دوستم بهم گفت تو کجا غیب شدی چه بوی خوبی میدی نگرانت شدم با خوشحالی بهش گفتم رفتم زیارت کردم ☺️☺️☺️اصلا باورش نمیشد گفت محاله تو نمیتونی دو قدم راه بری چطور وسط این شلوغی ها رفتی سمت ضریح 😳😳
بهش گفتم من نرفتم یکی منو برد و اورد و حالا دیگه میدونم که امام رضا حاجتم رو میده 🙏
بعد از اون هم حاجتمو که عیر ممکن بود گرفتم و سلامتیمو بدست اوردم
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak
#دفاع مقدس
✅طنز جبهه😂
به سلامتی فرمانده🕵
دستور بود هیچ کس بالای 80 کیلومتر سرعت🚖، حق ندارد رانندگی کند😓!
یک شب داشتم میآمدم كه یکی کنار جاده🛣، دست تکان داد
نگه داشتم😉
#سوار كه شد،🙂
گاز دادم و راه افتادم
من با
#سرعت میراندم و با هم حرف میزديم!😍
گفت: میگن #فرمانده لشکرتون دستور داده تند نرید!🙄😒 راست میگن؟!🤔
گفتم: #فرمانده گفته😊! زدم دنده چهار و ادامه دادم: اینم به سلامتی #فرمانده باحالمان!!!😄
مسیرمان تا نزدیکی واحد ما، یکی بود؛ پیاده که شد، دیدم خیلی تحویلش میگيرند!!😟
پرسيدم: کی هستی تو مگه؟!🤔
گفت: همون که به افتخارش زدی دنده چهار...😶😰😨😱😂
🌸فرمانده_مهدےباکری
🌸یاد_شهدا_صلوات 🌷
#محسن_پوراحمد_خمینی
#کانال_تربیتی_همسران_خوب
@hamsaranekhoob
#بهانه_جویی_شوهر
سلام استاد من 27سالمه دارای دوتا فرزند من 6سال ازدواج کردم من و همسرم شهرهامون خیلی دور .یک واسطه معرفی کرد مارا بهم دیگه عروسی کردیم حالا من خیلی زندگیه عالی دارم وهردوتامون یه ادم مذهبی . ولی مشکلی که هست من در خانواده ای بزرگ شدم که اصلا مقید نیستن حتی نماز هم نمیخونن وقتی اشنا میشدیم با شوهرم .اکثر چیزا را گفتم ولی ایشون نیومدن که تحقیق کنن با یک استخاره گرفتن که خوب بود اومدو حالا چون خانواده من. منو میشناختن اصلا اعتراض نکردن میدونستن من جز یک ادم مذهبی با کس دیگه ای ازدواج نمیکنم ولی حالا مشکل این که رفته رفته شوهرم ازخانوادم ازداداشام ازخواهرام چیزای فهمیدن که بصورت کلی .کارهای گناهشون فهمیده .شوهرم بهم میگه که چرا اینارا نگفتی .یا میگه من دوست داشتم پدرزنم یه ادم روحانی باشه .با این حرفها خیلی اذیت میشم مدتها گریه میکنم ولی اصلا گله نمیکنم چن بخدا گفته بودم که یه ادم باخدا باایمان باشه هرشهری باشه میرم .ولی الان نگران تربیت بچه ها هستم بعضی وقتا میخوام با خانوادم قطع رابطه کنم که خودمم گناهشون میبینم اذیت میشم ولی همسرم میگه باید صله رحم کنی .حالا من هم در تربیت بچه هم در مقابل حرفهای شوهرم نسبت به خانوادم چه برخوردی کنم
🌸 پاسخ استاد پوراحمد
#روانشناسی_اسلامی_خانواده
#کانال_تربیتی_همسران_خوب
#محسن_پوراحمد_خمینی
🌹🍃 #زن همانند گل است 🍃🌹👇
💓 @hamsaranekhoob
i202.mp3
5.95M
#بهانه_جویی_شوهر
🌸 پاسخ استاد پوراحمد
#روانشناسی_اسلامی_خانواده
#کانال_تربیتی_همسران_خوب
#محسن_پوراحمد_خمینی
🌹🍃 #زن همانند گل است 🍃🌹👇
💓 @hamsaranekhoob
✅داستان کوتاه نماز اول وقت
و معجزه امام رضا(ع )
بربالین دوست بیماری عیادت رفته بودیم. پیرمرد شیک وکراوات زده ای هم آنجاحضور داشت. چند دقیقه بعداز ورود ما اذان مغرب گفتند.
آقای پیرکراواتی، باشنیدن اذان، درب کیف چرم گرانقیمتش را بازکرد وسجاده اش را درآورد و زودتر از سایرین مشغول خواندن نمازشد.!!
برای من جالب بود که یک پیرمردشیک وصورت تراشیده کراواتی اینطورمقید به نماز اول وقت باشد.
بعد ازاینکه همه نمازشان راخواندند، من ازاو دلیل نمازخواندن اول وقتش راپرسیدم!
و اوهم قضیه نماز و مرحوم شیخ و رضاشاه را برایم تعریف کرد...
درجوانی مدتی ازطرف سردار سپه (رضاشاه) مسئول اجرای طرح تونل کندوان درجاده چالوس بودم. ازطرفی پسرم مبتلا به سرطان خون شده بود و دکترهای فرنگ هم جوابش کرده بودند و خلاصه هرلحظه منتظرمرگ بچه ام بودم.!!
روزی خانمم گفت که برای شفای بچه، مشهد برویم و دست به دامن امام رضا(ع) بشویم...
آنموقع من این حرفها را قبول نداشتم اما چون مادربچه خیلی مضطرب و دل شکسته بود قبول کردم...
رسیدیم مشهدو بچه را بغل کردم و رفتیم وارد صحن حرم که شدیم خانمم خیلی آه و ناله وگریه میکرد...
گفت برویم داخل که من امتناع کردم گفتم همینجا خوبه.
بچه را گرفت وگریه کنان داخل ضریح آقارفت.
پیرمردی توجه ام رابه خودش جلب کرد که رو زمین نشسته بود وسفره کوچکی که مقداری انجیر ونبات خرد شده درآن دیده میشد مقابلش پهن بود و مردم صف ایستاده بودند وهرکسی مشکلش را به پیرمرد میگفت و او چند انجیر یا مقداری نبات درون دستش میگذاشت و طرف خوشحال و خندان تشکرمیکرد ومیرفت.!
به خودم گفتم ماعجب مردم احمق وساده ای داریم پیرمرد چطورهمه رادل خوش کرده آنهم با انجیر و تکه ای نبات..!!
حواسم ازخانم و پسرم پرت شده بود و تماشاگر این صحنه بودم که پیرمرد نگاهی به من انداخت و پرسید: حاضری باهم شرطی بگذاریم؟
گفتم:چه شرطی وبرای چی؟
شیخ گفت :قول بده در ازاء سلامتی و شفای پسرت یکسال نمازهای یومیه راسر وقت اذان بخوانی.!
متعجب شدم که او قضیه مرا ازکجا میدانست!؟ کمی فکرکردم دیدم اگرراست بگوید ارزشش را دارد...
خلاصه گفتم :باشه قبوله و بااینکه تا آنزمان نماز نخوانده بودم واصلا قبول نداشتم گفتم:باشه.!
همینکه گفتم قبوله آقا، دیدم سروصدای مردم بلند شد ودر ازدحام جمعیت یکدفعه دیدم پسرم از لابلای جمعیت بیرون دوید ومردم هم بدنبالش چون شفاء گرفته وخوب شده بود.!!
منهم ازآن موقع طبق قول وقرارم بامرحوم "حسنعلی نخودکی" نمازم را دقیق و سروقت میخوانم.!
اما روزی محل اجرای تونل کندوان مشغول کار بودیم که گفتند سردارسپه جهت بازدید درراهه و ترس واضطراب عجیبی همه جارا گرفت چرا که شوخی نبود رضاشاه خیلی جدی وقاطع برخورد میکرد.!
درحال تماشای حرکت کاروان شاه بودیم که اذان ظهرشد مردد بودم بروم نمازم را بخوانم یا صبرکنم بعداز بازدیدشاه نمازم را بخوانم.
چون به خودم قول داده بودم وبه آن پایبند بودم اول وضو گرفتم وایستادم به نماز..
رکعت سوم نمازم سایه رضاشاه را کنارم دیدم و خیلی ترسیده بودم..!!
اگرعصبانی میشد یا عمل منو توهین تلقی میکرد کارم تمام بود...
نمازم که تمام شد بلندشدم دیدم درست پشت سرم ایستاده، لذا عذرخواهی کردم وگفتم :
قربان درخدمتگذاری حاضرم.
شرمنده ام اگروقت شما تلف شد و...
رضاشاه هم پرسید :مهندس همیشه نماز اول وقت میخوانی!؟
گفتم : قربان ازوقتی پسرم شفا گرفت نماز میخوانم چون درحرم امام رضا(ع)شرط کردم.
رضاشاه نگاهی به همراهانش کرد وبا چوب تعلیمی محکم به یکی زد وگفت:
مردیکه پدرسوخته، کسیکه بچه مریضشو امام رضا شفابده، ونماز اول وقت بخوانه دزد و عوضی نمیشه.!
اونیکه دزده تو پدرسوخته هستی نه این مرد.!
بعدها متوجه شدم،آن شخص زیرآب منو زده بود و رضاشاه آمده بود همانجا کارم را یکسره کند اما نمازخواندن من، نظرش راعوض کرده بود و جانم را خریده بود.!!
ازآن تاریخ دیگرهرجا که باشم اول وقت نمازم را میخوانم و به روح مرحوم"حسنعلی نخودکی" فاتحه و درود میفرستم....
📚 خاطره مهندس گرایلی سازنده تونل کندوان
┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄
@khandehpak