eitaa logo
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝ‌ࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊ‌‌ܘ🇮🇷⌋
9.2هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
2.9هزار ویدیو
886 فایل
از جهان ماندہ فقط جان ڪہ مرا تَرڪ ڪند من چنانم ڪہ محال است ڪسے درڪ ڪند!.☕ ح‌ـرف‌هاے‌در‌گوش‌ـی↓☕ @Fh1082 ناشناسمـوטּ↓☕ https://daigo.ir/secret/51970196 تبلیغاتمـوטּ↓☕ @tabligh_haifa دراین کانال رمان هم گذاشته میشود فرق دارد با کانال فقط رمان! ×کپی×
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾 🌾 ♡بِسْمِ‌رَّبِ‌الـ؏ِـشْـقْ♡ ★الـٰهہ‌بـانو★♡ نگاه به صورت ماهش برام حرام می شد . خاطرش ، خاطره هاش ، خاطراتمون همگی حرام می شد . خدایا صبرم بده ... طاقتم بده ، از پسش بر میآم ؟ اونقدر مکثم طولانی شد که گفت : -حسام چرا اینجوری شدی امشب ؟ کف دستمو سمتش دراز کردم و گفتم : _بیا ... بیا اینجا. اومد .کنارم نشست . دستم رو گذاشتم روی شونه های نحیفش و آروم زمزمه کردم : _هرچی شد ، بدون من همون حسام عاشق دیروزم ... باشه ؟ با ناز سرشو ازم برگردوند: _چی قراره بشه ؟ من ازت دلخورم ، تو قراره قهر کنی ؟! طاقت نیاوردم . بغضم رو توی گلو خفه کردم و سرم رو حریصانه جلوی صورتش کشیدم و سیب سرخ گونه اش رو بوسیدم . -الهه ... نمی دونی چقدر دوستت دارم ... مراقب معده ات باش ... غصه نخوری ، مریضی واست خوب نیست . سرشو کج کرد و ازگوشه ی چشم نگاهم کرد: -تب داری انگار؟ من معده ام خوب خوبه .. غصه هم نمی خورم ... تو تب داری ، هذیون می گی. گارسون سراغمون اومد و سفارش گرفت . با رفتن گارسون باز ثانیه هام رو وقف نگاه کردنش کردم . آروم و با دلبری خاص خودش داشت روسری اش رو مرتب می کرد که لبامو از شدت بغض محکم گزیدم و زیرلب نجوا کردم : _یا حسین کمکم کن. 🍁🌾🍁🌾🌾🍁🌾 🍁@Tafrihgaah🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 لینڪ‌پـارت‌اول↯↯ https://eitaa.com/tafrihgaah/52205 ✍🏻بـہ‌قـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ" (‌حࢪام‌)‼️ 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾