🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾
🌾
♡بِسْمِرَّبِالـ؏ِـشْـقْ♡
★الـٰهہبـانو★
♡#پـارت468♡
نگاه به صورت ماهش برام حرام می شد .
خاطرش ، خاطره هاش ، خاطراتمون همگی حرام می شد . خدایا صبرم بده ...
طاقتم بده ، از پسش بر میآم ؟
اونقدر مکثم طولانی شد که گفت :
-حسام چرا اینجوری شدی امشب ؟
کف دستمو سمتش دراز کردم و گفتم :
_بیا ... بیا اینجا.
اومد .کنارم نشست .
دستم رو گذاشتم روی شونه های نحیفش و آروم زمزمه کردم :
_هرچی شد ، بدون من همون حسام عاشق دیروزم ...
باشه ؟
با ناز سرشو ازم برگردوند:
_چی قراره بشه ؟
من ازت دلخورم ، تو قراره قهر کنی ؟!
طاقت نیاوردم . بغضم رو توی گلو خفه کردم و سرم رو حریصانه جلوی صورتش کشیدم و سیب سرخ گونه اش رو بوسیدم .
-الهه ...
نمی دونی چقدر دوستت دارم ...
مراقب معده ات باش ...
غصه نخوری ، مریضی واست خوب نیست .
سرشو کج کرد و ازگوشه ی چشم نگاهم کرد:
-تب داری انگار؟
من معده ام خوب خوبه ..
غصه هم نمی خورم ...
تو تب داری ، هذیون می گی.
گارسون سراغمون اومد و سفارش گرفت .
با رفتن گارسون باز ثانیه هام رو وقف نگاه کردنش کردم .
آروم و با دلبری خاص خودش داشت روسری اش رو مرتب می کرد که لبامو از شدت بغض محکم گزیدم و زیرلب نجوا کردم :
_یا حسین کمکم کن.
🍁🌾🍁🌾🌾🍁🌾
🍁@Tafrihgaah🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
لینڪپـارتاول↯↯
https://eitaa.com/tafrihgaah/52205
✍🏻بـہقـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ"
#ڪپۍممـنۅع(حࢪام)❌
#امـانٺداࢪبـاشیـم‼️
🌾
🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾