🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾
🌾
♡بِسْمِرَّبِالـ؏ِـشْـقْ♡
★الـٰهہبـانو★
♡#پـارت669♡
هستی ابرویی بالا انداخت :
_وا ...
اگه خصوصیه چرا نوشته ؟
خب نوشته که یکی بخونه دیگه ..
الهه با همون بی حالیش گفت :
_بده بخونه حسام چیز بدی نداره .
ابروهام رو بالا دادم و با یه اخم گفتم :
_نه ...
من راضی نیستم ، حالا اصلا بحث سر اینها نیست ...
سر حال شماست .
هستی باز به الهه خیره شد:
_من که میگم برو
دکتر ...
تو که دوست داری زایمان طبیعی داشته باشی ، یه وقت شاید درد زایمانت باشه .
الهه بی حال جواب داد :
_اگه تا بعدازظهر خوب نشدم میرم .
هستی از روی تخت برخاست وگفت :
-پس پارک کنسل می شه ؟
گفتم شام درست کنم بریم بیرون .
الهه به زور روی تخت نشست و گفت :
_خب باشه میآیم .
صدایم از تعجب بلند شد :
_الهه !
زل زد توی چشمام و گفت :
-حالم خوب میشه حسام .
باز شیطنت و لجبازیش گل کرده بود که کف دستم رو گرفتم جلوی چشمام و زیرلب از دستش فقط لااله الاالله گفتم .
🍁🌾🍁🌾🌾🍁🌾
🍁@Tafrihgaah🍁
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
لینڪپـارتاول↯↯
https://eitaa.com/tafrihgaah/52205
✍🏻بـہقـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ"
#ڪپۍممـنۅع(حࢪام)❌
#امـانٺداࢪبـاشیـم‼️
🌾
🍁🌾
🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾