eitaa logo
اشعار ناب (شعر ، دوبیتی)
3.6هزار دنبال‌کننده
9 عکس
1 ویدیو
0 فایل
گزیده ای کم نظیر از ناب ترین اشعار بزرگان شعر پارسی – تک بیتی – دوبیتی - مشاعره - شعر ناب - شب شعر آدرس وبلاگ ما http://takbitnab.blogfa.com @takbitnab تاریخ ساخت کانال 1397/01/14 شرایط تبلیغات در کانال زیر https://eitaa.com/joinchat/1449066547Cb7701b4b48
مشاهده در ایتا
دانلود
فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی آزاد بنده‌ای که بود در رکاب تو خرم ولایتی که تو آن جا سفر کنی دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی ای آفتاب روشن و ای سایه همای ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی من با تو دوستی و وفا کم نمی‌کنم چندان که دشمنی و جفا بیشتر کنی مقدور من سریست که در پایت افکنم گر زان که التفات بدین مختصر کنی عمریست تا به یاد تو شب روز می‌کنم تو خفته‌ای که گوش به آه سحر کنی دانی که رویم از همه عالم به روی توست زنهار اگر تو روی به رویی دگر کنی گفتی که دیر و زود به حالت نظر کنم آری کنی چو بر سر خاکم گذر کنی شرطست سعدیا که به میدان عشق دوست خود را به پیش تیر ملامت سپر کنی وز عقل بهترت سپری باید ای حکیم تا از خدنگ غمزه خوبان حذر کنی - غزل ۶۲۰ @takbitnab 🌹🌹🌹
جمعه از آن روزهاے عجیب غریب است... همانی ڪـه از اول صبح لبخند به لبت می آورد ، و خیالت جمع روز تعطیل است... هرچقدر ڪـه زمان می ڪَـذرد ڪرختی وسستی و انتظار به دلت می نشیند... ڪَفتم انتظار...؟ منظورم تویی، تو ڪه هر لحظه فڪر میڪنم پشت پرچین خانه مان.... بڪَذریم، دوستت دارم...!! @takbitnab 🌹🌹🌹
من اینجا بَس دلم تنگ است، و هر سازی که می‌بینم بَدآهنگ است. بیا رَه‌توشه برداریم، قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم؛ ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟ @takbitnab 🌹🌹🌹
چه کنم تا بشوم عشق بدون بَدلت ؟ توشوی شاعرو‌من سوژه‌ی ناب غزلت چه‌شود خرده‌ نگیری به‌دل عاشق من؟ چه کنم جا بشوم گوشه‌ی دنج بغلت ؟ میشود تلخی احساسِ دلم را بِبری... به گوارایی آن خنده ی مثل عسلت؟ میگذاری که به سرحد جنونت بکشم؟ و خودم هم بشوم لیلی ضرب المثلت؟ می شود زلزله‌ی قهر تو ویران نکند... خانه‌ای را که بنا کرده دلم بر گسلت؟ میشد ای‌کاش دلت صاف شود با دلِمن به همان پاکی و شفافی روز اَزلت @takbitnab 🌹🌹🌹
از اهل زمانه عار میباید داشت وز صحبتشان کنار میباید داشت از پیش کسی کار کسی نگشاید امید به کردگار میباید داشت - رباعی شمارهٔ ۱۶۱ @takbitnab 🌹🌹🌹
ای ماه برآمدی و تابان گشتی گرد فلک خویش خرامان گشتی چون دانستی برابر جان گشتی ناگاه فروشدی پنهان گشتی - رباعی شمارهٔ ۱۷۵۵ @takbitnab 🌹🌹🌹
شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز تا زنده ام بس است همین شرمساریم ... @takbitnab 🌹🌹🌹
هستی به طفیل هستی¬ات گشت پدید از هستی تو حق به جهان جان بخشید تا چهره¬ی ماه تو به عالم تابید شد محو تماشای جمالت خورشید ای زنده تمام هستی از فیض دَمَت تا حشر در اهتزاز باشد علمت در هفدهم ربیع روشن گردید از مقدم تو جهان فدای قدمت میلاد رسول عشق و رحمت تبریک بر امّت خاتم نبوت تبریک این جشن ولادت رسول ثقلین بر مُصلح کل حضرت حجت تبریک @takbitnab 🌹🌹🌹
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع برکشد آینه از جیب افق چرخ و در آن بنماید رخ گیتی به هزاران انواع در زوایای طربخانه جمشید فلک ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع چنگ در غلغله آید که کجا شد منکر جام در قهقهه آید که کجا شد مناع وضع دوران بنگر ساغر عشرت بر گیر که به هر حالتی این است بهین اوضاع طره شاهد دنیی همه بند است و فریب عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع عمر خسرو طلب ار نفع جهان می‌خواهی که وجودیست عطابخش کریم نفاع مظهر لطف ازل روشنی چشم امل جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع @takbitnab 🌹🌹🌹
قرار ابرهای بی‌وطن بیهوده‌پیمایی‌ست در آغوشم بگیر ای آسمان! روح تو دریایی‌ست دمی سرسبزی ما را به پای سرخوشی مگذار درختی مثل من هرسال ناچار از شکوفایی‌ست تو هم بیچاره‌ای! بیچاره چون شیری که می‌داند فقط وقت عبور از حلقه‌ٔ آتش تماشایی‌ست چراغ حسن می‌افروزی و در شهر می‌گردی ولی این دلربایی نیست، این تشییع زیبایی‌ست به مردم چون پناه آوردم از تنهایی‌ام دیدم که از «تنها شدن» جانکاه تر «احساس تنهایی»‌ست @takbitnab 🌹🌹🌹
‌شب این سر گیسوی ندارد که تو داری آغوش گل این بوی ندارد که تو داری نرگس که فریبد دل صاحبنظران را این چشم سخنگوی ندارد که تو داری نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف این خرمن گیسوی ندارد که تو داری پروانه که هر دم ز گلی بوسه رباید این طبع هوس جوی ندارد که تو داری غیر از دل جان سخت رهی کز تو نیازرد کس طاقت این خوی ندارد که تو داری @takbitnab 🌹🌹🌹
من پیر شدم پیر نه ز ایام شدم از نازش معشوقه خودکام شدم در هر نفسی پخته شدم خام شدم در هر قدمی دانه شدم دام شدم - رباعی شمارهٔ ۱۳۳۱ @takbitnab 🌹🌹🌹
در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای می نوش که عاقبت بخیرست ترا - رباعی شمارهٔ ۱۸ @takbitnab 🌹🌹🌹
یخ‌ها شکست و آب شد، امّا نیامدی من ماندم... آفتاب شد، امّا نیامدی صدها سؤال داشتم اینجا، نگفته ماند یعنی سرِ جواب شد، امّا نیامدی آنقدر مانده‌ام که دلم نیمه‌های راه از خستگی مجاب شد، امّا نیامدی در سینه خاطرات تو بیداد می‌کند لبخندهات قاب شد، امّا نیامدی هِی پل زدم که بُگذری از شعرهای من پل‌ها همه خراب شد، امّا نیامدی خورشید و ماه بود، ولی در میانشان چشم تو انتخاب شد، امّا نیامدی ای چتر عاشقانه‌ی بارانِ گریه‌هام گل‌ها همه گلاب شد، امّا نیامدی با آن‌همه عطش که برای تو داشتم هر چشمه‌ای سراب شد، امّا نیامدی... @takbitnab 🌹🌹🌹
سروِ قدِ تو در نظرم بود جلوه‌گر روزی که شد به حرف الف آشنا دلم @takbitnab 🌹🌹🌹
به هرکس در سخن مگْشا لبِ جان‌پرور خود را سخن گوهر بُود، بشناس قدر گوهر خود را @takbitnab 🌹🌹🌹
پیش از آنی که در اندوه تو بی‌تاب شوم نغمه‌ای باش که با یاد تو در خواب شوم مثل یک دانه‌ی برفم که سرانجام شبی می‌رسد دست به دستت بدهم، آب شوم عکس‌ها خاطره‌هایی لب گورند، نخواه ته صندوقچه، زندانی این قاب شوم ماهی عاشقم و فرق ندارد بی‌تو همدم تُنگ شوم، راهی مرداب شوم در نگاه تو کمین کرده پلنگی عاشق دوست دارم که شبی دختر مهتاب شوم عاشقی با تو قشنگ است؛ بگو مال منی پیش از آنی که در اندوه تو بی‌تاب شوم... @takbitnab 🌹🌹🌹
چون غنچهٔ گل قرابه‌پرداز شود نرگس به هوای می قدح ساز شود فارغ دل آن کسی که مانند حباب هم در سر میخانه سرانداز شود - رباعی شمارهٔ ۱۴ @takbitnab 🌹🌹🌹
نایی ببرید از نیستان استاد با نه سوراخ و آدمش نام نهاد ای نی تو از این لب آمدی در فریاد آن لب را بین که این لبت را دم داد - رباعی شمارهٔ ۶۱۱ @takbitnab 🌹🌹🌹
الهی ای فلک چون مو زبون شی دلت همچون دل مو غرق خون شی اگر یک لحظه ام بی غم بوینی یقین دانم کزین غم سرنگون شی - دوبیتی شمارهٔ ۳۴۰ @takbitnab 🌹🌹🌹
پلکم نرود روی هم از برقِ نگاهت هر ثانیه بر دیده‌ی بیدار منی تو @takbitnab 🌹🌹🌹
از ملاقات تو با آینه‌‌ها می‌ترسم سر تو با همه‌ی شهر رقیبم، بس نیست؟! @takbitnab 🌹🌹🌹
لبم به ذکر تو بیگانه‌وش چنان خو کرد که بر زبان، سخن آشنا نمی‌آید خراب توست جهان، بر بلا مَنِه تهمت که فتنه‌های چنین از بلا نمی‌آید! @takbitnab 🌹🌹🌹
اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور که بی‌دریغ زند روزگار تیغ هلاک به خاک پای تو ای سرو نازپرور من که روز واقعه پا وا مگیرم از سر خاک چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری به مذهب همه کفر طریقت است امساک مهندس فلکی راه دیر شش جهتی چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل مباد تا به قیامت خراب طارم تاک به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی دعای اهل دلت باد مونس دل پاک @takbitnab 🌹🌹🌹
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم داغ سودای توام سر سویدا باشد تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر کز غمت دیده مردم همه دریا باشد از بن هر مژه‌ام آب روان است بیا اگرت میل لب جوی و تماشا باشد چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآ که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد ظل ممدود خم زلف توام بر سر باد کاندر این سایه قرار دل شیدا باشد چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد - غزل شمارهٔ ۱۵۷ @takbitnab 🌹🌹🌹