eitaa logo
نجوای‌ِدو‌طلبه؛
756 دنبال‌کننده
43 عکس
2 ویدیو
0 فایل
{﷽} ¹⁴⁰⁴.⁴.¹⁰ -در‌جستوجویِ‌علاجی‌برای‌جانِ‌پر‌تشویشِ‌خویش-🪴 +مکتوبات‌دو‌طلبهِ‌شیدا' -جهت یادآوری رسالتمان و آشنایی با این راهِ شیرین ، ان شاالله ..🕊️ راه ارتباطی : @Alaa_02
مشاهده در ایتا
دانلود
نجوای‌ِدو‌طلبه؛
؛
خدا آقا شیخ محمد حسین را رحمت کند! می فرمود: از آن ها نباشید که از قلم افتاده اند. بعضی ها از قلم افتاده اند. اصلا قلبی در کار نیست اما آنکه قلب دارد، اگر چنانچه به غیر از پروردگار توجه کند، قلبش گرفتار حجاب می شود. تا آن تشخّص، انانیت، خودیت، نفسیت، از بین برود حق معلوم نمی شود! به سقراط گفتند: چه زمانی حکمت و دانش و علوم حقیقیه در قلب شما مستقر شد؟ گفت: « مُذ حَقَّرتُ نَفسی »؛ وقتی که من خودم را هیچ دانستم. | ¹ آیت الله حق شناس
خواستن خدا یعنی چه؟ یعنی یک نفر را خدا میخواهد یک نفر را نمی خواهد؟ با بعضی ها یک نظر خاصی دارد آنها را میکشاند میبرد بعضیها را پس میزند؟ این جور نیست قضیه اراده خدا و مشیت خدا - در موارد معمولی البته - جز در قالب علتهای طبیعی و عادی جلوه گری نمیکند شما اگر چنانچه خواستید، تصمیم گرفتید پای یک سخن هدایتگر و روشنگر نشستید و هدایت شدید خدا خواسته بود که هدایت بشوید همین شما اگر تنبلی کردید اگر سستی کردید، اگر راه فهمیدن را روی خودتان بستید خدا اراده کرده بود که شما نفهمید اراده کردن خدا به این معناست که وسایل و اسباب عادی پیش آمده یا نیامده اگر با اراده شما با خواست شما وسایل و علل عادی پیش آمده برای انجام گرفتن این معلول اینجا خدا خواسته اگر چنانچه شما نخواستید پیداست که خدا نخواسته؛ نه اینکه نخواستن خدا موجب بشود شما اراده نکنید نه شما در اراده کردن آزادید. خدا نخواسته یعنی علت لازم مترتب نشده این معنی خدا نخواسته. خب چرا آن چیزی که به علتها مربوط است ما به خدا نسبت میدهیم؟ برای خاطر اینکه خدا آفریننده علت هاست به این دلیل این «من یشاء» ها در همه جای قرآن از این قبیل است و مفصلاً توضیح دادم در موارد دیگری به مناسبتهای دیگری حالا هم یک اشاره ای کردم. |
امام رضا (ع) : هر گاه سختى اى به شما رسید، به واسطه ما از خدا کمک بجویید.
و باز هم بین اینهمه دغدغه و شلوغی ، شروع دورهِ جدید !🫴🏻
بین الطلوعین با برکتی بود . کارهای سخت روزمو انجام دادم و حالا میتونم با احساس بهتری به ادامهِ روزم بپردازم ، شکر : )
از اول هفته بر دلم وحشت آن را دارم برسد جمعه نبینم پسر زهرا را ...
‌ از صبح مشغولم به شلوغی های جمع ، ولی احساس میکنم دیگر هیچ چیز جز خلوت با خود آرامم نمیکند ، باید نسخه ای بپیچد برایم ربِّ من متفاوت از روزمرگی هایم ، دارای اندکی سکوت ، صبر ، کتاب ، با چاشنیِ آرامشی از جنس خودش ؛ طاقتم طاق شده و بخاطر کلمه ای که میخواهم تمام زندگی را ورق زده ام ، نیست که نیست ! انگار اصلا این حوالی نیست ، انگار باید بیشتر به درونِ دل رجوع کنم ، انگار باید این من له شود و دیگری جایگزین شود ؛ بهم ریخته ام ، مانند نوشته هایم ‌. |
نیازمند ِتکامل به گریه محتاج است .
نجوای‌ِدو‌طلبه؛
_
از زمانی که پا در عرصهِ نویسندگی گذاشته ام و یاد گرفتم حتی در میان جمع هم ذهن را جمع کنم و غرق در افکار خوشایند خودم باشم ، زندگی خیلی زیبا تر شده است ! چون از جمع های پوچ نه تنها چیزی به تو اضافه نمیشود بلکه ذهنت را بهم میریزد ، چون افکار و رویاها متفاوت و دور از هم هستند . با نوشتن ذهنم آرام میشود ، روحم آزاد میشود ، انس گرفته ام با قلم و کاغذم . جهان رنگ دیگری برایم دارد ، منِ پوچ حالا یک منِ ارزشمند است ، به لطف فکری که به واسطهِ نوشتن ایجاد شد ؛ فکری که زیبایی ها را برایم مشهود کرده است ! وقتی نویسندگی را شروع میکنی مجبوری دیدگاهت را به زندگی عوض کنی و این دیدگاه جزئی باعث میشود برای صدای دلنواز پرنده ای که روی درخت پشت پنجرهِ کوچک اتاق است بنویسی و این باعث میشود ارزش زندگی را درک کنی ! زیبا نیست ؟ |
نجوای‌ِدو‌طلبه؛
_
این روزها ، سخت مشغول اهدافم هستم . کمتر میخوابم ، بیشتر میخوانم ، بیشتر مینویسم ، بیشتر به جزئیات زندگی دقت میکنم و در نهایت خودم را بیشتر دوست دارم . تحمل این رنج اختیاری ، برایم شیرین تر از هر شیرینی‌ست ، با تمام سختی هایش . این خستگی هارا ترجیح میدهم به هزاران حسرت و افسوس و غمی که به واسطه نرسیدن و ترسیدن به سراغم می‌آید . حالا به لطف خدا که طبق وعده اش بعد از تلاشم برکت را ارزانی روزهایم و افعالم کرده بهترم ، خیلی بهتر و هزاران بار شکر . این میز و صندلی شدند تسکین دهندهِ کوفتگیِ جسمم و نور ، تسلی بخش چشمانم و پتوسِ عزیزم ، نوازشگر روحم . ان شاالله که اثر گذار باشم . |