eitaa logo
یادداشت‌ های یک طلبه
421 دنبال‌کننده
666 عکس
342 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
6.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 نماهنگ " دنیای بی امام " علیه‌السلام: " اگر این دوران را درک کردی، به خدا پناه ببر... " @talabehtehrani
🛑 امام علی علیه السلام: زمین چه فراوان پیکرهای گرامی و خوش آب و رنگی را خورده که پرورده ی ناز و نعمت و بزرگ شده شرف بودند نهج البلاغه، قسمتی از خطبه۲۲۱ @talabehtehrani
🔸 نقل‌شده که آخوند حاج ملاحسینقلی همدانی به عنوان توصیه به یکی از شاگردانش می‌گوید: هر وقت توانستی کفش کسانی را که با آنها مشکل‌داری، جلوی پایشان جفت‌کنی آن‌وقت آدم شده‌ای! @talabehtehrani
7.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب‌های جمعه شب دلتنگی شب زیارتی... ❤️🥀💔🚩🚩🚩 @talabehtehrani🦋
داستان امام‌مهدی علیه‌السلام قسمت هفتاد و چهارم شهادت پدر ۴ قمی‌ها بابت انتقام‌جویی جعفر و آدم‌هاش، دل‌نگران بودند. این‌شد که از خلیفه خواستند تا محافظانی رو همراه کاروان گسیل کنه بلکه به سلامت از سامرا دور بشند. خلیفه هم پذیرفت و تعدادی مأمور برای مراقبت از قافلهٔ قمی‌ها قرار داد. کاروان، شهر سامرا رو به طرف ایران و قم ترک کرد. هنوز خیلی دور نشده بودند که از دور جوانی زیبا و آراسته، توجه همه رو جلب کرد. با اشارهٔ محمد‌بن‌جعفر حِمیَری کاروان متوقف شد. جوان خوش‌سیما نزدیک شد. سپس کاروان‌سالار و برخی از مسافران قافله رو به اسم صدا زد! قمی‌ها حسابی متعجب شده بودند. جوان خوش‌چهره جلو اومد و به محمد‌بن‌جعفر حِمیَری و تعدادی دیگه از بزرگان گفت: امام‌مهدی شما رو فراخونده، هرچه زودتر باید به دیدارش شرف‌یاب بشید. یکی از قمی‌ها که محو چهرهٔ جوان شده بود، باحالتی توأم با شک و تردید پرسید: شما امام‌مهدی هستید؟! جوان تبسّمی کرد و گفت: من؟! معاذالله!... بنده، خدمتگذار آقا هستم، زودتر حرکت کنید تا شما رو به دیدار مولی ببرم. کاروانی‌ها دور هم حلقه‌زدند و مشغول شور و مشورت شدند. هنوز خطر جعفر جدی بود. از کجا معلوم؟ نکنه این جوان، گماشتهٔ جعفر و همهٔ این حرف‌ها نقشه باشه؟! با توجه به حضور محافظان حکومتی، در نهایت تصمیم بر این شد که اهل کاروان، همراه مرد جوان به سامرا برگردند. فرستادهٔ امام‌، قمی‌ها رو به منزل امام‌عسکری برد. اهالی کاروان، بار و بندیل و اسب و شترهاشون رو به امید مأموران خلیفه توی حیاط رها کردند و بعد از عبور از دالانی مسقّف، وارد حیاط خونهٔ حضرت شدند. امام‌مهدی لباسی سبزرنگ به تن داشت و داخل حیاط روی تخت نشسته بود. زیبایی خیره‌کننده‌ای سیمای امام رو دربرگرفته بود. چهرهٔ آقا مثل قرص کامل ماه می‌درخشید. قمی‌ها که دست‌به‌سینه ایستاده بودند، یکی‌یکی با خضوع و احترام سلام کردند. امام پاسخ تک‌تک مهمون‌ها رو داد. بدون اینکه قمی‌ها چیزی بگن، حضرت شروع کرد به معرفی تک‌تک صاحبان سکه‌ها و نامه‌ها! دقیقا شبیه کاری که پدر بزرگوارش انجام می‌داد. اهالی قم حسابی بهت‌زده شدند و از خوشحالیِ انجام‌تکلیف به سجدهٔ شکر افتادند. همهٔ پول‌ها و نامه‌ها تحویل آقا شد. حضرت فرمود: مِن‌بعد پول و نامه‌ای به سامرا آوُرده نشه، به‌زودی در بغداد نماینده‌ای تعیین می‌کنم تا رابط میان من و شما باشه. وقت خداحافظی بود. امام‌مهدی مقداری حنوط و یک کفن به محمد‌بن‌جعفر حِمیَری داد و فرمود: خدا به تو پاداش زیادی عنایت کنه. از این فرمودۀ امام، حس می‌شد قراره برای محمد اتفاقی بیفته!‌ اما چه اتفاقی؟! هیچ‌کس نمی‌دونست. همه از حکمت این کار، بی‌اطلاع بودند. شگفت‌انگیز اینکه توی راهِ بازگشت، وقتی کاروان نزدیک همدان رسید محمد‌بن‌جعفر حِمیَری دار فانی رو وداع گفت و به دیار باقی رفت! بعد از ماجرای ملاقات شیعیان قم با خلیفه در سامرا، فکری زشت و باورنکردنی به ذهن جعفر خطور کرد! كمال‌الدين: ص ۴۷۵ ح ۲۵، الثاقب‌فی‌المناقب: ص ۶۰۷ ح ۵۵۴، الخرائج و الجرائح: ج ۳ ص ۱۱۰۱ ح ۲۳، بحارالأنوار: ج ۵۲ ص ۶۷ ح ۵۳. ادامه دارد...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
می‌گفت: همهٔ شرایط را بسنجید امّا بدانید آنکه به کار ما نتیجه می‌دهد عنایتِ خداست. 🕊 ❤️ @talabehtehrani
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چراغی که در شعله‌اش می‌توان، امان‌ یافت زین ظلمت بی‌امان! 👈 دارد. 🏳🚩🌺❤️ @talabehtehrani
داستان امام‌مهدی علیه‌السلام قسمت هفتاد و پنجم شهادت پدر ۵ جعفر که در کتاب‌های قدیمی با عنوان غم‌انگیز و ناراحت‌کنندهٔ جعفرِ کذّاب مشهور شده، دست به کار بسیار بسیار خطرناکی زد. عمل ناشایستی که تا زمان امام‌مهدی در بین بچه‌های اهل‌بیت، این شکلیش سابقه نداشت. با غصّه باید بگم که بعد از رفتن قمی‌ها جعفر متوجه شد اینجوری نمی‌تونه توجه شیعیان و حمایت حکومت عباسی رو جلب کنه، این‌شدکه به فکر خطرناکی افتاد. طبق گزارشات شیخ صدوق، جعفرآقا توی فرصتی مناسب، مبلغ بیست هزار سکّهٔ طلا برداشت و برای رشوه‌دادن پیش خلیفه رفت! جعفر در قبال این رشوهٔ هنگفت از خلیفهٔ ظالم عباسی درخواست کرد تا او رو رسماً به جانشینی امام‌عسکری منصوب کنه!!! خلیفهٔ عباسی که فهمیده بود همکاری با جعفر، برای حکومتش آورده‌ای نداره با همهٔ شرارت‌هایی که در وجودش نسبت به اهل‌بیت داشت، صراحتاً گفت: مقام معنوی و الهی برادر مرحومت حسن عسکری، دست من و از طرف من نبوده تا من بخوام به تو واگذارش کنم، بلکه به ارادهٔ خدا و از سوی خدا بوده. من با همهٔ عِدّه و عُدّه‌ام هر کاری کردم نتونستم داداشت رو از اون جایگاه معنوی پایین بکشم و از چشم مردم بندازم، بلکه برعکس خدا هر روز او رو بیشتر اوج داد و بالا برد. می‌دونی چرا؟! برای اینکه برادرت هوی و هوس نداشت و غرق در عبادت و بندگی و پارسایی، زندگی می‌کرد. حالا تو اگه در نگاه شیعیانِ برادرت، این موقعیت رو داری، نیازی به تأیید و نصب من نیست؛ اگه هم نداری الکی دست‌وپا نزن و خودت رو معطّل نکن! جعفر با شنیدن این حرف‌ها دست‌ از پا درازتر باعصبانیت از کاخ خلیفه خارج شد. متأسفانه عمق انحراف جعفر خیلی بیشتر از این حرف‌ها بود، به‌جای اینکه گفته‌های کنایه‌آمیز خلیفه به تریج قباش بربخوره و یه‌ذره به خودش بیاد، زودی رفت خونه و بالکل منکر فرزندداشتنِ امام‌عسکری شد!! بعد هم با پررویی تمام، دارایی امام‌عسکری رو بالا کشید و پیشگویی جدّ مظلومش امام‌حسین در مورد امام‌ دوازدهم رو تحقق بخشید. آخه سیدالشهدا به مردی از اهالی یمن فرموده بود: قائم این امت، نهمین فرزند معصومَم هست که غیبتی طولانی داره، میراثش رو فریبکارها تقسیم می‌کنن و می‌خورن! دربارهٔ اینکه آخرْعاقبت جعفر چی شد، بین تاریخ‌نگارها حرف‌و‌حدیث خیلی زیاده! هرکی یه‌چی گفته. بعضی‌ها گفتن که بعداً توبه کرده و آدم شده! دلیلشون هم دستخطی هست که امام‌مهدی برای اسحاق‌بن‌یعقوب ارسال فرموده. براساس این سند قدیمی، آقا به قاعدهٔ دو بند انگشت مرقوم فرموده که راه عمویم جعفر و فرزندانش، همچون راه برادران یوسف بود. اما من که هرچی فکر کردم متوجه نشدم چطور آقایون از این فرموده، متوجه‌ شدن جعفر توبه کرده و آدم شده! بعد از وارسی این دستخط مبارک امام‌مهدی، آدم فقط متوجهِ عملکرد ظالمانهٔ جعفر میشه که به رفتار زشت و ناشایستِ برادران یوسف تشبیه شده، به‌نظرم توبهٔ جعفر از توش درنمیاد. البته خدا بهتر می‌دونه، ما که بخیل نیستیم، ان‌شاءالله توبه کرده باشه! كمال‌الدين: ص ۴۷۹، الثاقب‌فی‌المناقب: ص ۶۰۷ ح ۵۵۴، الخرائج و الجرائح: ج ۳ ص ۱۱۰۱ ح ۲۳، بحارالأنوار: ج ۵۱ ص ۱۳۳. ادامه دارد...