.تنهایی.
.پارت سوم. «.غروب قشنگیه مگه نه؟.» ⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
.پارت چهارم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
+آیلین!
حسنا:آیلین کیه؟ها!
آقایx:ما فقط فابیم و اون کاپلمه اوکی؟پس آروم باش
حسنا:درسته ما فقط فابیم ولی چرا انقدر یهو؟؛
آقایx:خب اون رو من کراش بود منم یه جورایی خوشم اومده ازش!
حسنا:با خنده بهش گفتم که به دل نگیره؛
ولی از اعماق قلبم حسودی میکردم!:(
-فرق گذاری تا کجاا💔😂
آقایx:حالا بگذریم.
-چطوری جوجهه؟!
حسنا:به من نگو جوجهههه!!
-جوجع خودتیییی!.
آقایx:خشم بهت نمیاد جوجه هااا!
حسنا:یه بار دیگه بگو جوجه دارم برات!
آقایx:جوجههه
جوجههه
جوجه
جوجه
جوجهههه
حسنا:فردا کشتمت صبر کن.
-نمیدونستم اون موضوع رو چجوری بهش بگم.دلو زدم به دریا حوفمو زدم!!
توی جمع دوستاش بود ولی اشکالی نداره.
حسنا:آقای... میتونم چند لحظه وقتتونو بگیرم؟؛
آقایx: جان دلم چی شده؟؛....
ادامه دارد...
.تنهایی.
.پارت چهارم. «.غروب قشنگیه مگه نه؟.» ⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
پارت پنجم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
حسنا: خب راستش یه چیزی باید بهت بگم!
آقایx: جان چیطو شده؟!
حسنا: خب.....
مهدی: x بدو بیا زود باش...!
حسنا: دستشو کشید برد بدون اینکه بهم توجه ای کنه!
آقای x: مهدی چیکار میکنی داشتیم حرف میزدیم!!
مهدی: بدبخت آیلین تو و حسنا رو باهم دیده خلاصه اومدم بگم آمادگی داشته باشی.
آقای x: آیلین الان کجاس؟!
مهدی: پشت اون درخته با ستایش.
آقای x: به به آیلین خانم عزیز حال شما خانم؟!
-یهو یقمو گرفت چسبوند به درخت گفتم الان پاچمو میگیره ولی دیگه نه تا این حد!
آیلین: اون دختره.... کیه که دست میندازی دور گردنش!! ها؟!!!
آقای x: به خدا فابیم بزار چتامونو نشونت بدم!!
ادامه دارد...
.پارت ششم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
حسنا: داشتم با دوستام میرفتیم سمت خونه یهو جلوم سبز شد؛میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم!
-با خودم گفتم دلم نمیخواد ریختتو ببینم چه برسه به صدات.با لحنی خندون گفتم:«اره»!
آیلین:میشه لطفا انقدر به اقایxنچسبی!ما با هم دیگه تو رابطه ایم پس لطف کن انقدر بهش نچسب!
حسنا:ما فقط فابیم چرا آنقدر بزرگش میکنی!
آیلین:وقتی روش کراشی بودی و فابشی عادی نیست بهش بگی بچم....
حسنا:دنیا روی سرم چرخید یعنی چی!یعنی اون پیامای ما رو خونده!!
-فردا یقشو چسبیدن!آیلین چتای مارو خونده؟!
آقایx:تو از کجا میدونی کی حرف زده؟!!!
حسنا:چه دلیلی داشت بخونه هااا!!!
-من هزار بارم بهت گفتم روی پیام هامون حساسم چرا همچین کاری کردی!!
آقایx:باور کن از عمد نبود مجبور شدم!
حسنا:چرا تو چشام نگاه میکنی دروغ میگی...!!!
ادامه دارد...
.تنهایی.
.پارت ششم. «.غروب قشنگیه مگه نه؟.» ⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
.پارت هفتم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
حسنا: حالم به شدت بد شده بود و اصلا بهش محل ندادم.
-اصلا براش مهم نبود که! فردا هم همین آش و همین کاسه!
-دوباره وقتی داشتم میرفتم خونه جلو چشمام سبز شد!
آیلین: میشه یه لحظه همراهم بیای!
حسنا: عام آره!
-آیلین و ستایش باهم بودن بهم گفتن....
آیلین: میشه کلا به آقای x پیام ندی؟!
حسنا: آره!
آیلین: دیگه باهاشم حرف نزن! کلا ازش فاصله بگیر!
حسنا: باشه!
ستایش: الان جدی دیگه؟!
حسنا: آره؛ رفتم! نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم فقط ماتم زده بود!...
ادامه دارد...
.تنهایی.
.پارت هفتم. «.غروب قشنگیه مگه نه؟.» ⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
.پارت هشتم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕ کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه ⭕
حسنا:رسیدم خونه کسی خونه نبود از فرصت استفاده کردم و زدم زیر گریه!
-بعد از ربع ساعت گریم بند اومد،یکم روی خودت کار کردم.اروم شدم.
-به یه جا زل زده بودم و تمام اتفاق های اخیر از جلوی چشام رد میشد.
-حرف های آیلین،حرف های ستایش،رفتار خودش...
پس یعنی حتما خودشم نمیخواد دیگه...
با خودم توی مغزم دعوا داشتم نمیتونستم آروم باشم.
محمد:حسنا!
حسنا: جانم،کی اومدی داداش؟!
محمد:تازه رسیدم،چی شده تو فکری؟
حسنا:هیچی قربونت برم تو فکر پایان نامم!
محمد:باشه دختر کوچولو؛کاری داشتی هستم!
حسنا:حداقل دلم به بودن محمد گرم بود!
-اروم باش چته شبیه گراز میمونی....!
ادامه دارد...
.تنهایی.
.پارت هشتم. «.غروب قشنگیه مگه نه؟.» ⭕ کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه
.پارت نهم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
زهرا:به خواهر بزرگترت احترام بزار تا نیومدم برات.
حسنا:چته آبجی جان کی پاچتو باز گرفته سگ شدی؟!
زهرا:داشتم بهش وابسته میشدم ولی وقتی فهمیدم همچین آدم اشغالیه ازش زده شدم اون حتی سر چیزایی که فکر میکردم واقعیه قسم میداد واقعی نیست ولی واقعی بود...
حسنا:قربونت برم من از همون اول بهت گفتم آدم درستی نیست ولی گوش نکردی.
-حالا غم دنیارو ولش کن بیا بریم بیرون خرید بهش فکر نکن.
زهرا:مرسی که همیشه پشتمی دوست دارم!
حسنا:ولی من دوست ندارم!
-خنده های از ته دلشو دوست داشتم!!
-اما خودم چی....
ادامه دارد...
.پارت یازدهم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕ کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه⭕
حسنا:میدونستم اونقدر مرد نیست که بخواد کاری نکنه.
آقایx:چطوری جوجه؟!
حسنا: خوبم؛چیزی شده؟!
آقایx:ببخشید اگر این مدت بغلت نکردم!
حسنا:عام اشکال ندارع پیش میاد دیگه!
-بغلم کرد و گفت:«
آقایx:این مدت اتفاقی نیفتاده بخوای بهم بگی؟!
حسنا:نه اتفاقی نیفتاده!
آقایx:دیگه میشناسمت؛بگو ببینم چی شده!
حسنا:هیچی گفتم!!
آقایx:خانم رهنمااا؛جونxبگو ببینم چی شده!
حسنا:خب راستش...
ادامه دارد...
.پارت سیزدهم.
«.غروب قشنگیه مگه نه؟.»
⭕کاملا بر اساس واقعیته و دست نویس خودمه به هیچ عنوان کپی نشه ⭕
آقایx :بخاطر این بود که زور یه نفرو در بیارم اون رفت با یه نفر منم برای اینکه زورشو در بیارم اومدم با تو ولی حسم تغییر کرد.
-حسم شد دقیقا مثل حسی که به دوستام دارم.
حسنا:واقعا چجوری تونستی؟!
-بغض کرده بودم اصلا نمیتونستم خودمو کنترل کنم.!
آقایx :کامل حرفمو شنیدی؛بگو کی بهت گفته!
حسنا:خب ازم استفاده کردی دیگه؛ایلینم برگشته دیگه نمیخواد پیام بدی!
آقایx :باور کن همش بهونه بوده برای اینکه بتونم مهدی و ستایش رو راضی کنم بهت نزدیک بشم.
-حسنا باور کن هر کی بهت گفته میخواسته بین من و تو فاصله بندازه!داری قضاوت میکنی!خیلی چیزا هست که نمیدونی.حالا ازت یه سوال دارم.
حسنا:بپرس
آقایx :کی بهت گفته که من بخواطر اینکه حرص اینو در بیارم اومدم با تو؟؛
حسنا:همین کافیه از زبون خودت واقعیتو شنیدم...
ادامه دارد...