از تو چه پنهان!
عاشقت بودم
از دل نه، از سلول سلولم
با تو جهانم تازهتر میشد
از روزهای طبق معمولم
گفتم بمانم با تو؟ گفتی نه!
گفتم خدا، گفتی که همراهت
عشق تو قطره قطره بیرون زد
از چشمهای عاشقم با درد
نفرین به هر کی تو لباس من
قلب تو رو با بد دلی آزُرد
نفرین به دنیایی که خالی شد
نفرین به رویایی که بی من مُرد
لعنت به این ترسی که بین ماست
من عاشقت بودم
تو حاشا کن!
ترس من همین بود
روزی تو غریبه ترین کسی باشی که
همه چیزش را بلدم و میدانم ..