Ehsan Yasin - Ehsan SaeediTo Zendei (Echoes Of An Eternal Life).mp3
زمان:
حجم:
12.3M
چهل روز می گذره...
ما هنوز نتونستیم آروم بگیریم...
اما تو آروم آرومی...
تو دیگه میون ما نیستی...
تو از همون روز که جواب سلامت رو گرفتی از این دنیا دل کندی...
خسته نباشی فرمانده ی بزرگ
خسته نباشی جانشینِ مولای ما
همونطور که خواستی ایستاده می مونیم و ایستاده می میریم در این راه...
شاید یک روز حبیبمون با نگاهش محبتش رو به ما هم ببخشه...
شاید... ما هم یک روز تونستیم آروم بگیریم...
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای ما؛
جانی به شما بدهکاریم...
ببخشید که ما فدای تو نشدیم...)
@Sedkhareji
می گویند گاهی عشق دو انسان نسبت به هم می میرد؛
این درست نیست!
عشق نمی میرد، تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایسته ی آن نباشید، شما را ترک میگوید و می رود.
عشق نمی میرد؛ خودِ آدم است که می میرد.
عشق به مانند دریایی ست...
اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش می میرد...
منتها من دلم می خواهد غرق در دریا بمیرم.
-ویلیام فاکنر
فاضل نظری4_5996655625260500468.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
گر حرف روی حرف دل اما نمی گذاشت،
تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت...
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می شد گذشت؛ وسوسه اما نمی گذاشت...
-فاضل نظری
دو هفته قبل از شهادتت قرار بود دعوت بشم حسینیه؛
قرار بود... این بار نوبت من بود... این بار قرعه به نام من افتاده بود که بیام جلو و از نزدیک زیارتت کنم...
نوبت من بود که بگم آقا! منم یه انگشتر؟...)
قرار بود من هم میون یکی از تمام عاشق هایی باشم که برای دیدار سالانه ی ماه رمضان میان دست بوسی...
قرار بود مهمون ویژه باشم...
بچه که بودم به مامان می گفتم پس کی نوبت به من می رسه که برم دیدار آقا؟
مامان می گفت هر وقت که بزرگ شدی...
بالاخره من هم بزرگ شده بودم... من هم لایق شده بودم...
بالاخره نوبت من رسیده بود... لحظه شماری می کردم... نه برای گرفتن انگشتر... برای گوشه چشمی از سمتت که قرار بود نصیبم بشه...
قرار بود...
اما قرارمون به هم خورد...
تو رفتی...
من... ما... جا موندیم...
#بیادعا
مامان می ترسه من جا بزنم...
من می ترسم از این که نرسم...
کلا توی چرخه ی عجیبی هستم... نفس می گیرم و می رم تا عمق دریا و تا به کف دریا نزدیک میشم باید برگردم بالا و نفس بگیرم... و دوباره...