76.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آنچه از توان من بیرون است، در اختیار توست یا رب… 🤍
مرا لایق آرزوهایم کن، دلم را به نوری از امید روشن نگه دار و قدمهایم را به سمت آنچه خیر من در آن است، هدایت کن.
#خدایا، اگر آرزوهایم بزرگتر از توان امروز مناند، به من قدرت رشد کردن بده؛ اگر مسیرم دشوار است، صبر ادامه دادن و اگر دلم خسته شد، آرامشی از جنس حضور خودت ببخش.🤲🏻✨
کمکم کن برای رسیدن به آنچه در دلم دارم، ناامید نشوم، از خودم دست نکشم و به زمانبندی تو اعتماد کنم.
یا رب، آنچه را که به صلاح من است، به زیباترین شکل ممکن به زندگیام دعوت کن و آنچه را که برایم خیر نیست، حتی اگر تمام دلم آن را بخواهد، از من دور نگه دار.🌙
من تلاش میکنم و باقی را به تو میسپارم؛ که تو از آرزوهای ناگفتهام باخبری و از راههایی که نمیبینم، آگاهی.
خدایا، مرا به رؤیاهایم برسان، اما پیش از آن، به انسانی تبدیل کن که توان نگه داشتن زیباییهای آنها را داشته باشد. آمین. 🤎 @tobe94
#داستان_نسـل_سـوخـتہ
#قسمت_هـشـتـاد_و_چـهـارمـــ
✍️از وقتی یادم میاد، کربلا رفتن آرزوم بود.
حج دانش آموزی رو پای پرواز، پدرم گرفت ...
- حق نداری بری
کربلا رو هم هر بار که نیت رفتن کردم یه اتفاقی افتاد و این چندمین سالی بود که چند روز به حرکت، همه چیز بهم ریخت.
حالم خراب بود به حدی که کلمه خراب براش کم بود...
حس آدمی رو داشتم که دست و پا بسته،لب تشنه،چند قدمی آب، سرش رو می بریدن
این بار که به هم خورد دیگه روی پا بند نبودم...
اشک چشمم بند نمی اومد😭
توی هیئت اشک می ریختم و ظرف می شستم،اشک می ریختم و جارو می کردم،اشک می ریختم و...
حالم خیلی خراب بود
- آقا جون ما رو نمی خوای؟ اینقدر بدم که بین این همه جمعیت نه عاشورات نصیبم میشه ... نه😭
هر چی به عاشورا نزدیکتر می شدیم حالم خراب تر می شد
مهدی زنگ زد ...
- فردا عاشورا، کربلاییم.
زنگ زدم که........
دیگه طاقت نیاوردم تلفن رو قطع کردم چرا روی جیگر خونم نمک می پاشی؟
اگه حاجت دارم؟
من خودم باید فردا کربلا می بودم...
در و دیوار داشت خفه ام می کرد
بغض و غم دنیا توی دلم بود.
از هیئت زدم بیرون،رفتم حرم...
تمام مسیر، چشم هام خیس از اشک ...
- آقا جون این چه قسمتی بود نصیب من شد؟😭
به عمرم وسط همه مشکلات یه بار نگفتم چرا؟
یه بار اعتراض نکردم...
اما اینقدر بدبخت و رو سیام که دیدن #کربلا و زیارت رو ازم دریغ می کنید؟
اینقدر به درد بخور نیستم؟ به کی باید شکایت کنم؟
دادم رو پیش کی ببرم؟ هر بار تا لب چشمه و تشنه؟
هر دفعه یه هفته به حرکت 10 روز به حرکت این بار 2 روز به حرکت ...
آقا به خدا اگه شما اینجا نبودی من، الان دق کرده بودم😭
دلم به شما خوشه تو رو خدا نگید که شما هم به زور تحملم می کنید...
خیلی سوخته بودم،دیگه اختیار دل و فکرم دست خودم نبود،می سوختم و گریه می کردم یکی کلا نمی تونه بره...یکی دم رفتن ...
اونم نه یه بار نه دو بار این بار پنجمین بار بود ...
بعد از اذان صبح دو ساعتی از روشن شدن هوا می گذشت.
حرم داشت شلوغ تر از شب گذشته می شد.
جمعیت داشتن وارد می شدن که من رسیدم خونه.
حالم خراب بود و روانم خسته تر از تمام زندگیم....
مادر و بچه ها لباس پوشیده، آماده رفتن
مادر با نگرانی بهم نگاه کرد.
سر و روی آشفته ای که هرگز احدی به من ندیده بود....
- اتفاقی افتاده؟ حالت خوب نیست؟
چشم های پف کرده ام رمق نداشت. از بس گریه کرده بودم سرخ شده بود و می سوخت خشک شده بود انگار روی سمباده پلک می زدم و سرم
نفسم بالا نمی اومد.
- چیزیم نیست. شما برید التماس دعا...
سعید با تعجب بهم خیره شد
- روز عاشورا خونه می مونی؟
نگاهم برگشت روش.
قدرتی برای حرف زدن نداشتم ...
دوباره اشک توی چشم هام دوید آقا من رو می خواد چه کار؟😞
بغضم رو به زحمت کنترل کردم.
دلم حرف ها برای گفتن داشت اما زبانم حرکت نمی کرد.
بدون اینکه چیزی بگم رفتم سمت اتاق و مادر دنبالم که چه اتفاقی افتاده.
اون جوان شوخ و خندان همیشه که در بدترین شرایط هم می خندید...
بالاخره رفتن ...
حس و حال جا انداختن نداشتم خسته تر از این بودم که حتی لباسم رو عوض کنم.
ساعت هنوز 9 نشده نبود فضای اتاق هم داشت خفه ام می کرد یه بالشت برداشتم و ولو شدم کنار حال...
دوباره اختیار چشم هام رو از دست دادم.
بین اشک و درد خوابم برد
ساعت 10 دقیقه به 11
گوشیم زنگ زد بی حس و رمق، از خواب بیدار شدم از جا بلند شدم رفتم سمتش شماره ناشناس بود...
چند لحظه همین طوری به صفحه گوشی خیره شدم.
قدرت حرف زدن نداشتم نمی دونم چی شد؟که جواب دادم
- بفرمایید
- کجایی مهران؟ چیزی به ظهر عاشورا نمونده !!!
چند لحظه مکث کردم
- شرمنده به جا نمیارم شما؟
و سکوت همه جا رو پر کرد
- من حسین فاطمه ام ...
تمام بدنم به لرزه افتاد😭😭با صورتی خیس از اشک از خواب پریدم...
ساعت 10 دقیقه به 11 صدای گوشی موبایلم بلند شد شماره ناشناس بود
👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی
⏪ #ادامہ_دارد... الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به حرمت فرداهایی که
درراهند صبوری کن
دنیا همیشه روی یک
پاشنه نمی چرخه ...
روزبخیر 🌞 #تو_میتونی @tobe94
زیارت آل یاسین.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
949.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#داستان_نسـل_سـوخـتہ
#قسمت_هـشـتـاد_و_پـنـجـمــ
✍️ضربان قلبم به شدت تند شد. تمام بدنم می لرزید به حدی که حتی نمی تونستم علامت سبز رنگ پاسخ رو بکشم...
- بفرمایید
- کجایی مهران؟
بغضم ترکید..
صدای سید عبدالکریم بود از بین همهمه عزاداران😭
- چیزی به ظهر عاشورا نمونده .
سرم گیج رفت...
قلبم یکی در میون می زد. گوشی از دستم افتاد.
دویدم سمت در...
در رو باز کردم. پله ها رو یکی دو تا می پریدم... آخری ها رو سُر خوردم و با سر رفتم پایین.
از در زدم بیرون، بدون کفش روی اون زمین سرد و بارون زده مثل دیوونه ها دویدم سمت خیابون اصلی...
حس کربلایی رو داشتم که داشتم ازش جا می موندم و این صدا توی سرم می پیچید
« - کجایی مهران؟ چیزی به ظهر عاشورا نمونده !!! »
خیابون سوت و کور بود. نه ماشینی،نه اتوبوسی...
انگار آخر دنیا شده بود، دیگه نمی تونستم بایستم، دویدم تمام مسیر رو تا حرم...
رسیدم به شلوغی ها و هنوز مردمی که بین راه و برای پیوستن به جمعیت، می رفتن ...
بین جمعیت بودم که صدای اذان بلند شد و من هنوز، حتی به میدان توحید نرسیده بودم چه برسه به شهدا...
دیگه پاهام نگهم نداشت.
محکم، دو زانو رفتم روی آسفالت...
اشک هام، دیگه اشک نبود...ضجه و ناله بود😭😭
بدتر از عزیز از دست داده ها موقع تدفین گریه می کردم. چند نفر سریع زیر بغلم رو گرفتن و از بین جمعیت کشیدن بیرون ...
سوز سردی می اومد. ساق هر دو شلوارم خیس شده بود،من با یه پیراهن و اصلا سرمایی رو حس نمی کردم.
کز کردم یه گوشه خلوت تا عصر عاشورا.
توی وجود من، قیامت به پا بود...
- یه عمر می خواستی به کربلا برسی کی رسیدی؟ وقتی سر امامت رو بریدن؟ این بود داد کربلایی بودنت؟ این بود اون همه ادعا؟ تو به توحید هم نرسیدی😭😭😭
اون لحظات دیگه اینها واسم اسامی خیابان نبود...
میدان توحید، شهدا، حرم...
برای رسیدن باید به توحید رسید و در خیل شهدا به امام ملحق شد.......
تمام دنیای من روی سرم خراب شده بود.
حتی حر نبودم که بعد از #توبه از راه شهدا به امامم برسم😭
عصر عاشورا تمام شد و روانم بدتر از کوه ها که در قیامت چون پنبه زده شده از هم متلاشی می شن...
پام سمت حرم نمی رفت، رویی برای رفتن نداشتم.
حس اونهایی رو داشتم که ظهر عاشورا، امام رو تنها گذاشتن.
من تا صبح توی خیمه امام بودم...اما بعد...
رفتم سمت حسینیه چند تا از بچه ها اونجا بودن داشتن برای شام غریبان حاضر می شدن ...
قدرتی برای حرف زدن و پاسخ به هیچ سوالی رو نداشتم ... آشفته تر از کسی که عزیزی رو دفن کرده باشه یه گوشه خودم را قایم کردم.
تا آروم می شدم دوباره وجودم آتش می گرفت.
من امامم رو تنها گذاشته بودم😭
همیشه تا 10 روز بعد از عاشورا توی حسینیه کوچک مون مراسم داشتیم.
روز سوم بود، توی این سه روز قـوت و غذای من اشک بود حتی زمانی که سر نماز می ایستادم ...
نه یک لقمه غذا نه یک لیوان آب.. هیچ کدوم از گلوم پایین نمی رفت تا چیزی رو نزدیک دهنم می آوردم دوباره بغضم می شکست ...
- تو از کدوم گروهی؟ از اونهایی که نامه فدایت شوم می نویسن و نمیرن؟ از اونهایی که نامه فدایت شوم می نویسن ولی...
یا از اونهایی که...
روز سوم بود و هنوز این درد و آتش بین قلبم، وجودم رو می سوزوند.
ظهر نشده بود،
سر در گریبان زانوهام رو توی بغلم گرفته بودم تکیه داده به دیوار برای خودم روضه می خوندم. روضه حسرت...
که بچه ها ریختن توی حسینیه دسته جمعی دوره ام کردن که به زور من رو ببرن بیرون.
زیر دست و بغلم رو گرفته بودن ...
نه انرژی و قدرتی داشتم، نه مهر سکوتم شکسته می شد...
توان صحبت کردن یا فریاد زدن یا حتی گفتن اینکه "ولم کنید" ... رو نداشتم ...
آخرین تلاش هام برای موندن و چشم هام سیاهی رفت دیگه هیچ چیز نفهمیدم...
👈نویسنده:شهیدسید طاها ایمانی
⏪ #ادامہ_دارد... الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💚 @tobe94
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینکه میگم بهش فکر کن اتفاق میفته رو مولانا قشنگ تر میگه:
اندیشهات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن جا کِشَد... 🤎🌞🍂 #تو_میتونی @tobe94
زیارت آل یاسین.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
729.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر کارت گیره اینجا #امام _زمانت رو صدا بزن بگو یا صاحب الزمـان ادرکنی
متن زیر، بهترین ذکر برای توسل به امام زمان (عج) است که در روایات مختلفی به آن توصیه کردهاند. در منابع اسلامی گفتهاند که این ذکر را روزی صد مرتبه، در مکانی ساکت با خلوص نیت تکرار کنید؛ در تمام مدت، حاجت خود را مد نظر داشته باشید تا انشاءالله روا شود.
اگر حاجت شما در نظر محال است و بسیار آشفته هستید، علاوه بر حضرت مهدی (عج)، توسل به نرجس خاتون که مادر ایشان هستند نیز بسیار موثر خواهد بود.
یا اللهُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا فاطِمَه یا حسنُ یا حسینُ یا صَاحِبَالزَّمان اَدْرِکنی وَ لا تُهْلِکْنی❤️🩹 @tobe94