eitaa logo
وِداد
108 دنبال‌کننده
997 عکس
132 ویدیو
5 فایل
وِداد، یعنی خدا را نه برای بهشت، که برای خودش خواستن✨ کپی فقط با ذکر نام کانال لطفا(: جهت شنیدن دلگویه‌های شما(:👇🏼 https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=RQBfhWSxDniopsWt&btn=پیام.نا
مشاهده در ایتا
دانلود
وِداد
بهم گفت آخه من خوش عکس نیستم. -- این چه حرفیه با این چهره دلنشین و مهربونی که دارین... از مازندارن آمده بود. مهربان بانوی غیور شمالی... با نگاه غمگینی می‌گفت: از تهران و قم که جاموندم دلم خیلی گرفت یهو دیدم دارن راه میوفتن بیان مشهد. منم اینطوری راهی شدم(: گفتم: خب اصلا چرا؟ چرا اومدین؟ چشمانش به بغض نشست: -خیلی دوسش داشتم... خیلی خیلی یکی ایشون.. یکی آقای رئیسی... من خیلی غصه خوردم براشون.. نگاه به اشک‌ نشسته‌اش اشکهای مراهم به چشمانم دعوت کرد: -من هرشب زن تنها مسافت زیادی رو می‌رم می‌رم تجمع سه ماهه! با تحسین نگاهش کردم: دم شما گرم! ماشاءالله! او که به دور دست خیره شده بود دوباره زمزمه کرد: خیلی دوسش داشتم...خیلی...
-
وِداد
گلش را همچون شی ارزشمندی نوازش می‌کرد. گاه عطرش را نفس می‌کشید و گاهی با اسپری کوچکش آبپاشی‌اش می‌کرد . آخر قرار بود هدیه دهد به قهرمان زندگیش... به پدرش... به پدر شهیدش...❤️‍🩹
-هوالحق-
سلام‌آقا‌جان🪴
وِداد
بریم یکم از داستانهای دیگه بگیم...🙃
می‌خوام از خیلی چیزا بگم.. از حال و هوای عجیب اون روز... از خستگی آدما و درعین حال شور و شوقی که داشتن... دلم می‌خواست می‌تونستم از داستان تک تک آدمهای اون روز بنویسم...حتی اگه تا ابد طول بکشه... فقط حیف... گفته بودم که یه سری چیزا رو تو نوشته ها نمی‌شه گنجوند.. حتی نمی‌شه از همه باخبر شد... یه سری چیزا که حرف از سر دل و داستان ۴۳ میلیون نفر عاشق به میدون اومده داره.. (:
-
وِداد
پسرش مدام دورو برش می‌گشت که مادر در خیال راحت بتواند آقا را ببیند. _مادر آمدند برو از این پله بالا... مادر صبر کن تا بیایم... چیزی نیاز نداری؟ مادرش نگاه پرمحبتی داشت. گویا از ساعت چهار صبح آمده بود. مسافت یک ساعت و نیم از روستا را طی کرده بود تا فقط باشد. گفتم: چرا؟ اوهم مانند خانم مازندرانی از ته دل گفت : آخه خیلی دوسش داشتم... بغضش گرفت و نگاهش به اشک نشست. -آخه خیلی واسه ما زحمت کشید....
-