𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی دو: وقتی از من تعریف میشود (دارند حقیقت را میگویند به قول خودشون) من نمیدونم چه طور و
◽فکت شمارهی سه:
اخیرا وضعیت بیناییم به طور جدی رو به افول رفته است و بدون عینکم به سختی میتونم اطراف نزدیکم رو هم ببینم و تمرکز کنم.
از بس سرم توی مستطیلی بوده، از این بابت تقصیر خودم بوده و اعتراضی ندارم. البته دورهی راهنمایی و دبیرستانم توی ماشین کتاب زیاد خوندم و بی تاثیر نبوده.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی سه: اخیرا وضعیت بیناییم به طور جدی رو به افول رفته است و بدون عینکم به سختی میتونم اطر
◽فکت شمارهی چهار:
از کوچک ترین اتفاقات روزمره و هر چیزی برای بزرگترین ایده ها الهام میگیرم، گاهی اوقات اینقدر در الگو یابی و شبیه سازی به یک الگوی دیگر غرق میشم که توانایی لذت بردن از چیزی که واقعا هست برام سخت میشه.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی چهار: از کوچک ترین اتفاقات روزمره و هر چیزی برای بزرگترین ایده ها الهام میگیرم، گاهی
◽فکت شمارهی پنج:
راجب گفت و گوهای قبلی مثل پیام های هشتک خورده در فضای مجازی، زمانی که پیام های قبلی پاسخ داده نشوند عموما ناخودآگاه این احساس رو دارم که نباید گفت و گوی جدیدی رو شروع کنم حتی زمانی که راجبش هیجان زده باشم یا موضوع ضروری باشه که باید مطرح کنم، این مورد راجب رول های نیمه تمام نیز صادق است.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی پنج: راجب گفت و گوهای قبلی مثل پیام های هشتک خورده در فضای مجازی، زمانی که پیام های قبل
◽فکت شمارهی شش:
وقتی بچه بودم و حدود هفت هشت سالم بود عادت داشتم وقتی از یه تیکت یه محصول خوشم میومد اونو یواشکی جدا میکردم (منظورم از تیکت همون مقوای برند سازی شده ست نه برچسب خرید) وکلکسیون جمع میکردم و بیشتر اونایی رو جمع میکردم که به زبان انگلیسی و چینی نوشته شده چون اون موقع از نزدیک حروف خارجی رو ندیده بودم و برام خیلی جذاب بود و دوست داشتم که یاد بگیرم بخونم.
هیچ وقت گیر نیوفتادم و به خانوادهام هم نگفتم ولی وقتی ده سالم شد، با خوندن یه کتاب که اسم و داستانش رو یادم نمیاد متوجه شدم که ممکنه به فروش فروشنده ها آسیب بزنه و اگر کسی از خودم چیزی رو بی اجازه برداره عمیقأ ناراحت میشم، با این وجود برخلاف میل باطنی خودم رو مجبور کردم دست نگه دارم با اینکه همچنان وقتی تیکت گرافیکی قشنگی میبینم دستام میلرزه و به سختی جلوی خودم رو میگیرم.
بابتش سعی کردم فقط محصولاتی رو که میخرم تیکتش رو جمع کنم ولی از طفولیت توی ذهنم شرطی سازی شده که هر چی یواشکیتر هیجان انگیزتر، راستش اعترافش بعد از این همه سال خیلی حس عجیبی داره.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
همیشه یک دلیل لعنتی برای گناه کردن خواهیم داشت.
اگه امشب تو رو بکشم نمیتونم بخوابم و من...من امشب نیاز دارم که بخوابم.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی شش: وقتی بچه بودم و حدود هفت هشت سالم بود عادت داشتم وقتی از یه تیکت یه محصول خوشم میوم
◽فکت شمارهی هفت:
وقتی توی تقدیمی شرکت میکنم علاوه بر تقدیمی خودم، نسبت به بقیهی تقدیمی های چنل های دوستام کنجکاوم و اونارو هم میخونم.