𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی چهار: از کوچک ترین اتفاقات روزمره و هر چیزی برای بزرگترین ایده ها الهام میگیرم، گاهی
◽فکت شمارهی پنج:
راجب گفت و گوهای قبلی مثل پیام های هشتک خورده در فضای مجازی، زمانی که پیام های قبلی پاسخ داده نشوند عموما ناخودآگاه این احساس رو دارم که نباید گفت و گوی جدیدی رو شروع کنم حتی زمانی که راجبش هیجان زده باشم یا موضوع ضروری باشه که باید مطرح کنم، این مورد راجب رول های نیمه تمام نیز صادق است.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی پنج: راجب گفت و گوهای قبلی مثل پیام های هشتک خورده در فضای مجازی، زمانی که پیام های قبل
◽فکت شمارهی شش:
وقتی بچه بودم و حدود هفت هشت سالم بود عادت داشتم وقتی از یه تیکت یه محصول خوشم میومد اونو یواشکی جدا میکردم (منظورم از تیکت همون مقوای برند سازی شده ست نه برچسب خرید) وکلکسیون جمع میکردم و بیشتر اونایی رو جمع میکردم که به زبان انگلیسی و چینی نوشته شده چون اون موقع از نزدیک حروف خارجی رو ندیده بودم و برام خیلی جذاب بود و دوست داشتم که یاد بگیرم بخونم.
هیچ وقت گیر نیوفتادم و به خانوادهام هم نگفتم ولی وقتی ده سالم شد، با خوندن یه کتاب که اسم و داستانش رو یادم نمیاد متوجه شدم که ممکنه به فروش فروشنده ها آسیب بزنه و اگر کسی از خودم چیزی رو بی اجازه برداره عمیقأ ناراحت میشم، با این وجود برخلاف میل باطنی خودم رو مجبور کردم دست نگه دارم با اینکه همچنان وقتی تیکت گرافیکی قشنگی میبینم دستام میلرزه و به سختی جلوی خودم رو میگیرم.
بابتش سعی کردم فقط محصولاتی رو که میخرم تیکتش رو جمع کنم ولی از طفولیت توی ذهنم شرطی سازی شده که هر چی یواشکیتر هیجان انگیزتر، راستش اعترافش بعد از این همه سال خیلی حس عجیبی داره.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
همیشه یک دلیل لعنتی برای گناه کردن خواهیم داشت.
اگه امشب تو رو بکشم نمیتونم بخوابم و من...من امشب نیاز دارم که بخوابم.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی شش: وقتی بچه بودم و حدود هفت هشت سالم بود عادت داشتم وقتی از یه تیکت یه محصول خوشم میوم
◽فکت شمارهی هفت:
وقتی توی تقدیمی شرکت میکنم علاوه بر تقدیمی خودم، نسبت به بقیهی تقدیمی های چنل های دوستام کنجکاوم و اونارو هم میخونم.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شمارهی هفت: وقتی توی تقدیمی شرکت میکنم علاوه بر تقدیمی خودم، نسبت به بقیهی تقدیمی های چنل ه
◽فکت شماره هشت:
فکر میکنم یکی از دلایلی که خواب هام خیلی خوب یادم میمونه و برخلاف بقیهی خواب هام سازماندهی تر شدهست و ساختار منظم تری داره به خاطر رول رفتن و شخصیت پردازیه، حتی شده یه سری از راه حل ها و نحوهی ادامهی رول هارو توی خواب پیدا کردم.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شماره هشت: فکر میکنم یکی از دلایلی که خواب هام خیلی خوب یادم میمونه و برخلاف بقیهی خواب هام س
◽فکت شماره نه:
زمانی که مسئولیتی رو میپذیرم، وارد محیطی میشم تمایل زیادی دارم که تاثیر گذار باشم و تغییر و تحول ایجاد کنم تا علاوه بر انجامش به بهترین شکل ممکن منحصربهفرد و خاطره انگیز بودن، اون شرایط رو به نفع خودم و بهبود بخشیدن اوضاع برای همگان تغییر بدم و از اینکه کارهارو سرسری فقط برای اینکه تیک بخورن انجام بدم متنفرم حتی وظایفی که باب میلم نیست و بهشون به چشم یادگیری و بازی چالش نگاه میکنم حتی کاری ساده مثل ظرف شستن سازماندهی هدف دار به عنوان بخش پویایی از سیستم کارهای روزمره.
همیشه یک نقل قول رو وقتی وارد این سه موقعیت میشم رو با خودم زمزمه میکنم؛ به قول ایلان ماسک "همان تغییری باش که میخواهی در جهان مشاهده کنی" و اینطوری افرادی که هدف هم راستا با من دارند رو پیدا و با خودم همراه میکنم تا اون دگرگونی که تمایل داریم رو مشاهده کنیم.
𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
◽فکت شماره نه: زمانی که مسئولیتی رو میپذیرم، وارد محیطی میشم تمایل زیادی دارم که تاثیر گذار باشم و
◽فکت شمارهی ده:
گاهی اوقات با خودم فکر میکنم که چه لزومی داره که دیگران حتی دوستام راجب من بدونند؟ چرا باید اهمیت بدن که من کی هستم و دارم در این لحظه چی کار میکنم و چه احساسی رو تجربه میکنم؟ چی رو دارم از سر میگذرونم؟ حالم خوبه یا نه؟
و واقعیتی که وجود داره و همیشه انکار میکنم اینه که هنوز توضیح منطقی و قانع کنندهای براش پیدا نکردم.