eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤 چند خطی برای متکلمان می‌گویند عصر معجزه با خاتمیت پیامبران به انتها رسید. این حرف برای معجزه‌ای که هدفش اثبات نبوت باشد درست است؛ اما مگر خداوند نفرموده که نور خود را کامل می‌کند، حتی اگر کافران را خوش نیاید؟ از دوران آخرین پیامبر الهی چهارده قرن می‌گذرد؛ اما خداوند هرگز حزب خود را، که وعده‌ی غلبه به ایشان داده است، فراموش نمی‌کند. خداوند وعده‌اش را، که یاری رساندن به یاران خود و دین خود بوده است، هرگز فراموش نمی‌کند. و این یاری رساندن، گاه از طریقی انجام می‌گیرد که جز نام معجزه نمی‌توان بر آن نهاد. مگر معجزه چیست، جز اینکه خادم پرافتخار علی بن موسی الرضا (ع) در شب ولادت آن امام، عیدی خدمتش را در قاموسی که بزرگ‌ترین آرزوی بزرگ‌ترین انسان‌هاست، یعنی در قاموس شهادت، بگیرد؟ مگر خداوند به پیامبرش نفرمود که مشغول عبادت شو، تا زمانی که یقینِ مرگ و لقای من فرا برسد؟ مگر عارفان الهی تمام عبادت خود را در سلوک طریقت به یادگار نمی‌گذارند؟ و مگر نگفته‌اند که طریقت به جز خدمت خلق نیست؟ و مگر تمام این‌ها در تو جمع نبود، سید ابراهیم؟ بگذار هرچه می‌خواهند بدمند؛ بدمند تا جان بی‌ارزش‌شان با نفَس‌های متعفن‌شان از بدن خارج شود. مگر خداوند اجازه می‌دهد نور الهی به خاموشی گراید؟ او نسیم‌های خود را در ایام عمر ما به وزیدن مامور می‌کند و این ما هستیم که باید در مسیر نسیم الهی قرار بگیریم. باشد که رستگار شویم. جمعیت ارباب وفا نگسلد از هم این سلسله تا روز جزا نگسلد از هم 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
▪️ "لِوْياتان- گرگ" یا "امام-امت" 🔰 توماس هابز فیلسوف سیاست انگلیسی است و به نظر می‌رسد نظریه سیاسی او بیش از ماکیاولی مورد پذیرش در مبنای لیبرال دموکراسی است. 🔰 او می‌گوید انسان‌ها طبیعتی بسان گرگ دارند و برای رام کردن این گرگ‌ها هیولایی لازم است تا گرگ‌ها از او حساب ببرند. 👈آن هیولا دولت است و او نام این هیولا را "لِوْیاتان" می‌گذارد. این نام را از کتاب مقدس برداشته و اسم هیولای عظیم الجثه دریایی است که مثل و مانندی در عظمت ندارد. 🔰 از نظر هابز گرگ‌ها نیز باید دست و پای لویاتان را دربند کنند تا بیش از اندازه قوی نشود ولی وجود او را باید غنیمت بشمرند چون می‌توانند به وسیله او توحش سایر گرگ‌ها را کنترل کنند. 🔰 این رابطه از نظر فیلسوفان غربی کاملا واقع‌گرایانه است و نگاه امام و امت از نظر آنها دراماتیک و آرزومدارانه و متعلق به افسانه‌ها و خیالات است. 🔰 واضح است که هم دولت می‌تواند لویاتان باشد و هم مردم می‌شود گرگ یکدیگر شوند. 🔰 اما نباید تنها چهره واقعیت را دیدنِ چهره پلید انسان‌ها و تشریح روابط سیاسی بر اساسِ آن روی سگ‌شان دانست. 🔰 انسان‌ها معمولا تابع شرایط‌اند و اگر دولت را لویاتان ببینند گرگ خواهند شد و تمام روابط را نیز چنین تعریف خواهند کرد. 🔰 ولی اگر ببینند حاکم و رئیس‌شان از خوف آن که مبادا در حجاز یا یمن کسی گرسنه بخوابد خودش نان جوین خشک را تحمل می‌کند مردم هم همین تعامل را خواهند داشت. 🔰 اگر حاکم جامعه به آنها بفرماید: من می‌دانم چه چیزی شما را اصلاح می‌کند (یعنی میتوانم لویاتان شما باشم) ولی هرگز صلاح شما را به قیمت فاسد شدن خودم طلب نمی ‌کنم، تا ابد مرید او می‌شوند و اصلا به واسطه مرام او از گرگ خویی توبه می‌کنند. 🔰 امام رضا علیه السلام که فرموده است امام برادر مهربان و پدر دلسوز است یعنی من تصمیم نگرفتم لویاتان شما باشم. 🔰 توانست نسیمی از رابطه امام و امت را و نه لویاتان-گرگ را ارائه کند. آن قدر در کوه و کمر و جاده و اتوبان و این شهر و آن کشور برای گشایش وضعیت اقتصادی مردم دوید تا شهادت را به جان خرید. او تلاش می‌کرد و این طرف ناسزاها و فحاشی‌ها بود که نصیب او می‌شد ولی او نخواست رابطه دیگری را ایجاد کند. 🔰از تو ممنونم که ثابت کردی می‌شود ارتباط دولت - مردم اخلاقی و متعالی باشد نه جنگلی و حیوانی. و مردم هم این گونه از تو قدردانی کردند.
کشکول ناظر
🔥 #ولفا 🖋 #پگاه_صراف #معرفی_کتاب داستان ولفا درمورد دختر بی دینی به همین نام است که عاشق پسری مسلم
نگاهی انتقادی به رمان پیش از این یادداشت دیگری برای ولفا نوشته بودم تحت عنوان "پینوکیو از ماورا" که بیشتر به نقاط قوت آن پرداخته و می‌توانید در مجله صبح نو مطالعه کنید. اما یادداشت فعلی تکمیل کننده آن است و قصد دارم انتقادات خود را اینجا بازگو کنم. از آنجا که ولفا به عنوان رمان فانتزی معرفی می‌شود، نوشته‌ام را از مسئله ژانر آغاز می‌کنم. آیا می‌توان ولفا را رمانی فانتزی دانست؟ به عقیده من، نه. ما با داستانی عاشقانه (یا بهتر است بگویم پرگویی‌های بعضاً داستان‌گونه‌ی یک عاشق دلباخته، که در ادامه دلیلش را توضیح خواهم داد) مواجهیم که دست بر قضا این وسط کسی که عاشق دیگری شده، جن است و معشوقش انسان. تقریبا به جز محل زندگی اجنه که زیر زمین معرفی شده، اگر به جای آن‌ها انسان می‌گذاشتیم اتفاق خاصی نمی‌افتاد و تغییری در داستان به وجود نمی‌آمد. حتی شاید دیده نشدن عاشق توسط معشوق در آن صورت هنرمندانه‌تر و تاثیرگذارتر می‌شد. به بیان دیگر، در ولفا خبری از "جادو"ی فانتزی نیست. البته برای جادو لازم نیست حتما شخصیت‌ها چوبدستی تکان دهند و ورد بخوانند یا از دهان خود آتش بیرون بفرستند. همینکه نویسنده پایش را از قواعد مرسوم و خسته‌کننده جهان مادی بیرون بگذارد و قواعد جهان فانتزی خودش را خلق کند (حتی اگر جهانش زیر پوست همین دنیای ما باشد) جادوی خود را آفریده است. ولی متاسفانه ولفا این شجاعت یا جاه‌طلبی را نداشته و غیر از سر زدن جن به خواب انسان (که ساز و کار آن نیز به درستی توضیح داده نمی‌شود) جرات خیال‌پردازی و خیال‌پروازی به خود نداده است. اما از ژانر که بگذریم و صرفا به عنوان یک "رمان" به ولفا نگاه کنیم، اشکالات دیگری خودنمایی می‌کنند. حجم کتاب بیش از ۳۰۰ صفحه است و اولین سوالی که پیش می‌آید این است که: آیا این حجم برای این داستان لازم بود؟ پاسخ، قطعا و اکیدا، این است که: به هیچ وجه. به جرات می‌توان گفت دست‌کم نیمی از حجم داستان اضافه است. از ابتدا تا انتهای آن سرشار از پرگویی‌هایی دور ریختنی و بی‌فایده‌ای است که شخصیت اصلی با عبارت‌پردازی‌ها، واگویه‌های چندین و چند باره‌ی احساسات و عواطف تکراری، لفاظی‌های حوصله‌سربر و دورکننده‌ی مخاطب از روند داستان، به‌هم‌زننده‌ی ریتم قصه و اعصاب خواننده، بدون اینکه خدمتی به داستان بکند و نقش مهمی در پیشبرد آن داشته باشد، و به نحوی که حذف آن نه تنها ضربه‌ای به داستان نمی‌زد، بلکه مانند مزرعه‌ای که علف‌های هرز آن هرس شود باعث رشد و بهره‌وری بیشتر آن می‌شد، گرچه بدون قصد و غرض مستقیم، اما گویی نهایت تلاش خود را به کار گرفته که تا جایی که می‌تواند و ممکن است، مخاطب را از خواندن خود خسته کند. درست مثل همین جمله‌ی چند خطی قبلی که من نوشتم! اما هنوز بعید می‌دانم حق مطلب را ادا کرده باشم، پس یک بار دیگر می‌گویم: ولفا، بسیار بسیار بسیار بیشتر از آنچه باید باشد، طولانی است! نقد دیگری که به ولفا دارم، همان است که درمورد مجموعه هفت جن امید کوره‌چی هم گفته‌ام: پی‌نوشت. شما رمان نوشته‌اید، نه روایت یا گزارش یا مستند یا چیزی از این قبیل. رمان، ساحت تخیل است. یقینا تخیل انسان نمی‌تواند بی‌پایه و اساس باشد و تعریف تخیل همین است که ذهن انسان چیزی را بگیرد و از آن چیز دیگری بسازد. اما هیچ نیازی نیست که منشا تخیل خود را بر صورت مخاطب بکوبید و استناد آن به واقعیات دینی و تاریخی را به رخ بکشید. بپذیرید و مخاطب خود را نیز اینگونه تربیت کنید که رمان، نه تاریخ است، نه حدیث، نه تفسیر، نه کلام و نه الهیات. رمان، رمان است. می‌تواند موضع داشته باشد، پیام داشته باشد، حتی تحلیل داشته باشد؛ اما بیش از هر چیز و مهم‌تر از همه چیز باید "رمان" باشد. 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
💫 یک فرصت استثنایی برای ورود به دنیای نویسندگی یا بالا بردن مهارت‌های داستانی توصیه می‌کنم اگه به جهان ادبیات داستانی علاقه دارید، این فرصت رو از دست ندید. اطلاعات بیشتر: https://jamalnashr.com/%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84/ ثبت نام: @jamalpublic @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از شعر هیأت
نگاه کودکی‌ات دیده بود قافله را تمام دلهره‌ها را، تمام فاصله را هزار بار بمیرم برات، می‌خواهم دوباره زنده کنم خاطرات قافله را تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟ چقدر خاطرۀ تلخ مانده در ذهنت ز نیزه‌دار که سر برده بود حوصله را چه کودکی بزرگی‌ست این که دستانت گرفته بود به بازی گلوی سلسله را میان سلسله مردانه در مسیر خطر گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را چقدر گریه نکردید با سه‌ساله، چقدر به روی خویش نیاورده‌اید آبله را دلیل قافله می‌برد پا به پای خودش نگاه تشنۀ آن کاروان یک دِله را هنوز یک به یک، آری به یاد می‌آری تمام زخم زبان‌های شهر هلهله را مرا ببخش که مجبور می‌شوم در شعر بیاورم کلماتی شبیه حرمله را بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟ 📝 🌐 shereheyat.ir/node/623@ShereHeyat
📚 به اشاره سائورون بر روی تپه‌ای در میان شهر نومه‌نوری‌ها، آرمنه‌لوس زرین، معبدی با عظمت ساختند؛ و زیربنای این معبد مدور بود و ضخامت دیوارهایش پنجاه پا و قطر بنا در مرکز پانصد پا و بلندی دیوارها پانصد پا از زمین و گنبدی عظیم بر روی این دیوارها برآوردند و آن گنبد را با نقره پوشاندند و چنان در پرتو خورشید می‌درخشید که روشنایی‌اش از دوردست‌ها دیده می‌شد؛ اما طولی نکشید که این روشنایی رو به تیرگی گذاشت و نقره سیاه گشت. زیرا آتشدانی در مرکز معبد بود و در بلندترین نقطه گنبد، دریچه‌ای که از آن دودی غلیظ بیرون می‌زد. و نخست آتش را آتشدان، سائورون با کنده بریده درخت نیملوت برافروخت، و چوب شعله کشید و سوخت؛ اما مردمان از دود غلیظی که بالا می‌رفت در شگفت شدند، چنان که ابر هفت روز آسمان سرزمین را فرو گرفت، تا آنکه به تدریج رهسپار غرب گشت. از آن پس آتش و دود پیوسته برقرار بود؛ زیرا بر قدرت سائورون روز به روز می‌افزود، و در آن معبد با ریختن خون و شکنجه و شرارت فراوان قربانی تقدیم ملکور می‌کردند تا ایشان را از مرگ رهایی دهد. و بیشتر قربانیان را از میان مؤمنان بر می‌گزیدند... 📖 سیلماریلیون: آکالابِت (سقوط نومه‌نور) ✒️ جی. آر. آر. تالکین 🖊 رضا علیزاده 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
🟢 السلام علیک یا علی بن محمد الهادی النقی سیاهی زینت‌ شب نیست، شب را زینت از ماه است اگر هادیِ او باشی خوشا هرکس که گمراه است من از آیینه‌ی "بَل هُم أَضَل"ها خوب فهمیدم از انسان برتر آن حیوان که از شأن تو آگاه است هزاران ابن‌اَکثَم از حضورت فیض می‌بردند که ریگی در میان کوه چیزی کمتر از کاه است تویی بالاتر از بالا و ما پایین‌تر از پایین میان ما و تو بیش از زمین تا آسمان راه است نخواهد رفت تا معراجِ درک تو خیال ما که نخل قدر تو بالا و دست عقل کوتاه است تمام گوش‌ها را تشنه‌ی جام سخن کردی که‌ در دنیا هر آن چیزی که شیرین است دلخواه است به هر تصویر از آیینه‌های "جامعه" خواندیم که هر معصوم یک آیینه‌ی شفافِ الله است روایات شما آنقدر دل برده از این شاعر که تنها از مضامین شما دم می‌زند تا هست 🖋 @virtual_pilgrim_archive
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸کتاب‌های زیادی درمورد واقعه غدیر نوشته شده، ولی کتاب «غدیر، کودک، سرگرمی» ویژگی‌هایی دارد که علاوه بر آشنا کردن کودکان با واقعه غدیر، آن را برای بچه‌ها تبدیل به کتابی جذاب می‌کند. 🔹آقای علی دنیایی در این کتاب، پس از مقدمه‌ای بسیار مختصر که اطلاعاتی مهم درباره غدیر را بیان می‌کند، به سراغ روش‌های سرگرم‌کننده‌ای می‌رود که درون محتوای خود فرصت نقش‌آفرینی را برای کودک فراهم می‌کند. نویسنده به شیوه سرگرم‌‌کننده، تعامل سازنده‌ای با مخاطب خود دارد که باعث می‌شود کودک نقشی در یادگیری ایفا کند و همین شیوه عمق بیشتری به یادگیری او می‌بخشد. 🔸شیوه‌هایی که نویسنده از آن برای کار خود بهره برده نیز تنوع گسترده‌ای دارد تا کودک را از مطالعه و سرگرم شدن با کتاب خسته نکند. به عنوان مثال، گاهی از خط کشیدن‌های ساده و اتصال نقاط استفاده کرده است، گاهی پیدا کردن حروف خاص در میان کلمات متن و گاهی هم از جمع و تفریق‌های ساده ریاضی. 🔻برای تهیه این کتاب با 20 درصد تخفیف (28 هزار تومان!) به @jamalpublic کلمه غدیر را بفرستید یا به این لینک مراجعه کنید: B2n.ir/f79456 ایتا| بله| اینستاگرام| سایت| آپارات | تلگرام
خدمتتون عرض کنم که یه غزل جدید هم به مناسبت عید غدیر نوشته بودم، ولی خب چون دو سه بیتش برای کتابی از یه انتشارات خاص(!) بوده، گفتن که فعلا شعر رو منتشر نکن تا کتاب منتشر بشه. 🙃 کتاب هم عجالتا برای روال مجوز و این‌ها به مشکل برخورده... ان‌شاءالله تا غدیر سال آینده 😁
هدایت شده از فیضِ فیض
من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروان ما جلوتر بود پیکی رسید و گفت برگردید، دستور، دستور پیمبر بود چرخید سرهای شترهامان چون با محمد بود دلهامان فرمانبری از حرف پیغمبر، با حج برای ما برابر بود خیل عظیم حج گزاران را گرد درختانی کهن دیدیم کار بنای سایه بان ها با عمار و سلمان و ابوذر بود زنگ شترها از صدا افتاد، از دشت حتی رد نمی شد باد راوی به حرف خویش پایان داد، یعنی محمد روی منبر بود «الیوم اکملت لکم دینی...» «من کنت مولاه علی مولاه...» بانگ رسایی داشت پیغمبر، هرچند بعضی گوش ها کر بود آن ها که می دیدند می خواندند از چشم پیغمبر مرادش را آن ها که نشنیدند می دیدند در دست او دست برادر بود هم برکه هم دریا شهادت داد هم طور هم سینا شهادت داد حتی شن صحرا شهادت داد حکم ولایت دست حیدر بود از خندق و از بدر تا خیبر، تا لحظه ی آخر که در بستر... از ابتدا حرف از ولایت بود، آری! ولایت حرف آخر بود 🌹 @feyzefeyz