هدایت شده از کشکول ناظر
🔹 یکم خرداد ماه، روز بزرگداشت حکیم گرانقدر، صدرالمتألّهين محمد شیرازی (معروف به ملاصدرا) گرامی باد.
به همین مناسبت، بخشی از کتاب زیبای "مردی در تبعید ابدی" را با هم بخوانیم:
ملاصدرا شیوه ناصرخسرو قبادیانی را شناخته است: در محضر فلاسفه و علما چنان سخن بگو که جهت ادراک کلامت کمرشان دوتا شود؛ و در محضر عامه چنان سخن بران که کودکان نیز کلامت را از بر شوند...
- ای برادر! خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان؛ اما به قدر فهم تو کوچک میشود و به قدر نیاز تو فرود میآید و به قدر آرزوی تو گسترده میشود و به قدر ایمان تو کارگُشا میشود و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک میشود و به قدر دل امیدواران گرم میشود... پدر میشود یتیمان را و مادر. برادر میشود محتاجان برادری را. همسر میشود بی همسر ماندگان را. طفل میشود عقیمان را. امید میشود ناامیدان را. راه میشود گمگشتگان را. نور میشود در تاریکی ماندگان را. شمشیر میشود رزمندگان را. عصا میشود پیران را. عشق میشود محتاجان به عشق را...
خداوند همه چیز میشود همه کس را - به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
مردی در تبعید ابدی: بر اوج امواج، در آستانه غرق
📚 #گزیده_کتاب
📖 #مردی_در_تبعید_ابدی
🖋 #نادر_ابراهیمی
#ملاصدرا
#معرفی_کتاب
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
او فقط یک پیک است
میدانم سادهترین و کمهزینهترین واکنش در این دست موارد تبریک گفتن و افتخار کردن نایس به «هموطنانمان» است. اما چه کنم که از هموطنی با امثال پناهی و کسانی که جایزههای اینچنینی را جشن میگیرند، متاسفم.
جملهسازیهای پناهی روی سن با کلیدواژههای «مردم» و «آزادی» از فرط وقاحت و تزویر، برایم مشمئزکننده است. پناهی اصلا خودش را از مردم ایران نمیداند و بوی گند بیوطنی و تنفرش از ایران و ایرانی، از پلان به پلان فیلمهای آماتورش به مشام میرسد. جامعه ایران در فیلمهای پناهی جامعهای قرون وسطایی است که مستحق بدترین حاکمان و لایق هرگونه تحریم از جانب غرب و انسان بافرهنگ غربی است.
پناهی در همه فیلمهایش در نقش یک ناظر ظاهر میشود و در مملکت خودش هم ترجیح میدهد توریست باشد. او تا میتواند خودش را از مردم ایران جدا میکند. در فیلمهای این فیلمساز، ایرانیها مشتی بربر هستند، بی هیچ نشانی از مناسبات پیچیده تاریخی و فرهنگیشان. بنابراین تبریک گفتن به پناهی و افتخارآمیز خواندن جایزهاش برای ایران، تایید بربریت ایرانیان و توجیه بیوطنی است. لذا جایزه پناهی هیچ جای تبریکی به مردم ایران ندارد.
تبریک گفتن نخل پناهی به سینمای ایران هم مضحک است. کن هیچ اعتباری ندارد. یک دورهمی پلاستیکی است که در آن عدهای بلاگر و مدل سالی یک بار دور هم جمع میشوند و در انتها جوایزی بین منحرفان جنسی و جهانسومیهای مفلوک پخش میکنند. ضمن این که حتی جایزهبگیران آبرودارتر سینمای ایران -از کیارستمی تا فرهادی- هم خاصیتی جز آدرس غلط دادن به فیلمسازان جوان ایرانی نداشتهاند، چه برسد به جعفر پناهی که خودش هم میداند فیلمساز نیست.
پناهی نه فیلمساز است و نه حتی ایرانی. او یک دلال فرهنگی است که تصویر سفارشی غرب از ایران را به جشنوارهها میرساند. پناهی فقط یک پیک است.
🖋 محمد قربانی
https://t.me/mohamadd_qorbani
#سینما
@virtual_pilgrim_archive
دوست عزیز نویسنده، آقای محمد فائزیفرد، یه پادکست آماده کرده درمورد داستانهای علمی-تخیلی، که از قضا اگه خیلی طرفدار این ژانر نیستید و یا سوالاتی اساسی درموردش دارید، گوش دادن این پادکست میتونه برای شما خیلی مفید و کمککننده باشه.
از هرکدوم از دو تا لینک زیر که خواستید میتونید گوش بدید:
شنوتو:
https://shenoto.com/album/podcast/323879/برترین-آثار-علمیتخیلی-تمام-دوران
کستباکس:
https://castbox.fm/episode/برترین-آثار-علمیتخیلی-تمام-دوران-id6618251-id811798596?country=ir
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از شعر هیأت
نگاه کودکیات دیده بود قافله را
تمام دلهرهها را، تمام فاصله را
هزار بار بمیرم برات، میخواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را
تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟
چقدر خاطرۀ تلخ مانده در ذهنت
ز نیزهدار که سر برده بود حوصله را
چه کودکی بزرگیست این که دستانت
گرفته بود به بازی گلوی سلسله را
میان سلسله مردانه در مسیر خطر
گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را
چقدر گریه نکردید با سهساله، چقدر
به روی خویش نیاوردهاید آبله را
دلیل قافله میبرد پا به پای خودش
نگاه تشنۀ آن کاروان یک دِله را
هنوز یک به یک، آری به یاد میآری
تمام زخم زبانهای شهر هلهله را
مرا ببخش که مجبور میشوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را
بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت
که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟
📝 #سیدحمیدرضا_برقعی
🌐 shereheyat.ir/node/623
✅ @ShereHeyat
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ در سوگ آینه
امشب خبر کنید تمام قبیله را
بر شانه میبرند امام قبیله را
ای کاش میگرفت به جای تو دست مرگ
جان تمام قوم، تمام قبیله را
برگرد، ای بهار شکفتن! که سالهاست
سنجیدهایم با تو مقام قبیله را
بعد از تو، بعد رفتن تو، گرچه نابهجاست
باور نمیکنیم دوام قبیله را
تا انتهای جاده نماندی که بسپری
فردا به دست دوست، زمام قبیله را
ء
زخمیم، خنجر یمنی را بیاورید
زنجیرهای سینهزنی را بیاورید...
🖋 #محمد_کاظم_کاظمی
#امام_خمینی
@virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از در آن نیامده ایام
📕 «انقلاب ما به ما چه داد؟»
#معرفی_کتاب #ریویو
«چرا شما هنوز سوارید و ما پیاده؟»
«پدرم را نه غم محمود که در انقلاب کشته شد، غم جهیز من ذلیل کرد.»
«الهی به روز سگ بیفتید! اما نه سگِ خانهٔ اشراف، که سگِ مریضِ محلههای فقیرنشین.
دلم چقدر از کینه پر است و چقدر با محبتم که باز هم دلم میلرزد و میترسم از اینکه نفرینتان کنم.»
ظاهراً وقتی انتشارات روزبهان امتیاز آثار بزرگسال #نادر_ابراهیمی را به انتشارات امیرکبیر میفروشد، امیرکبیر متوجه میشود روزبهان در تمام این سالها چندکتاب نادر را اساسا چاپ نمیکرده! یکی از آنها این کتاب است: «انقلاب ما به ما چه داد» یا «نامهٔ فاطمه»
چاپ اول کتاب برای تیرماه ۱۳۵۸ است! نمایشگاه امسال اولین حضور مجدد کتاب بود و من خوشبختانه با راهنمایی دوست فرهیختهام آقای محمد غفاری تهیهاش کردم و از خواندنش لذت بردم.
کتاب بینقص نیست، ولی سند است و ارزشمند. هم اینکه نویسندهٔ بزرگ سرزمینمان در چنان زمانی چنین متنی نوشته بسیار جالب توجه است، هم خود متنها و اندیشهها. البته رگهها و سایههای استیلای ادبیات و ذهنیت کمونیستی و سوسیالیستی (که آن روزگار در میان بخشی از فرهیختگان جوان جامعه بیرقیب بود) در ذهن و زبان هردو نویسنده (فاطمه و ابراهیمی) آشکار است، اما جدا از این چاشنی بلوک شرقیزدگی (مثلا اولین ناشر کتاب هم اسمش «نشر خلق» است!» و همچنین هیجانزدگی بخشی از متنها، اصل حرفهای هردو طرف در عین تاریخمندی فاقد تاریخ انقضاست و با امروز ما نیز در تناسب کامل است.
متن فاطمه بنا به ابتنایش بر عواطف، هیجانانگیزتر و جذابتر است و متن نادر ابراهیمی بنا به ابتنایش بر اندیشه و پختگی عمیقتر و منطقیتر. و البته هردو ارزشمند و خواندنی و مکمل هم، و هردو سندی از تاریخ انقلاب و تفکر ایرانی.
به نظرم گذشت این ۴۶ سال هردو نامه را قدرتمندتر و زندهتر کرده است. از طرفی بخشی از سوالهای فاطمه که در سال اول انقلاب شاید خام مینمود، از پس این سالها محقتر و دردمندانهتر شده است -مخصوصاً با گذشت روزگار دولتمردانی چون روحانی و مرحوم رفسنجانی بر این سرزمین- از سوی دیگر هم منطقِ پاسخ و نگرش ابراهیمی به عنوان یک نویسندهٔ اندیشمند و وطنپرست در این سالیان بیشتر بر شواهد و حقانیت خود افزوده.
نادر ابراهیمی در پاسخ به اعتراضات و سوال فاطمه که پس عدالت چه شد؟ نابخردانه یا فریبکارانه نگفت صبر کن تا چند سال دیگر عدالت هم درست شود و سهم شما را هم بدهند! بلکه گفت این سوال غلط است، انقلاب نه یک رویاست، نه یک روز است، نه یک سرپرست برای ضعیفان، گفت انقلاب یک عصر است و یک شیوه و یک شروع و من و تو باید هرروز در آن باشیم و با همین نگرش انقلابی عدالت نیز باید به دست خود ما محقق شود. نادر به فاطمه گفت مبادا بروی به ثروتمندان بگویی سهم ما را چرا نمیدهید؟ گفت برو و از ثروتمندان فاسد و دزد سهم خودت و بقیه را بگیر.
در جواب انقلاب ما به ما چه دادِ فاطمه هم نادر نگفت سهم و پول و خیابان و بیمارستان و مدرسه و برق و حتی حق رأی و...
بلکه به تلویح گفت آنچه انقلاب به ما داد خود تویی، انقلاب شجاعت، فهم عدالت و روحیه ستمستیزی، حقطلبی و مبارزه و عزت و تسلیمنشدن را قرار بود به ما بدهد که داد، که وقتی منِ نادر با دوستانثروتمندم بیایم برای نظافت محلهٔ فقیر شما، توی رفتگرزاده خودت را کوچک نکنی بلکه تشر هم بزنی به من که قصد ریا و تصنع نداشته باشم.
سخن از عدالت، همواره هم جذاب و خواندنی است، هم مهم و اندیشیدنی. اما راه رسیدن به عدالت نه از جادهٔ جذابش که از مسیر اندیشیدنش میگذرد.
امروز روز خمینی است و روزی که دوباره این سوال فاطمه مطرح میشود : انقلاب ما به ما چه داد؟ رسانهها روایتهای ضدایرانی پیشتر و بیشتر از هرکسی به این سوال پاسخهایی تکراری دادهاند آنهم با حذف «ما» از «انقلاب». اینکه یک اندیشهٔ ایرانی نیز -فارغ از درستی یا نادرستی همه گزارههایش- چه پاسخی به آن میدهد به خودی خود ارزشمند و آموختنیاست.
@FihMaFih
#معرفی_کتاب
#غدیر #امام_علی
به لطف خدا و با عنایت اهل بیت علیهم السلام، کتاب خوب دوست عزیزمون آقا سید حسین مهدوی چند وقته که چاپ شده و بحمدالله مورد استقبال قرار گرفته. تفاوتی که این کتاب با کتابهای دیگه داره، اینه که از نگاه امام حسن مجتبی علیهالسلام که هنگام واقعه غدیر در سن کودکی بودن روایت شده. توصیه میکنم بخونید و لذت ببرید.
موقعی که کتاب داشت نوشته میشد، مسعود آذرباد که ویراستار داستانی کتاب بود، به من گفت میخوایم شعرهای حسان بن ثابت رو که برای امیرالمؤمنین علیهالسلام سروده، به فارسی برگردونیم؛ بیا و تو این کار رو انجام بده.
من هم طبیعتا دوست داشتم نقشی هرچند کوچک در دستگاه حضرت ایفا کنم. چند نسخه نوشتم و با رفت و برگشتهای متعدد به خروجی نهایی که مد نظرمون بود رسیدیم. یک چهارپاره تحویل دادم و چند بیت که به تنهایی در قالب "قطعه" قرار میگرفتن. بعد از اون تصمیم گرفتم سر و تهی به اون قطعه اضافه کنم تا تبدیل به غزل بشه.
نمیدونم در نسخه نهایی کتاب از این شعرها استفاده شده یا نه، ولی عجالتا اون غزل رو اینجا قرار میدم. برگ سبزی است تحفه درویش...
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
#معرفی_کتاب #غدیر #امام_علی به لطف خدا و با عنایت اهل بیت علیهم السلام، کتاب خوب دوست عزیزمون آقا س
🟢 تقدیم به ساحت قدسی حضرت امیرالمؤمنین، علی بی ابی طالب علیهالسلام
زمینِ مُرده، هوایی بهاره پیدا کرد
میان ظلمت شب، ماهپاره پیدا کرد
نه اهل خاک، که افلاک هم غلام تو اند
فلک ز تابش رویت ستاره پیدا کرد
خدا ولایت خود را چنان به تو بخشید
که میشود سندش را هماره پیدا کرد
حجازِ لحنِ تو را میشود ز هر آواز،
جمالِ کوفیات، از هر نگاره پیدا کرد
به دست تو، که عبادت از آن جوانه زده
رکوع، معنی خود را دوباره پیدا کرد
به یک رکوع، خدا، بهترین نمازگزار
و دست تنگ گدا، راه چاره پیدا کرد
چه تشنه ماند کسی که به جای برکهی خُم
سقیفهای، آن هم تکه پاره پیدا کرد!
🖋 #آرش_محبوب_زاده
#غدیر #امام_علی #شعر_آیینی
📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشتههای آرش محبوب زاده
@virtual_pilgrim_archive
از قرائت دعای هفتم و دعای بیست و هفتم صحیفه سجادیه غافل نشید.
همچنین توصیه حضرت آقا حفظهالله: سوره فتح، دعای چهاردهم صحیفه، دعای توسل