eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کشکول ناظر
🟡 شهرمان گرچه از کلاغ پر است، کفترانی سفید هم دارد این شلوغیّ درب راه آهن خوف دارد، نوید هم دارد دست بعضی، بلیت‌های عجیب دست بعضی، بلیت مشهدِ تو چهره‌های «مسافرین عزیز!» کهنه دارد، جدید هم دارد می‌رود در قطار، در کوپه زائرت سر به شیشه بگذارد زندگی‌های سخت این مردم قفل دارد، کلید هم دارد توی گوشش گذاشت هندزفری رفت روی تراک «ای حرمت...» با خودش گفت: «بــعــلـه! تکنولوژی، خوب دارد، پلید هم دارد!» پا شد از خواب، شیشه‌های قطار جاده‌ای رو به سمت گنبد بود یادش آمد چقدر بد بوده ترس دارد، امید هم دارد عاقبت روز هشت‌شنبه رسید سیر تقویم‌ها عوض شده است به تولّای هشتمین اختر عدد هشت، عید هم دارد گوشه‌ی صحن قدس رفت و نشست رفت در فکر، با خودش در دل گفت: «یعنی امام این همه صحن زائر ناامید هم دارد؟» گفت: از انتهاش می‌ترسم، می‌شود کربلایی‌ام بکنی؟ توی کارش، جناب عزرائیل، «مرده» دارد، «شهید» هم دارد 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
🟡 آرام آرام می‌رفت، نجوا کند مشکلش را می‌خواست باران ببارد، ناگفته‌های دلش را گفتند شاه خراسان، با خوب و بد مهربان است امکان ندارد براند، از پیش خود سائلش را تا چشم واکرد زائر، مهمان لطف شما بود ناچیز می‌دید اینجا، اعمال ناقابلش را گاهی فقط اشک می ریخت، گاهی فقط خیره می‌شد بدجور حسرت به دل داشت، این عمر بی‌حاصلش را حس غریبی ندارد، تا تو انیس النفوسی انگار از اول خدا از، مشهد گرفته گِلش را ء برگشت بعد از زیارت، سمت اتاق امانات می‌خواست تا آخر عمر، بگذارد این جا دلش را 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از کشکول ناظر
🟡 قربون کبوترای حرمت امام رضا... دستای بچگیمو واسه شما توی گندم زدم، درآوردم پهن شد زیر پام یه فرش سفید یهو از عرش سر درآوردم دستای بچگیم رو بال شما آسمونا رو ناز می‌کردن می‌نشستن تو ایوون خورشید باش راز و نیاز می‌کردن از چشای منم یه مروارید برسونید به طاق این گنبد پیش آقا دعا کنید واسه من قسمتم شه بازم بیام مشهد پیش آقا دعا کنید واسه من روسیاهیم حالا شدیدتره مطمئنم دل کوچیک شما از دل سنگ من سفیدتره کاش دلِ سنگِ من، تو این مرقد تو دل این حیاط جا بگیره واسه بال شکسته‌ش از خاکِ پای این زائرا شفا بگیره از چشای منم یه مروارید برسونید به طاق این گنبد پیش آقا دعا کنید واسه من قسمتم شه بازم بیام مشهد 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از روزهای مادرانه
چند روز پیش یه پست دیدم که در حمایت از جنگ و تجاوز امریکا و اسرائیل نوشته شده بود. از دیدن اسم نویسنده‌ش اول جا خوردم چون می‌شناختمش. بعد فکر کردم و یادم اومد سالها پیش به چه ویژگی‌ای می‌شناختمش! اون آقا همون موقع‌ها هم آدم کثیفی بود. معروف بود به دختربازی و هرزگی، یه جوری که امثال ماها تا می‌شد ازش فاصله می‌گرفتیم. بعد یاد یه آشنای دیگه افتادم. معروف بود به شراب‌خواری. در ملاء عام ازش حرف می‌زد. اون هم این روزها پهلوی‌چی شده. بعد یاد یکی دیگه افتادم که با تقلب توی تولید و قاچاق دارو، حسابی پولدار شد. اون هم امروز عَلَم جنگ برای نجات(!) مردم برداشته! . کشفم اینه: آدمی که توی زندگی شخصی‌ش کثیف باشه، نمی‌تونه زندگی اجتماعی و سیاسی تمیزی داشته باشه. از زن‌باره‌ها، شراب‌خوارها، حرام‌خوارها و هرزه‌ها، صلح‌طلب و مهربون و آزاده درنمیاد. یه جایی، یه روزی بالاخره کثافت زندگی شخصی‌شون بیرون می‌زنه و می‌ندازه‌شون پایین. سقوط می‌کنن و می‌شن پهلوی‌چی، برعنداز، وزیر جنگ! ‌ پی‌نوشت برای خودم: می‌ترسی از سقوط؟ زندگی شخصی‌ت رو بچسب. اگر یه چیزی باشه که بتونه روزی که پل باریک می‌شه نگهت داره، همین چیزهاییه که فقط خودت می‌دونی و خدا. ‌
هدایت شده از آیات غمزه
"باید برخاست" و چند نکته ▫️ قطعه فاخر و ماندگار "باید برخاست" در واقع سرود پایانی دهه ی محرم هیئت انصار ولایت یزد است که جناب آقای محسن محمدی پناه به خوبی آن را اجرا کرده و حجةالاسلام محمد مروستی زاده آن را سروده است. سالها پیش در یزد توفیق آشنایی با این دو بزرگوار را داشتم. در کنار توفیقات الهی که نصیب تولید کنندگان این اثر شده، بی شک مجموعه ای از عوامل مثل شعر خوب، ملودی خوب، اجرای زیبا و تدوین خوب و فضای شب عاشورایی اجرا، در دیده شدن و پسندیده شدن این قطعه مؤثر بوده اند. ▫️ استقبال متفاوت از این اثر، بار دیگر این حقیقت را به یاد ما می آورد که مخاطب در کنار شور و هیجان، تشنه ی محتواست. آن هم محتوایی عمیق و درآمیخته با حقایق و معارف اصیل دینی و شیعی. ▫️ این اثر به خصوص برای جنگ رمضان سروده نشده و طبق روال محرم های یک هیئت برای سرود پایانی آماده شده. فراگیری "باید برخاست" در ایام جنگ نشان می دهد که در هر زمانه ای بازخوانی و دوباره خوانی سرچشمه های معرفتی و تاریخی شیعه، می تواند مناسب ترین پاسخ را برای نیازهای همان روز پیش روی جامعه بگذارد. ▫️ علاوه بر کلیدواژه ها و اشارات محتوایی پیدا و پنهان این اثر، پیداست که دست شاعر از مباحث به روز دینی و علوم اجتماعی پر بوده و ظهور این کلیدواژه ها در شعر اتفاقی نیست. داشتن نگاه فلسفه ی تاریخی و روایت انسانی، توجه به دیدگاه تربیتی فطرت و طبیعت، توجه به نظریات علوم اجتماعی و ضرورت رؤیاپردازی در کنار اشارات قرآنی و سیره ای، از پشتوانه های فکری این اثر به شمار می روند. البته بعضی کلیدواژه ها می توانند با ویرایش هنری، به شکل شاعرانه تری در اثر حضور داشته باشند . ▫️ اتفاقات ارزشمند این اثر در کنار توفیق غبطه برانگیر اثر "بزن که خوب می زنی" از دوست شاعر فاضلمان، حجةالاسلام علی مقدم، نشان می دهد که شعر حوزه های علمیه به بلوغ و بالندگی باارزشی رسیده و باید شاهد دوران پرافتخار شعر انقلابی حوزویان در جلوداری جبهه ی حق و مبارزه با کفر و نفاق باشیم. ان شاءلله. ▫️ این قطعه در کنار قطعه بزن که خوب می زنی را می توان از فراگیرترین قطعات این ایام دانست. جالب است که این هر دو اثر به زبان معیار و با ادبیات فاخر و فخیم سروده شده اند. البته که در زبان محاوره نیز آثار درخشانی در این ایام ارائه شده. بی آنکه بخواهم یکی از این دو زبان را نسبت به دیگری ارزش گزاری کنم، می خواهم دوستان شاعری را که از ابتدا به بهانه ی عدم ارتباط مخاطب با زبان معیار و غیر صمیمی بودن آن، به سراغ این زبان نمی روند، به تجدید نظر در این عقیده دعوت کنم. خوب است که هر یک از زبان های معیار و محاوره از سر توانایی و با ملاحظات هنری توسط شاعر انتخاب شوند نه از سر ناتوانی و عادت. ▫️ به گمانم "باید برخاست" می تواند سرود پایانی تمام تجمعات خیابانی این شب ها باشد و باز فکر می کنم این سرود مرزهای جغرافیایی را نیز درخواهد نوردید و ترنم جان های مشتاق در بیرون از این مرزها خواهد شد؛ چرا که حرف دل تشنگان حقیقت و عدالت است و مهمتر اینکه مختوم به لبیک به سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. @ayateghamze دیدگاه شما
حق پرو پلاس امشب 👇 جواد قارایی: اگر یک ایرانی از دونالد ترامپ حمایت کند، نه فقط به لقمه خود، بلکه به نطفه خود هم حتما باید شک کند. چون از خودِ خودِ خودِ شیطان حمایت کرده است. @virtual_pilgrim_archive
امروز بعد از مدت‌ها هوس طالب به سرم افتاد و نشستم چرخی توی اشعارش زدم. یکیش هم خدمت شما: مگر دارم ز عکس روی او در سینه آیینه که می‌ریزد سرشک از دیده‌ام آیینه آیینه نمد آیینه‌ی ترکیب را پرنور می‌دارد نپروردم عبث در خرقه‌ی پشمینه آیینه بیا ساقی ز عکس خود تماشای مَهِ نو کن که در خُم بسته اینک باده‌ی دیرینه آیینه شدم آیینه در مهرت، گمان کین مبر با من محال است اینکه بنماید قبول کینه آیینه چو در آیینه بینم گونه‌ی رخسار خود ز نقد چهره‌ی زردم شود گنجینه آیینه 🖋 @virtual_pilgrim_archive
حکیمِ پشت شمشیرها بخش اول) هر سال که به روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی می‌رسیم، دوباره همان جمله‌های آشنا از راه می‌رسند؛ اینکه فردوسی زبان فارسی را نجات داد، اینکه شاهنامه ستون هویت ایرانی است، اینکه این کتاب شصت‌هزار بیتی، حافظ حافظه تاریخی ماست. همه این حرف‌ها هم درست است. واقعاً اگر شاهنامه نبود، واقعا بخش زیادی از ایرانِ فرهنگی که امروز می‌شناسیم هم وجود نداشت. هنوز هم بخش مهمی از تخیل جمعی ما، از قهرمان و شاه گرفته تا مفهوم میهن و پهلوانی، از زیر ردای فردوسی بیرون آمده است. اما وسط این همه تعریف، یک نکته عجیب گم شده؛ «چرا به فردوسی «حکیم» می‌گویند؟» ما معمولاً این لقب را مثل یک پیشوند محترمانه مصرف می‌کنیم؛ شبیه آن تابلوهایی که در اداره‌ها می‌زنند و کسی هم دقیق نمی‌داند چرا آنجا است. در حالی که اگر بخواهیم چیزی جدی از فردوسی یاد بگیریم، شاید مهم‌ترینش همین «حکیم بودن» او باشد، نه فقط شاعربودنش. فردوسی صرفاً یک ناظمِ خوش‌قریحه نبود که چند افسانه قدیمی را تبدیل به شعر کرده باشد. او داشت درباره انسان فکر می‌کرد. درباره قدرت، غرور، عدالت، خشم، مرگ، خیانت، سرنوشت و خطای آدم‌ها. شاهنامه فقط کتاب جنگ نیست؛ کتاب فهمیدنِ عاقبت‌ها است. فرق فردوسی نه تنها با قصه‌گویان قدیمی که حتی با کسانی چون هومر که خودشان سراینده حماسه‌های ملی کشورشان هستند، همین‌جا است. فردوسی فقط روایت نمی‌کند که چه شد؛ مدام نشان می‌دهد چرا شد. چرا یک پادشاه سقوط کرد. چرا یک پهلوان شکست خورد. چرا یک ملت به تباهی رسید. یعنی پشت هر نبرد، یک لایه حکمت خوابیده است. مثلاً ضحاک را ببینید. اگر شاهنامه را سطحی بخوانیم، ضحاک فقط یک پادشاه ماربه‌دوشِ ترسناک است. اما فردوسی دارد درباره ماهیت قدرت حرف می‌زند. درباره قدرتی که برای زنده ماندن، مدام باید انسان مصرف کند. یا رستم؛ بزرگ‌ترین قهرمان شاهنامه، اما انسانی که خشم و ناآگاهی‌اش، سهراب را به کشتن می‌دهد. این یعنی حتی قهرمان هم از خطا مصون نیست. یعنی قدرت بدون عقل، فقط پشیمانی به بار می‌آورد. این نگاه، نگاهِ حکیم است، نه صرفاً حماسه‌ساز. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
حکیم پشت شمشیرها بخش دوم) نکته جالب‌تر اینجاست که فردوسی، از گفتنِ مستقیمِ حرف‌هایش هم فرار نمی‌کند. امروز کافی است نویسنده‌ای وسط داستان، دو جمله حکیمانه مستقیم بگوید تا فوراً چند نفر از پشت میز نقد ادبی بیرون بپرند و با فریاد بگویند: «وای، شعار!». انگار ادبیات باید آن‌قدر از معنا بترسد که آخرش فقط دودِ ابهام از آن بلند شود. اما فردوسی، با اعتمادبه‌نفس کامل، حرفش را می‌زند: «توانا بود هر که دانا بود.» یا «میازار موری که دانه‌کش است.» عجیب اینجاست که هیچ‌کس هم فردوسی را کم‌هنر نمی‌داند. چرا؟ چون فرق است میان شعارِ خام و حکمتِ برآمده از روایت. فردوسی اول جهان می‌سازد، شخصیت خلق می‌کند، آدم‌ها را در موقعیت قرار می‌دهد، هزینه خطا را نشان می‌دهد، بعد از دلِ داستان، جمله حکیمانه بیرون می‌آورد. یعنی حرفش را زندگی کرده، نه اینکه مثل پیام بازرگانی وسط قصه پرتابش کند. مشکل بخشی از داستان‌نویسی امروز ما این است که یا کاملاً از معنا فرار می‌کند، یا مستقیم می‌رود روی منبر. اما فردوسی بلد است چگونه اندیشه را در خونِ روایت حل کند. برای همین شاهنامه هنوز زنده است. چون فقط قصه تعریف نمی‌کند؛ بینش تولید می‌کند. اتفاقاً نویسنده امروز، بیشتر از هر چیز به همین نگاه نیاز دارد. ما الان در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که داستان زیاد است، اما حکمت کم. محتوا مثل برنجِ دم‌کشیده از در و دیوار بالا می‌رود، اما کمتر روایتی کمک می‌کند انسان خودش را بهتر بفهمد. فردوسی یادمان می‌دهد که داستان، فقط ابزار سرگرمی نیست؛ ابزار شناخت هم هست. به همین دلیل است که شاهنامه را نباید فقط برای لذت بردن از زبان و حماسه خواند. باید آن را مثل یک آزمایشگاه انسانی خواند؛ جایی که آدم‌ها مدام میان عقل و خشم، قدرت و عدالت، غرور و فروتنی انتخاب می‌کنند و بهای انتخابشان را می‌دهند. به نظر من راز ماندگاری فردوسی هم همین است؛ اینکه او فقط شاعر ایران نبود، معلمِ فهمِ انسان هم بود. برای همین هزار سال گذشته و هنوز وقتی شاهنامه را باز می‌کنیم، حس می‌کنیم این مردِ توس، عجیب ما را می‌شناخته است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir