eitaa logo
38 دنبال‌کننده
41 عکس
7 ویدیو
0 فایل
• نامه هارا می‌نویسم ، بایگانی میکنم... • Private
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی بم ایده بده برا نوشتن ، متن کوتاه ، بلند ، قصه ، دلنوشته ، هرچی .... اصلا عکس . توفیری نداره ، فقط یه چی که باعث شه بنویسم .
کتابش و باز کرد و دیدم دور عبارت " آخرین بار " خط کشیده .
Lair
فصل چهار با چه وایب فوق‌العاده ای شروع شد .
جمع کنید برگردید مکزیک ، داشتم باهاش حال میکردم .
Lair
نه فراک ! نه ! پیتر ماجرای بنیامین و نشنیده ! خب که چی ؟ چه ارتباطی به تو و پیتر و هر بیورن استادی د
بازتاب ها راجب حقیقت بنی جوری عصبیم کرده که گندش بزنن ، د لعنتیا اینارو میدونست که پنهونش کرد دیگه ....
Lair
شاید شما متوجه نشید ، ولی من لبخند زدم ، نه محو ، نه ارادی ؛ عمیق و ناخودآگاه....
---- جاش نبود وگرنه داد میزدم . نه به خاطر ذوق ، نه به خاطر اشتیاق ، نه به خاطر سرخوشی از رابطشون ؛ به خاطر جفتشون ، به خاطر وضع آنا ، به خاطر حال ویدار ، به خاطر چیزی که قراره کنار هم بشن . نمی‌دونم منظورم و متوجه میشی یا نه ...
هدایت شده از شماره "۱"
فردریک کاش می‌شد کاری کنم بفهمی باهام چیکار کردی فردریک کاش می‌شد نشونت بدم شهر خرس برام چه جایگاهی داره
Lair
اره ویدار ، اره . منم با سر افتادم تو دام شهر خرس...
--- " ولی دیوونگی برا من یکی سر این کتاب معنایی نداره..." همین ویدار ، همینی که میگی . و می‌دونی چیه ؟ اهمیتی نداره که کسی درک نمی کنه ، ولی من کتاب و پر از نشون شده هایی کردم که هیچکس الا خودم حسشون نمی کنه . من نمی تونم اشک بریزم ، خیلی وقته که نمی تونم اشک بریزم . من میسوزم . از هم میپاشم . خیره میمونم و ذره ذره از درون داغون میشم . و کی میخواد خرده بگیره بهم بابت این موضوع که چیزی که باعث میشه از این حال دربیام ، خوندن دوباره همون قسمت کتابه ؟!