Lair
فصل چهار با چه وایب فوقالعاده ای شروع شد .
جمع کنید برگردید مکزیک ، داشتم باهاش حال میکردم .
Lair
نه فراک ! نه ! پیتر ماجرای بنیامین و نشنیده ! خب که چی ؟ چه ارتباطی به تو و پیتر و هر بیورن استادی د
بازتاب ها راجب حقیقت بنی جوری عصبیم کرده که گندش بزنن ،
د لعنتیا اینارو میدونست که پنهونش کرد دیگه ....
Lair
بازتاب ها راجب حقیقت بنی جوری عصبیم کرده که گندش بزنن ، د لعنتیا اینارو میدونست که پنهونش کرد دیگه .
ریچارد یه تنه داری چیکار میکنی ریچارد ....
---
" ولی دیوونگی برا من یکی سر این کتاب معنایی نداره..."
همین ویدار ، همینی که میگی .
و میدونی چیه ؟
اهمیتی نداره که کسی درک نمی کنه ،
ولی من کتاب و پر از نشون شده هایی کردم که هیچکس الا خودم حسشون نمی کنه .
من نمی تونم اشک بریزم ، خیلی وقته که نمی تونم اشک بریزم .
من میسوزم .
از هم میپاشم .
خیره میمونم و ذره ذره از درون داغون میشم .
و کی میخواد خرده بگیره بهم بابت این موضوع که چیزی که باعث میشه از این حال دربیام ، خوندن دوباره همون قسمت کتابه ؟!