eitaa logo
⁦🇵🇸🇮🇷⁩⁩⁦⁩⁦⁦منتظران مهدی🇮🇷⁦🇵🇸⁩
287 دنبال‌کننده
21.7هزار عکس
30هزار ویدیو
295 فایل
آیدی مدیر: @yamahdyadrekniii
مشاهده در ایتا
دانلود
🔅 علیه‌السلام: ✍️ أشكَرُكُم لله أشكَرُكُم للناسِ؛ 💠 سپاس‌گزارترين شما از خدا، سپاس‌گزارترين شما از مردم است. 📚الكافی، ج۲، ص۹۹، ح۳۰ ✅ صفحات رسمی استاد رائفی‌پور و مؤسسه مصاف👇 🔗 @Masaf
@MAHMOUDKARIMMI_SHAB_12_RAMAZAN_1401_HARAM_EMAM_REZA_AUDIO_03.mp3
21.86M
هر چه ما روضه شنیدیم تمامش را دید 🕊💔 📌 در روز دوازدهم ، به نیت ، یک ساعت مانده به افطار، هیئتی مجازی و مختصر فراهم کردیم تا در حالی‌که تشنگی و گرسنگی بر ما غلبه کرده، یادی کنیم از آقایی که او را گرسنه و تشنه شهید و روی زمین کربلا رهایش کردند😔 📌 وعدهٔ ما هرروز قبل از افطار در خیمهٔ مجازی اهل‌بیت مدیا👇 رسانه‌ اهل‌بیت مدیا @AhleBeytMedia Www.AhleBeytMedia.ir
هدایت شده از محبان مهدی (عج)
عليه السلام فرمودند: ⭕️ «مبادا به گناهى كه انجام داده اى خوشحال باشى، 📛 زيـرا اظـهار شـادى بخـاطـر گـناه از انجام آن «گناه» بزرگتر است». 📚[كشف الغمه، ج ۲، ص ۱۰۸.] ┅═✧❁••🌺••❁✧═┅ @ya_mahdi_312_1 ┅═✧❁••🌺••❁✧═┅
هدایت شده از مهدیاران | mahdiaran
📌 بار امانت... 🚩 تمام مصیبت‌های کربلا را به چشم دیدی و با هرکدام، یک‌بار شهید شدی... درد اسارت اما از همه سخت‌تر بود و دردناک‌تر… الشام، الشام، الشام، امان از شام! چقدر سخت بود اسارت زینب، گریه‌های بی‌امان کودکان، غل و زنجیر... 🏴 حسین رفت و بار امانت بر دوش شما ماند… رسالتی که باید نسل به نسل به فرزندان رسول خدا واگذار شود تا به دست آخرینشان برسد، تا بیاید و آبی باشد بر داغ دل شما و خاندانتان، تا بیاید و انتقام آن خون‌های به‌ناحق‌ریخته را بگیرد… 📖 ؛ ویژه شهادت علیه‌السلام ☑️ واحد مهدویت مصاف (مهدیاران) @Mahdiaran
5.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| یکی از بکائین تاریخ 🔹️در کُل تاریخ از زمان حضرت آدم علیه السلام تا الان، پنج شش نفر را به عنوان بکائین تاریخ اسم بردند، که حضرت سجاد علیه السلام یکی از آنهاست. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «ایشان، نوشیدنی‌ای نیاشامید و خوردنی‌ای نخورد اِلا اینکه به اشک چشمش آمیخته شد.»(رک: مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۴۹) 🔺️شرح زیارت اربعین - جلسه چهارم 📥 لینک دانلود سخنرانی 📚 واحد نگارش مؤسسه مصاف (نویسا) ☑ @Masaf_Nevis
﷽ 🔰 محبت امام به شیعیان، گوهری گرانبها ✍🏻 در روایت آمده است «فردی خدمت امام سجاد (علیه السلام) رسید و از ایشان به سبب عیالواری و بدهکاری درخواست مساعدت کرد. اما ناگهان حضرت به خاطر شنیدن مشکلات او گریه می‌کنند و می‌فرمایند: مصیبتی است که شیعه ما اینگونه گرفتار باشد. فرد، امام را دلداری داد و از ایشان خواست که غصه او را نخورد. ✍🏻 حضرت فرمودند: من فقط این دو نان خشک را دارم، که برای افطاری و سحری گذاشته‌ام برای تو باشد. مرد، نان‌ها را گرفت و در دل گفت: این به چه درد من می‌خورد. در راه ماهی فروشی را دید، که ماهی‌های او در حال خراب شدن بودند، یک ماهی را با یک نان معاوضه کرد و یک نان را هم با مقداری نمک معاوضه کرد. در خانه برای تهیه ناهار شکم ماهی را شکافت و یک تکه جواهر گرانبها در آن یافت. ✍🏻 بعد مدتی، ماهی فروش و نمک فروش نان‌ها را پس آوردند و گفتند: نان، آنقدر خشک است، که ما نتوانستیم آن را بخوریم برای خودت باشد. و بعد هم فرستاده امام سجاد (علیه السلام) به در خانه او مراجعه کرد‌ و گفت: حضرت فرمودند به فلانی بگو آن نان را جز من روی کره زمین کسی نمی‌تواند بخورد نان را برگردان، و غرض این بود که دست گردانی شود و آن جواهر پربرکت را بفروش و بدهی خود را بده.» [1] ⬅️ برکت از ، حتی اگر نان خشک هم برسد، غنیمت است، برکت و رحمت است. محبت امام، برای شیعه این گونه است.✨ [1] أمالي صدوق: ص۴۵۳. 📌 برگرفته از جلسه «امام جمعه» @basiratemahdaviat
. 🔸 هشام و فرزدق هشام بن عبدالملک ، با آنکه مقام ولایت عهدی داشت ، و آن روزگار - یعنی دهه اول قرن دوم هجری - از اوقاتی بود که حکومت اموی به اوج قدرت‌ خود رسیده بود ، هر چه خواست بعد از طواف کعبه ، خود را به حجر الاسود برساند و با دست خود آن را لمس کند میسر نشد. مردم همه یکنوع‌ جامه ساده که جامه احرام بود پوشیده بودند ، یکنوع سخن که ذکر خدا بود به‌ زبان داشتند ، یکنوع عمل می‌کردند . چنان در احساسات پاک خود غرق بودند که نمی‌توانستند درباره شخصیت دنیایی هشام و مقام اجتماعی او بیندیشند . افراد و اشخاصی که او از شام با خود آورده بود تا حرمت و حشمت او را حفظ کنند ، در مقابل ابهت وعظمت معنوی عمل حج ناچیز به نظر می‌رسیدند . هشام هر چه کرد خود را به حجر الاسود برساند ، و طبق آداب حج ، آن را لمس کند ، به علت کثرت و ازدحام مردم میسر نشد . ناچار برگشت ، و در جای بلندی برایش کرسی گذاشتند او از بالای آن کرسی ، به تماشای‌ جمعیت پرداخت . شامیانی که همراهش آمده بودند دورش را گرفتند . آنها نیز به تماشای منظره پر ازدحام جمعیت پرداختند . در این میان ، مردی ظاهر شد در سیمای پرهیزکاران . او نیز مانند همه‌ یک جامه ساده بیشتر به تن نداشت . آثار عبادت و بندگی خدا بر چهره‌اش‌ نمودار بود . اول رفت و به دور کعبه طواف کرد . بعد با قیافه‌ای آرام و قدمهایی مطمئن ، به طرف حجر الاسود آمد . جمعیت با همه ازدحامی که بود ، همینکه او را دیدند فورا کوچه دادند ، و او خود را به حجر الاسود نزدیک‌ ساخت . شامیان که این منظره را دیدند ، و قبلا دیده بودند که مقام ولایت‌ عهد با آن اهمیت موفق نشده بود که خود را به حجر الاسود نزدیک کند ، چشمهاشان خیره شد و غرق در تعجب گشتند . یکی از آنها از خود هشام پرسید : این شخص کیست‌ ؟ هشام با آنکه کاملا می‌شناخت که این شخص ، علی بن الحسین زین‌ العابدين (علیه السلام) است ، خود را به ناشناسی زد و گفت : نمی‌شناسم. در این هنگام چه کسی بود ، از ترس هشام که از شمشیرش خون می‌چکید ، جرأت به خود داده او را معرفی کند ؟! ولی در همین وقت ، همام بن غالب‌ معروف به فرزدق ، شاعر زبردست و توانای عرب ، با آنکه به واسطه‌ کار و شغل و هنر مخصوصش بیش از هر کس دیگر می‌بایست حرمت و حشمت‌ هشام را حفظ کند ، چنان وجدانش تحریک شد و احساساتش به جوش آمد که‌ فورا گفت : لکن من او را می‌شناسم؛ و به معرفی ساده قناعت نکرد ، برروی بلندی ایستاده قصیده‌ای که از شاهکارهای ادبیات عرب است ، و فقط در مواقع حساس پر از هیجان ، که روح شاعر مثل دریا موج بزند می‌تواند چنان سخنی ابداع شود، بالبدیهه سرود و انشاء کرد . در ضمن اشعارش چنین گفت : این شخص کسی است که تمام سنگریزه‌های سرزمین بطحا او را می‌شناسند ، این کعبه او را می‌شناسد ، زمین حرم و زمین خارج حرم او را می‌شناسند. این فرزند بهترین بندگان خداست ، این است آن پرهیزکار پاک پاکیزه‌ مشهور. این که تو می‌گویی او را نمی‌شناسم ، زیانی به او نمی‌رساند ، اگر تو یک نفر ، فرضاً ، نشناسی ، عرب و عجم او را می‌شناسند. هشام از شنیدن این قصیده ، و این منطق ، و این بیان ، از خشم و غضب‌ آتش گرفت ، و دستور داد مستمری فرزدق را از بیت المال قطع کردند ، و خودش را در "عسفان" بین مکه و مدینه زندانی کردند . ولی فرزدق هیچ اهمیتی به این حوادث - که در نتیجه شجاعت‌ در اظهار عقیده برایش پیش آمده بود - نداد ، نه به قطع حقوق و مستمری‌ اهمیت داد و نه به زندانی شدن . و در همان زندان نیز با انشاء اشعار آبدار از هجو و انتقاد هشام خودداری نمی‌کرد . علی بن الحسین علیه‌السلام مبلغی پول برای فرزدق - که راه در آمدش بسته شده‌ بود - به زندان فرستاد . فرزدق از قبول آن امتناع کرد و گفت : من آن‌ قصیده را فقط در راه عقیده و ایمان ، و برای خدا انشاء کردم ، و میل‌ ندارم در مقابل آن پولی دریافت دارم . بار دوم علی بن الحسین علیه السلام ، آن‌ پول را برای فرزدق فرستاد ، و پیغام داد به او که : خداوند خودش از نیت و قصد تو آگاه است ، و تو را مطابق همان نیت و قصدت پاداش نیک‌ خواهد داد ، تو اگر این کمک را بپذیری به اجر و پاداش تو در نزد خدا زیان نمی‌رساند. فرزدق کمک امام را پذیرفت. 📔 بحار الأنوار: ج١١، ص٣۶ 🔰 @DastanShia
. 🍂 جذامی‌ها در مدینه چند نفر بیمار جذامی بود . مردم با تنفر و وحشت از آنها دوری‌ می‌کردند . این بیچارگان بیش از آن اندازه که جسما از بیماری خود رنج‌ می‌بردند ، روحا از تنفر و انزجار مردم رنج می‌کشیدند، و چون می‌دیدند دیگران از آنها تنفر دارند خودشان با هم نشست و برخاست می‌کردند . یک‌ روز ، هنگامی که دور هم نشسته بودند غذا می‌خوردند ، امام علی بن الحسین زین‌ العابدين عليه‌السلام از آنجا عبور کرد . آنها امام را به سر سفره خودت دعوت کردند . امام عليه‌السلام معذرت خواست و فرمود : من روزه دارم ، اگر روزه نمی‌داشتم پایین می‌آمد . از شما تقاضا می‌کنم فلان روز مهمان من باشید. این سخن را فرمود و رفت . امام عليه‌السلام در خانه دستور داد ، غذایی بسیار عالی و مطبوع پختند . مهمانان‌ طبق وعده قبلی حاضر شدند . سفره‌ای محترمانه برایشان گسترده شد . آنها غذای خود را خوردند ، و امام عليه‌السلام هم در کنار همان سفره غذای خود را صرف کرد. 📔 وسائل الشیعه: ج٢، ص۴۵٧ 🔰 @DastanShia
🔸ویژگی‌های اخلاقی (ع) ،سجاد(ع)مبارک به منتظران مهدی بپبوندید اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج♡