☀️1) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:
اهالی موتفکات (ظاهرا اسم منطقهای است که قوم لوط در آن زندگی میکردند و در قرآن کریم نیز جداگانه به این اسم و سرنگونیِ آن اشارهای شده است؛ نجم/53) از باجلالتترین مردمان بودند و در خوبی و خرمی بسر میبردند تا اینکه [زمانی رسید که] قحطی و گرانیای گریبانگیرشان شد. ابلیس لعین به سراغشان آمد و بدانها گفت: علت اینکه این چنین به قحطی و درماندگی افتادهاید این است که مردمان را از ورود در خانههایتان بازداشتید، اما از بوستانهایی که در بیرون شهر دارید ممانعت نکردید.
گفتند: چگونه میتوانیم آنجا هم مانع شویم؟
گفت: بین خودتان این رویه را قرار دهید که اگر غریبهای را در دیارتان یافتید، اموالش را [به زور] از او بگیرید و از پشت با او نکاح کنید؛ وقتی این گونه کنید دیگر کسی جرات وارد شدن بر شما را نخواهد داشت.
پس آنان تصمیم به انجام این کار گرفتند؛ و اطراف شهر گشتند که چه کسی میخواهد بر آنان بگذرد. پس ابلیس خود را به صورت نوجوانی که هنوز مو بر صورتش نروییده درآورد و خود را آراست. پس به سوی او هجوم آوردند و اموالش را گرفتند و از پشت با او نکاح کردند و طوری شد که خوششان آمد؛ پس این عادت آنها شد در مورد هر غربیهای که مییافتند؛ تا جایی که کار از غریبهها گذشت و به سراغ اهالی دیار خویش میرفتند و دیگر بدون اینکه قصد گوشمالی دادن داشته باشند چنین میکردند؛ برخی مفعول واقع میشدند و برخی فاعل این کار بودند.
وخداوند به حضرت ابراهیم ع وحی کرد که من لوط را به پیامبری برگزیدم؛ پس او را به سراغ این قوم بفرست. حضرت ابراهیم ع به سراغ لوط ع رفت و وی را از این ماموریت خبردار کرد و به او گفت: به شهرهای سدوم برو و آنان را به بندگی خداوند بخوان و به آنان درباره امر خداوند و عذاب او هشدار بده و به آنان یادآوری کن آنچه بر سر قوم نمرود فرود آمد.
پس لوط به راه افتاد تا به آن شهرها رسید؛ ایستاد و نمیدانست از کدام شروع کند. پس وارد شهر سدوم شد که بزرگترینشان بود و پادشاه آن شهرها در آنجا مستقر بود. پس رفت تا به میانه بازار رسید و گفت: ای قوم! تقوای الهی پیشه کنید و از من اطاعت نمایید؛ و خویشتن را از این کارهای زشتی که پیش از شما کسی به انجام مانند آن سبقت نگرفته، بازدارید و به سراغ عبادت بتها هم نروید؛ همانا من فرستاده خداوند به سوی شما هستم.
و این معنای آن آیاتی است که فرمود «و لوط را، هنگامی که به قوم خویش گفت: آیا آن کار ناشایستی را میآورید که هیچ یک از جهانیان بدان بر شما سبقت نگرفته است؟! همانا شما درآیید به مردان به شهوت، به جای زنان؛ بلکه شمایید گروهی اسرافپیشگان. و جواب قومش چیزی نبود جز اینکه گفتند آنان را از سرزمینتان بیرون کنید؛ قطعاً آنان مردمانیاند که میخواهند پاک باشند!» (اعراف/80-82) از اینکه بر مردان درآیند ...
خبر این مطلب به پادشاه سدوم رسید و گفت: او را نزد من بیاورید.
چون وی را آوردند از او پرسید: تو کیستی؟ و چه کسی تو را فرستاده؟ و برای چه آمدهای؟ و به سوی چه کسانی مبعوث شدهای؟
گفت: اما اسم من لوط است، برادرزاده حضرت ابراهیم ع هستم؛
و اما کسی که مرا فرستاده، پروردگار من و پروردگار شماست؛
و اما اینکه به چه کار آمدم، آمدم شما را به اطاعت از خداوند و دستوراتش فرابخوانم و از این کارهای زشت بازدارم.
شاه چون این سخنان را شنید در دلش رعب و ترسی افتاد و گفت: من هم یک نفر از قوم خویش هستم. به نزد آنان برو؛ اگر تو را اجابت گفتند من هم با آنها خواهم بود.
پس لوط از نزد او بیرون آمد و به سراغ قوم برگشت و شروع کرد به دعوت کردن آنها به عبادت خداوند و بازداشتن آنان از معصیت؛ و آنان را از عذاب خداوند برحذر میداشت؛ تا اینکه از همه سو به او حمله کردند و گفتند: «ای لوط! اگر دست برنداری» از این دعوت کردنت، «قطعا از راندهشدگان خواهی بود» (شعراء/167) یعنی از این سرزمین ما؛ «گفت: بىترديد در قبال اين عمل شما» که بسیار خبیث است «از دشمنانش هستم» (شعراء/168) یعنی از کسانی که از آن نفرت دارند «پروردگارا، مرا و خانوادهام را از این کاری که میکنند نجات بده» یعنی از این کار زشت و شنیع. (شعراء/169)
@Yekaye
👇ادامه حکایت 👇
👇ادامه حکایت 👇
بدین ترتیب، حضرت لوط بیست سال در میان آنان بود و آنان را دعوت میکرد، و همسرش که زنی مومن بود از دنیا رفت و با زن دیگری از آن قوم ازدواج کرد که قبلا به او ایمان آورده بود و به او «قواب» میگفتند. پس همراه با زنش برخاست برای دعوت آنان به اطاعت از خداوند؛ اما آنها شروع به دشنام دادن به او و کتک زدنش کردند. تا جایی که از ابتدایی زمانی که آمده بود چهل سال گذشت، اما به [دعوتِ] او اعتنایی نکردند و از او پیروی ننمودند؛ تا جایی که زمین به درگاه خداوند نالید و درختان و پرندگان و بهشت و جهنم از کار آنان به پیشگاه خداوند متعال فریاد استغاثه سر دادند؛ اما خداوند بدانان وحی کرد که من بردبارم، بر کسی که عصیانم کند شتاب نمیورزم تا اینکه مهلت معینش به سرآید.
چون آنان پیامبر خدا را خوار شمردند و به طاعتش سرننهادند و بر معصیتهایی که انجام میدادند اصرار ورزیدند، خداوند متعال به چهار تن از فرشتگان، که عبارت بودند از جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و دردائیل، دستور داد که بر حضرت ابراهیم ع بگذرند و او را به فرزندی از ساره، دختر هاراز بن ناخور، بشارت دهند، - و او زنی بود که از زمانی که خداوند آتش را بر او سرد و سلامت کرد به او ایمان آورده بود و خداوند به او وحی کرده بود که «ای ابراهیم! با او ازدواج کن!» -. به هر حال، فرشتگان در شکل انسانهایی که عمامهای بر سر داشتند بر او وارد شدند.
حضرت ابراهیم ع هیچگاه تنها و بدون میهمان غذا نمی خورد و سه روز بود که میهمانی بر او وارد نشده بود. بعد از این سه روز، حضرت ابراهیم ع به ساره گفت: بلند شو و غذایی آماده کن و من بیرون میروم چهبسا میهمانی ببینم. ساره بلند شد و ابراهیم ع هم در جستجوی میهمان بیرون رفت و میهمانی نیافت. به خانه برگشت و شروع به قرائت کتب آسمانیای کرد که بر او نازل شده بود.
پس متوجه اطراف نبود که بناگاه فرشتگان الهی سوار بر اسبهایشان با آراستگی بر او وارد شدند و پیش روی او ایستادند. او از بناگاه آمدنشان ترسید، تا اینکه آنان سلامی کردند و وی آرام شد و این معنای همان سخن خداوند متعال است که فرمود «و به یقین، فرستادگان ما ابراهیم را بشارت آوردند. سلامی کردند» (هود/69) و در آیه دیگری فرمود «آیا حکایت میهمانان گرامیِ حضرت ابراهیم به تو رسیده است؟ هنگامی که بر او وارد شدند؛ سلامی کردند؛ گفت سلام؛ گروهی ناشناس!» (ذاریات/24-25) چون آنان را با این شکلشان نمیشناخت. پس به آنان تهنیت گفت و از آنان خواست که بنشینند و بر ساره وارد شد و به او گفت: چه میهمان خوشرو و خوشپوشی بر ما وارد شدهاند! داخل شدند و به سبک نیکان بر ما سلام کردند. از تو میخواهم برخیزی و خودت کمر به پذیرایی از آنان ببندی.
گفت: ابراهیم! عهد من با توست؛ و تو غیورترین مردمانی! [ظاهرا کنایه از اینکه چگونه از من میخواهی که در برابر مردان نامحرم به پذیرایی مشغول شوم]
گفت: مطلب همین طور است که تو میگویی؛ اما اینان بزرگواران و نیکاناند.
سپس حضرت ابراهیم ع به سراغ گوساله پرواری رفت و آن را ذبح کرد و پاک نمود و تنور را روشن کرد و گوساله را در تنور گذاشت تا بریان شد؛ و این همان سخن خداوند است که فرمود «پس دیری نپایید که گوسالهای «حنیذ» آورد.» (هود/69) و «حنیذ» یعنی چیزی که درون حفرهای بریان شود. وقتی پخت و بریان شدنش کامل شد، ابراهیم آن گوساله را بر سینی بزرگی گذاشت و اطرافش را نان چید و آن را به محضر آنان برد ..
ان شاءالله ادامه روایت، در بحث از آیه بعد خواهد آمد.
📚تحفة الإخوان (نسخه خطی)، ص48 (به نقل از البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص314-315)
@Yekaye
☀️ 2) از امام باقر ع روایت شده است:
هنگامی که خداوند عذاب قول لوط را حتمی و مقدر فرمود، دوست داشت که به حضرت ابراهیم ع در عوض آن عذاب، جوانی دانا دهد تا در عوض مصیبت هلاکت قوم لوط، تسلیبخش او باشد؛ پس فرستادگانی را به سوی حضرت ابراهیم ع گسیل داشت که او را به اسماعیل* بشارت دهند. پس شبانه بر او وارد شدند و او نگران شد که مبادا دزد باشند. آن فرستادگان چون وی را نگران دیدند «سلام کردند. گفت: سلام؛ ما از شما بیمناکیم! گفتند: بیمناک مباش، همانا ما تو را به جوانی دانا بشارت میدهیم». (حجر/52-53)
امام باقر ع فرمود: و آن جوان دانا اسماعیل بود، از هاجر*.
آنگاه حضرت ابراهیم ع فرمود: «آیا به من بشارت میدهید در حالی که پیری مرا دربرگرفته است؟! پس به چه چیزی بشارت میدهید؟! گفتند تو را به حق بشارت میدهیم پس از ناامیدان مباش!» (حجر/54-55)
آنگاه حضرت ابراهیم ع به آن فرستادگان فرمود بعد از این بشارت «به چه کار آمدهاید؟» (حجر/57)
گفتند ما به جانب قومی بزهکار فرستاده شدهایم.» (حجر/58) که همان قوم لوطاند که همانا آنان قومی فاسقاند؛ تا آنان را از عذاب پروردگار جهانیان انذار دهیم.
حضرت ابراهیم ع فرمود: «همانا لوط در میان آنهاست! گفتند: ما بدان کسانی که در میان آنهاست آگاهتریم؛ قطعا او و خانوادهاش را نجات میدهیم، جز همسرش که همانا او از برجایماندگان است.» (عنکبوت/32)
در واقع، هنگامی که خداوند آنان را عذاب کرد، فرستادگانی به جانب حضرت ابراهیم ع فرستاد که او را به اسحاق* بشارت دهند و او را در مورد هلاکت قوم لوط تعزیت و تسلیت دهند، و این همان است که فرمود: «و به یقین، فرستادگان ما ابراهیم را بشارت آوردند. سلامی کردند. گفت: سلام. پس دیری نپایید که گوسالهای «حنیذ»آورد.» یعنی گوسالهای پاک و بریان و خوب پخته شده؛ «پس هنگامی که دید دستهایشان بدان نمیرسد آنان را غریبه شمرد و اندک ترسی بر او وارد شد؛ گفتند: نترس همانا ما به سوی قوم لوط فرستاده شدیم» ...
📚تفسير العياشي، ج2، ص152
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمَّا قَضَى عَذَابَ قَوْمِ لُوطٍ وَ قَدَّرَهُ أَحَبَّ أَنْ يُعَوِّضَ إِبْرَاهِيمَ مِنْ عَذَابِ قَوْمِ لُوطٍ بِغُلامٍ عَلِيمٍ لِيُسَلِّيَ بِهِ مُصَابَهُ بِهَلَاكِ قَوْمِ لُوطٍ قَالَ فَبَعَثَ اللَّهُ رُسُلًا إِلَى إِبْرَاهِيمَ يُبَشِّرُونَهُ بِإِسْمَاعِيلَ قَالَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ لَيْلًا فَفَزِعَ مِنْهُمْ وَ خَافَ أَنْ يَكُونُوا سُرَّاقاً فَلَمَّا رَأَتْهُ الرُّسُلُ فَزِعاً مَذْعُوراً «قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ» قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ الْغُلَامُ الْعَلِيمُ هُوَ إِسْمَاعِيلُ مِنْ هَاجَرَ. فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ لِلرُّسُلِ «أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ» قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِلرُّسُلِ «فَما خَطْبُكُمْ» بَعْدَ الْبِشَارَةِ «قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ» قَوْمِ لُوطٍ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ لِنُنْذِرَهُمْ عَذَابَ رَبِّ الْعَالَمِينَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ قالَ إِبْرَاهِيمُ «إِنَّ فِيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِينَ» فَلَمَّا عَذَّبَهُمْ اللَّهُ أَرْسَلَ اللَّهُ إِلَى إِبْرَاهِيمَ رُسُلًا يُبَشِّرُونَهُ بِإِسْحَاقَ وَ يُعَزُّونَهُ بِهَلَاكِ قَوْمِ لُوطٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ «وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ» يَعْنِي زَكِيّاً مَشْوِيّاً نَضِيجاً «فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ»
✳️*پینوشت:
اغلب روایات، در اینکه بشارت، بشارت به فرزند بوده، اتفاق نظر دارند؛ اما اینکه این فرزند، حضرت اسماعیل (از هاجر) یا اسحاق (از ساره)، در روایات متفاوت است.
و اگر بشارتی که به حضرت ابراهیم ع دادند همان بشارتی باشد که به همسرش دادند، آیه 71 سوره هود این احتمال را که اسحاق باشد، تثبیت میکند.
احتمال اینکه اشتباهی از راویان رخ داده باشد بعید نیست چنانکه در ابتدای روایت نام اسماعیل، و اواخر همین روایت، نام اسحاق برده میشود.
توضیح بیشتر در تدبر 2 خواهد آمد انشاءالله.
همچنین ادامه روایت در بحث از آیه 71 خواهد آمد.
@Yekaye
یک آیه در روز
856) 📖 وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ
.
1⃣ «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً ...»
فرشتگانی به بشارت نزد حضرت ابراهیم آمدند
و چنانکه از ادامه آیات معلوم میشود و روایات نیز همین را به تفصیل توضیح دادهاند
🔖(حدیث1 https://eitaa.com/yekaye/3757)
این فرشتگان دو ماموریت داشتند:
🔹یکی اینکه قوم لوط را به هلاکت برسانند؛ و
🔹دوم اینکه در مسیرشان و پیش از هلاک کردن قوم لوط، فرزندی را – که او هم پیامبر خواهد شد - به حضرت ابراهیم بشارت دهند.
💢در روایات آمده که این بشارت برای تسلی خاطر حضرت ابراهیم ع بود در برابر هلاکت قوم لوط
🔖(حدیث2 https://eitaa.com/yekaye/3762)؛
و موید این گونه روایات، آیه 74 تا 76 همین سوره هود است که از بحث کردن حضرت ابراهیم ع برای منصرف کردن عذاب از قوم لوط سخن میگوید.
💠از کنار هم گذاشتن این نکات، میتوان نتیجه گرفت:
🤔الف. خداوند رحمتش بر غضبش سبقت دارد؛ اگر میخواهد قومی را با عذاب از دنیا ببرد، در عوض آن، و پیش از آن، بشارت آمدنِ یک انسان خوب به دنیا را به خوبان عالَم میدهد؛ و از آن سو نیز، خوبان عالَم چنان دل لطیفی دارند که حتی تحمل عذاب چنان مردم بیشرمی را ندارند تا حدی که خداوند آنان را تسلی میدهد!
🤔ب. اینکه رحمت خدا بر غضبش سبقت دارد، و تا جایی که مصلحت باشد، بدیها و بیشرمیها را تحمل میکند؛ اما وجود این رحمت واسعه، دلیل نمیشود که قومی را که بیشرمی را به نهایت رساندهاند (حضرت لوط ع طبق روایات چهل سال آنان را برحذر میداشت اما از رفتار همجنسگرایانه دست برنمیداشتند) عذاب نکند.
🤔ج. کسی که دستور خداوند در اجرای عذاب الهی را جامه عمل میپوشاند، شخص خشونتطلبِ بیمنطقِ عاری از لطف و محبت نیست؛ بلکه مأموران عذاب خداوند نیز رحمتشان بر غضبشان سبقت دارد: همان فرشتگانی که مامور عذاب قوم لوط بودند، ابتدا مامور بشارت دادن به حضرت ابراهیم ع شدند.
🤔د. خدایی که انسان را آفریده و او را بر سایر مخلوقات برتری داده، انسانی را چنین برتریای داده که در مدار انسانیت باشد؛ از این رو، جامعهای را که انسانهایش همگی چنان بیشرماند از صحنه گیتی پاک میکند؛ و نابود کردنِ آن انسانهای بد، را با به دنیا آمدن انسانی خوب جبران میکند.
🤔ه. ...
@Yekaye
یک آیه در روز
856) 📖 وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ
.
2⃣ «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى»
در اینکه یکی از مصادیق بشارت فرشتگان الهی، فرزندی بود که خداوند به او عطا خواهد کرد، اختلافی نیست؛
چنانکه آیات 51 تا 55 سوره ابراهیم به وضوح بر این مطلب دلالت دارند؛
اما دو اختلاف هست:
🍃الف. آن فرزند که بود؟ اسماعیل یا اسحاق؟
چنانکه در پینوشتِ حدیث 2 اشاره شد، اگر این بشارت همان بشارتی باشد که به ساره، همسر حضرت ابراهیم داده شد (هود/71) این بشارت به اسحاق است؛
اما با توجه به اینکه هم اسماعیل و هم اسحاق در پیری به وی داده شدند (ابراهیم/39) یعنی او تا زمان پیریاش فرزند نداشت؛ و اول اسماعیل بود بعد اسحاق؛ و هنگامی که این بشارت داده شد، حضرت ابراهیم از اینکه در پیری به وی بشارت می دهند تعجب کرد (حجر/53-53) [و نیز طبق آیات قرآن بر هر دو فرزند ایشان به ایشان بشارت داده شده (صافات/101 و 112)] احتمال این مساله منتفی نیست که ابتدا به حضرت ابراهیم بشارت اولین فرزند (یعنی بشارتی به اسماعیل، که مادرش هاجر بود) داده باشند، بعد به ساره [و به هیمن جهت دوباره به حضرت ابراهیم ع] هم گفته باشند که خداوند به تو اسحاق را بشارت میدهد.
🍃ب. آیا فقط بشارت به فرزند بوده است؟
برخی از مفسران امور دیگری نظیر بشارت به اینکه خداوند او را خلیل خود گرفت، و یا بشارت به عذاب شدن قوم لوط و نجات حضرت لوط ع از آن قوم را نیز مطرح کردهاند
📚 (البحر المحيط، ج6، ص179)
که بعید نیست همه اینها جزء بشارتی باشد که در آیه مد نظر است؛ چنانکه سیاق آیات 31-32 در سوره عنکبوت ، چنین القا میکند که گویی این بشارت، بشارتی به هلاکت قوم لوط و نجات یافتن حضرت لوط باشد.
@Yekaye
یک آیه در روز
856) 📖 وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ
.
3⃣ «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً ...»
برای بشارت دادن به حضرت ابراهیم ع و عذاب قوم لوط، نه یک فرشته، بلکه فرشتگانی فرستاده شدند. چرا؟
🍃الف. هرکدام بخشی از ماموریت را عهدهدار بود. جبرئیل مامور به هلاکت رساندن قوم لوط بود؛ میکائیل مامور ابلاغ بشارت به حضرت ابراهیم ع، و اسرافیل مامور نجات دادن حضرت لوط و مومنان همراهش.
📚(البحر المحيط، ج6، ص179)
🍃ب. ...
@Yekaye
یک آیه در روز
856) 📖 وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ
.
4⃣ «قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ»
درباره اینکه چرا سلام اول منصوب و سلام دوم مرفوع آمده است؛ در نکات ادبی توضیحاتی گذشت.
🔖https://eitaa.com/yekaye/3744
اما چرا سلامهای رد و بدل شده را به صورت نکره آورده است؟
🍃الف. مراد جنس سلام است (یعنی مطلق سلام بر تو)
📚(الميزان، ج10، ص320)
🍃ب. تنوین جایگزین از وصفی است که از باب بزرگداشت حذف شده است؛ مثلا چنین بوده: علیکم سلامٌ زاکٍ طیب.
📚(الميزان، ج10، ص320)
🍃ج. ...
@Yekaye
یک آیه در روز
856) 📖 وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ
.
5⃣ «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ»
فرشتگان، به اذن الهى به صورت وشكل انسان در مىآيند.
📚 (تفسير نور، ج4، ص88)
@Yekaye
یک آیه در روز
856) 📖 وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ
.
6⃣ «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً»
فرشتگان الهی اولین چیزی که به حضرت ابراهیم ع گفتند سلام بود؛ پس:
🍃الف. سخن را بايد با سلام آغاز كرد.
📚(تفسير نور، ج4، ص88)
🍃ب. سلام، يك شعار آسمانى و شيوهاى ملكوتى است.
📚(تفسير نور، ج4، ص88)
🍃ج. ...
@Yekaye
یک آیه در روز
856) 📖 وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ
.
7⃣ «فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنيذٍ»
خداوند حکایت میکند که حضرت ابراهیم ع بعد از اینکه به آنان سلام کرد «پس دیری نپایید و درنگی نکرد تا اینکه گوسالهای بریان آورد.»
به طور کلی میتوان نتیجه گرفت:
🍃الف. پذيرايى از ميهمان يك ارزش است، اگر چه ناشناس باشد.
📚(تفسير نور، ج4، ص89)
🍃ب. ابراهيم عليه السلام، ميهمان دوست و سخاوتمند بود.
📚(تفسير نور، ج4، ص89)
🍃ج. از ميهمان در مورد غذا سؤال نكنيم. (آيا غذا ميل داريد؟ آيا غذا خوردهايد؟ چه غذايى مىخواهيد؟)
📚 (تفسير نور، ج4، ص89)
🍃د. علاوه بر اینها،
🌱د.1. از عبارت « فَما لَبِثَ ...» میتوان نتیجه گرفت: در پذيرايى از میهمان بايد تسريع نمود.
📚(تفسير نور، ج4، ص88)
🌱د.2. از عبارت «جاءَ بِـ ...» میتوان نتیجه گرفت: در پذيرايى، خودمان مباشر باشيم.
📚(تفسير نور، ج4، ص89)
🌱د.3. از عبارت «جاءَ بِعِجْلٍ» میتوان نتیجه گرفت: غذا را نزد ميهمان ببريم، نه ميهمان را به طرف غذا.
📚(تفسير نور، ج4، ص89)
🌱د.4. از عبارت «بِعِجْلٍ حَنِيذٍ» میتوان نتیجه گرفت: پذيرايى از ميهمان، مطلوب و ويژه باشد.
📚(تفسير نور، ج4، ص89)
@Yekaye
857) 📖 فلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ 📖
💢ترجمه
پس هنگامی که دید دستانشان را، که به آن نمیرسد، آنان را بیگانه شمرد، و از آنان ترسی احساس کرد؛ گفتند نترس! همانا ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم.
سوره هود (11) آیه 70
1397/9/23
6 ربیعالثانی 1440
@Yekaye
🔹نَكِرَهُمْ
درباره ماده «نکر» قبلا بیان شد که
▪️این ماده درست نقطه مقابل ماده «عرف» است. «عرف» وضعیتی است که انسان میشناسد و دلش با آن آرام میگیرد؛
«نکر» آن است که عقل بدان اعتراف نمیکند بلکه به بدی و انکار آن حکم می کند؛ «نَکِرَ» به معنای آن است که نشناخت و چیزی را ناشناخته قلمداد کرد (فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُم؛ هود/۷۰)
🔖جلسه 726 http://yekaye.ir/al-fater-35-26/
@Yekaye
🔹أَوْجَسَ
▪️ماده «وجس» در اصل دلالت دارد بر احساس کردن چیزی و گوش سپردن مخفیانه بدان.
📚(معجم المقاييس اللغة، ج6، ص87)
▫️ «وَجْس» به معنای صدای مخفیانه است و «توجّس» گوش سپردن به چنین صدایی است؛ و «ایجاس» (أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً، هود/70 و ذاریات/28؛ فَأَوْجَسَ في نَفْسِهِ خيفَةً مُوسى، طه/67) این احساس را در درون خود یافتن است.
📚(مفردات ألفاظ القرآن، ص855)
▫️بدین مناسبت برخی گفتهاند که اساساً معنای این ماده یک احساس مخفیانه در دل خویش است و به این مناسبت به گوش سپردن مخفیانه و مخفی داشتن چیزی در درون خود و یا صدای مخفیانه و احساس نگرانی درونی اطلاق میشود.
📚(التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج13، ص37)
📿ماده «وجس» در قرآن کریم تنها 3 بار به کار رفته است. که دو مورد آن در مورد نگرانی حضرت ابراهیم از آمدن فرشتگان و یک مورد در مورد نگرانی حضرت موسی ع از اقدام ساحران بوده است.
@Yekaye
🔹خيفَةً ؛ لا تَخَفْ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «خوف» در اصل دلالت بر ترس و بیم (فزع) دارد.
به تعبیر دیگر، «خوف» عبارت است از اینکه شخص به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی، انتظار مواجهه با یک امر ناخوشایند را داشته باشد؛ همان گونه که امید و طمع، عبارت است از اینکه به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی، شخص انتظار رسیدن به یک امر خوشایند را داشته باشد؛ و نقطه مقابل خوف، «امن» است و آیاتی نظیر «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْف» (نساء/۸۳) ، «لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/۵۵) ، «لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنينَ» (قصص/۳۱) ، «آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/۴) ، شاهدی است بر اینکه «خوف» در مقابل «امن» است.
▪️«خیفة» بر وزن «فعلة» دلالت بر «حالت» میکند؛ و مقصود از آن، حالت و وضعیتی است که ترس بر شخص مستولی شده است: «فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى؛ قُلْنا لا تَخَفْ»([طه/۶۷)
و گاه این کلمه در همان معنای مصدری (به معنای «خوف: ترس) به کار میرود «وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ» (رعد/۱۳) «تَخافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ» (روم/۲۸) و در این گونه موارد هم برخی تذکر دادهاند که وجه استعمال «خیفة» به جای «خوف» این است که خداوند میخواهد اشاره کند که این ترس، به صورت یک حالتی درآمده که از آنان جدا نمیشود. ویا اینکه به نوع حاصی از ترس اشاره میکند (چرا که وزن فعله، دلالت بر نوع خاص بودن دارد).
🔖جلسه 846 http://yekaye.ir/ale-imran-3-175/
@Yekaye
☀️1) در جلسه قبل روایتی از امام صادق ع گذشت:
🔖https://eitaa.com/yekaye/3757
بقیه آن روایت بدین شرح است:
و ساره کمر به پذیرایی آنان بست؛
و ابراهیم با آنان مشغول خوردن شد و در هنگام خوردن به آنان نگاه نمی کرد؛
اما ساره که کناری ایستاده بود دید که آنان نمی خورند و گفت: ابراهیم! میهمانانت چیزی نمی خورند!
حضرت ابراهیم ع فرمود: آیا نمی خورید؟! و اینجا بود که ترسی از آنان در دلش راه یافت و این همان سخن خداوند عز وجل است که فرمود «پس هنگامی که دید دستانشان به آن نمیرسد آنان را منکر شمرد و از آنان ترسی احساس کرد.» (هود/70) یعنی در دلش ترسی از آنان وارد شد.
سپس گفت: اگر میدانستم که نمیخورید گوساله را از مادرش جدا نمی کردیم!
جبرئیل دستش را به سوی گوساله دراز کرد و گفت: به اذن خدا برخیز!
پس گوساله برخاست و به سمت مادرش حرکت کرد و به خوردن شیر از پستان مادرش پرداخت...
📚تحفة الإخوان (نسخه خطی)، ص48 (به نقل از البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص315-316)
و وقفت سارة عليهم تخدمهم، و إبراهيم يأكل و لا ينظر إليهم، فلما رأت سارة ذلك منهم، قالت: يا إبراهيم، إن أضيافك هؤلاء لا يأكلون شيئا.
فقال لهم إبراهيم (عليه السلام): ألا تأكلون؟ و داخله الخوف من ذلك، و ذلك معنى قوله تعالى: فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً، أي أضمر منهم خوفا.
ثم قال إبراهيم (عليه السلام): لو علمت أنكم ما تأكلون ما قطعنا العجل عن البقرة!
فمد جبرئيل يده نحو العجل، و قال: قم بإذن الله تعالى. فقام و أقبل نحو البقرة حتى التقم ضرعها ...
@Yekaye
☀️2) از امام صادق ع روایت شده است:
هنگامی که فرستادگان الهی نزد حضرت ابراهیم ع آمدند، گوسالهای [بریان] برایشان آورد و فرمود: بفرمایید تناول کنید!
گفتند: نمی خوریم مگر اینکه بگویی هزینهاش چقدر میشود.
فرمود: [هزینهاش این است که] وقتی خواستید بخورید بسم الله بگویید و وقتی از غذا خوردن فارغ شدید الحمدلله بگویید.
جبرئیل رو کرد به یارانش – و آنان چهار نفر بودند و جبرئیل رئیسشان بود – و فرمود: واقعا سزاوار است که خداوند او را به خلیلیِ [= دوستیِ خاصِ] خود برگزیند.
و امام صادق ع فرمود: وقتی حضرت ابراهیم ع را در آتش می انداختند، جبرئیل در میانه هوا و زمین به او رسید و گفت:
ابراهیم! حاجتی داری؟
فرمود: به تو، خیر!
📚علل الشرائع، ج1، ص36؛
قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص109؛
تفسير العياشي، ج2، ص154
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
لَمَّا جَاءَ الْمُرْسَلُونَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ ع جَاءَهُمْ بِالْعِجْلِ فَقَالَ كُلُوا فَقَالُوا لَا نَأْكُلُ حَتَّى تُخْبِرَنَا مَا ثَمَنُهُ فَقَالَ إِذَا أَكَلْتُمْ فَقُولُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ إِذَا فَرَغْتُمْ فَقُولُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ فَالْتَفَتَ جَبْرَئِيلُ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ كَانُوا أَرْبَعَةً وَ جَبْرَئِيلُ رَئِيسُهُمْ فَقَالَ حَقٌّ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ هَذَا خَلِيلًا.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
لَمَّا أُلْقِيَ إِبْرَاهِيمُ ع فِي النَّارِ تَلَقَّاهُ جَبْرَئِيلُ ع فِي الْهَوَاءِ وَ هُوَ يَهْوِي فَقَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ أَ لَكَ حَاجَةٌ فَقَالَ أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا.
@Yekaye
یک آیه در روز
857) 📖 فلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً قالُوا لا
.
1⃣ «فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ»
حضرت ابراهیم ع برای پذیرایی از فرشتگان الهی – که در قالب میهمانانی انساننما بر او وارد شده بودند – گوسالهای بریان کرد و برایشان آورد.
اما هنگامی که با آنان بر سر سفره نشست متوجه شد که آنان دست به غذا نمیبرند.
این امر موجب شد غریبه و بیگانه بودن آنان در نظر او نمود بیشتری پیدا کند و نگرانیای را در دل او پدید آورد که نکند اینها قصد سوئی دارند. آنان گفتند: نگران نباش که ما فرستادگان خداوندیم که ما را به سراغ قوم لوط فرستاده است.
📖 سبک قرآن کریم غالبا این نیست که در نقل حکایات تاریخی، وقایع را مو به مو گزارش کند؛
❌اما در این داستان، میبینیم که خداوند با تفصیل تمام وقایع را گزارش میکند؛
آن هم با تعابیر خاصی:
🤔شاید میخواهد نشان دهد که گمان نکنید این واقعه صرفا مقدمهای بوده که در مسیر رفتن فرشتگان الهی به سوی قوم لوط، به طور اتفاقی پیش آمده است؛
بلکه چهبسا خود دیدار اینان با حضرت ابراهیم ع پیش از نزول عذاب بر قوم لوط موضوعیت دارد و حتی در فهم واقعه رفتن فرشتگان الهی به قوم لوط نیز باید به ابعاد این دیدار توجه خاصی بشود.
@Yekaye
یک آیه در روز
857) 📖 فلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً قالُوا لا
.
2⃣ «فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ ...»
چرا بسادگی نفرمود «لایاکلون: غذا نمیخورند» و حتی نفرمود «لایمدون ایدیهم الیه: دست به سوی غذا دراز نمیکنند»؛ بلکه فرمود «دید دستشان را که به آن نمیرسد»
🍃الف. این تعبیر کنایه است از همین که اصلا دستشان را به سوی غذا دراز نمیکردند؛ که علامتی بر دشمنی بود!
📚(المیزان، ج10، ص321)
🍃ب. چهبسا میخواهد به نحوی به فرشته بودن آنان و ویژگیهای فرشتگیشان دلالت کند.
این فرشتگان در حقیقت انسان، که ابعاد واقعاً مادی و حیوانی دارد نبودند بلکه به صورت آدم متمثل شده بودند. حقیقتِ مثالی، اگرچه واقعیت دارد اما از جنس واقعیت فیزیکیِ این جهانی نیست. گویی دو نظام موازی از واقعیت است که در لحظاتی، یکی با دیگری ارتباط میگیرد.
(صرفاً از باب تشبیه میتوان تصویر در آینه و واقعیت بیرون از آینه را در نظر گرفت، و تصور کنید که تصویر در آینه شروع به حرف زدن بکند؛ در این حالت، این تصویر با جهان بیرون از آینه ارتباط برقرار کرده، بدون اینکه خودش از جنس این جهان شود. در اینجا اگر غذایی جلوی تصویر در آینه بگذاریم، اصلا معنی ندارد که دستش را به سوی غذا دراز کند؛ چون اساساً دستش به این غذا نمیرسد.)
یعنی چهبسا می خواهد بفهماند موجودی که فرشته باشد اصلا دستش به غذای بشری نمیرسد، چه رسد که بخواهد از آن بخورد؛ و کسی که خودش می داند که در چنین وضعیتی بسر میبرد، معنی ندارد که بخواهد دستش را به سوی این غذا دراز کند.
🍃ج. ...
@Yekaye
یک آیه در روز
857) 📖 فلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً قالُوا لا
.
3⃣ «أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً ...»
چرا حضرت ابراهیم ع از آن فرشتگان ترسید؟
🍃الف. گفته شده چون آنان در قالب جوانانی قدرتمند و ناشناس بر او وارد شدند، در میان آن مردمان رسم بود که اگر کسی از غذای میزبان می خورد این اعلام اطمینانبخشی به میهمان بود که ما قصد آزاری نداریم، و چون نخوردند نگران شد مبادا قصد سوئی دارند.
📚(به نقل از مجمع البيان، ج5، ص273)
همان که اصطلاحا میگویند: غذایش را نخورد که نمکگیر نشود.
🍃ب. گمان برد که اینان از بشر نیستند و همین نگرانش کرد [که مثلا مبادا از جنیان ویا ... باشند و قصد سوئی دارند]
📚 (به نقل از مجمع البيان، ج5، ص273)
🍃ج. احتمال داد که ملائکه عذاب باشند و نگران شد که مبادا برای عذاب قوم خودش آنجا آمدهاند.
📚(به نقل از مجمع البيان، ج5، ص273)
🍃د. ...
@Yekaye