راویان غدیر (3)؛ ابوطفیل صحابی
ابوطفیل (د. میان 100-110ق) آخرین شخص از صحابه بود که از دنیا رفت (الطبقات الکبیر، 6/550-551). وی از دوستانداران علی (ع) (الأخبار الموفقیات، 53) و مخالفین عثمان (تاریخ ابن خیثمة، السفر الثاني، 1/ 584) بود و گفته شده که پرچمدار مختار ثقفی بود و باور به رَجعت داشت (المعارف، 1/ 341).
از ابوطفیل از یکی از صحابه نقل شده است: «در خصوص علی، مناقبی آمده که اگر یکی از آنها میان مردمان قسمت میشد، خیرش همۀ آنان را فرا میگرفت» (مصنف ابن أبي شیبة، 6/ 373). خوارج ابوطفیل را به دلیل همراهیاش با علی (ع) و اعتقادش به فضل علی (ع) و آل علی (ع) نکوهش میکردند (الکامل لابن عدي، 6/ 161).
حدیث غدیر در چند طریق از ابوطفیل روایت شده؛ از جمله:
حبیب بن ابیثابت> ابوطفیل> زید بن ارقم: با پیامبر (ص) در حجة الوداع بودیم؛ پس هنگامی که در غدیر خم بودیم، پیامبر (ص) دستور داد که زیر درختان بزرگ جارو شود [از خار و خاشاک پاک شود] سپس برخاست و گفت: «گویا خوانده شدهام و پاسخ دادهام [درگذشتم نزدیک شده است]، خدا مولایِ من است و من مولای هر مؤمنم و من باقی میگذارم چیزی را که اگر به آن چنگ زنید، گمراه نمیشوید: کتاب خدا و عترتم اهلبیتم! این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در حوض بر من وارد شوند». سپس دستِ علی (ع) را گرفت و فرمود: «من کنتُ ولیَّه فهذا ولیُّه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». [ابوطفیل] گفت: به زید گفتم: تو این را از پیامبر خدا (ص) شنیدی؟ زید گفت: زیر آن درختها هیچکسی نبود، جز اینکه آن را به چشمش دید و با گوشش شنید! (أنساب الأشراف، 2/ 356).
سلمة بن کهیل بر ابوطفیل وارد شد و همراه او حبیب بن ابیثابت و مجاهد و گروهی از اصحابش بودند. ابوطفیل گفت: زید بن ارقم برایم نقل کرد که پیامبر (ص) میان مکه و مدینه نزد پنج درخت بزرگ و پهن سَمُره فرود آمد، پس مردم زیر آن درختها را جارو کردند. پس عصر شد و پیامبر (ص) خدا را ستایش کرد و ستود سپس فرمود: «من در میان شما دو امر را باقی گذارشتم که تا زمانی که از آنها پیروی کنید، هرگز گمراه نمیشوید: کتاب خدا -عزّ وجلّ- و اهلبیتم عترتم». سپس گفت: «مگر من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟» -سه مرتبه گفت- مردم گفتند: آری! فرمود: «فمن كنت مولاه فعلي مولاه». پس دست علی را گرفت و بالا برد (الجزء 23 من حدیث أبي طاهر، 50).
حکیم بن جبیر و معروف بن خربوذ نیز خطبۀ غدیر را به تحریر طولانیتری از ابوطفیل روایت کردهاند (المعجم الکبیر، 5/ 166؛ 3/ 180). البته گاه به جای زید بن ارقم از حذیفة بن اسید به عنوان شیخ ابوطفیل نام برده شده است.
در این میان، در نقل فطر بن خلیفة روشن میشود که ابوطفیل پس از آنکه در مناشدۀ رَحبه حضور داشته و مضمون حدیث غدیر بر او گران آمده، نزد زید بن ارقم رفته تا از اصالت این حدیث از او پرسش کند و از همین رو حدیث غدیر را از زید بن ارقم شنیده است:
فطر بن خلیفة> ابوطفیل: علی مردم را در رحبه گردآورد، سپس گفت: سوگند میدهم به خدا، هر مرد مسلمانی را که شنیده آنچه از پیامبر خدا (ص) که گفت در روز غدیر خم آنچه را که شنیده، که برخیزد! پس (سی نفر از مردمان/ مردمان بسیاری) برخاستند و گواهی دادند هنگامی که پیامبر (ص) فرمود: «میدانید که من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم؟» گفتند: آری! فرمود: «من كنت مولاه فهذا مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه». [ابوطفیل:] پس بیرون رفتم در حالی که گویا در نفسم چیزی [تردیدی نسبت به آن حدیث] بود. پس زید بن ارقم را ملاقات کردم. به او گفتم: شنیدم از علی که چنین و چنان میگفت. زید گفت: چه را منکری؟ من هم شنیدم از پیامبر خدا (ص) که آن را فرمود (مسند أحمد، 32/ 55).
قابل توجه است که ابوطفیل از آغاز با علی (ع) همراه و همدل بوده است؛ چه او در تمام جنگهای علی (ع) با او همراه بود (المعارف، 1/ 341؛ نیز نگر: تفسیر العیاشي، 2/ 78، حضور در جمل؛ وقعة صفین، 309-313، حضور در صفین) و ابوموسی اشعری ـ مخالف اصلی علی (ع) در کوفه در مورد جنگ جمل ـ را منافق میدانسته است (نگر: مصنف ابن أبي شیبة، 7/ 445).
با این حال، مضمون حدیث غدیر برای او غریب بوده و پس از گواهی چند صحابی در رحبه، باز دربارۀ آن از زید پرسیده است. این نکته آشکار میکند که حدیث غدیر در آن دوره مضمونی سختتر از صرف محبّت علی (ع) را نشان میداده؛ تا جایی که یکی از اصحاب علی (ع)، این مضمون را غریب میبیند و دربارهاش کنکاش میکند.
نکتۀ جالب توجه دیگر در نقلهای ابوطفیل، آغازشدن خطبۀ غدیر با خبر پیامبر (ص) از نزدیکی درگذشتشان است. این نکته به فهم غدیر در فضای تعیین جانشین کمک بسزایی میکند. گفتنی است در یک نقل آمده که خطبۀ غدیر به روایت ابوطفیل بر امام باقر (ع) عرضه شد و ایشان آن را تأیید کردند (الخصال،1/ 67).
نیز نگر: نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابوطفیل
@Al_Meerath
نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابوالطفیل
1. ابوالطفیل از زید بن ارقم یا حذیفة بن اسید
2. ابوالطفیل از علی (ع) (در مناشدۀ رحبه)
رنگبندی نمودار اول برای تعیین شهرها نیست. بلکه برای مشخصکردن این است که ابوطفیل در روایت کدام شاگردان از کدام شیخ نام برده است. بر این اساس، در نقل شعبه از سلمه، ابوطفیل به صورت مردد از حذیفه یا زید نام میبرد. در نقلهای شعیب و یحیی از سلمه، و نقلهای حبیب و فطر و حکیم تنها از زید نام میبرد. و در نقل معروف بن خربوذ از حذیفه نام میبرد.
@Al_Meerath
راویان غدیر (4)؛ عدی بن ثابت انصاری (د. 116ق)
عَدِیّ بن ثابت (د. 116ق) از تابعین کوفی شناختهشده در میان عامه است. او از براء بن عازب، عبدالله بن یزید انصاری، سعید بن جبیر، سلمان فارسی، و دیگران روایت میکند و محدّثان مهمی چون شعبة بن حجاج و اعمش از او روایت میکنند.
عدی راوی احادیثی در فضل اهلبیت (ع) است؛ از جملۀ از راویان اصلی حدیث مهم: «عن علي بن أبي طالب، قال: والذي فلق الحبة، وبرأ النسمة، إنه لعهد النبي الأمي إلي أنه لا يحبني إلا مؤمن، ولا يبغضني إلا منافق» است (نمونه: مصنف ابن أبي شیبة، 6/ 365). وی همچنین راوی احادیثی در طعن معاویه (وقعة صفین، 217) و عمرو بن عاص (غریب الحدیث، ابن قتیبة، 1/ 287) است.
عدی بن ثابت امام جماعتِ مسجد شیعه بوده (الجرح والتعدیل، 7/ 2) و گفته شده که در تشیّع افراط میکرده (تاریخ ابن معین، الدوري، 3/ 524) و بیش از همه، سخن شیعه را بیان میکرده است (تاریخ ابن معین، الدروي، 4/ 10). عدی با وجود تشیّعش در منابع عامه توثیق شده (العلل ومعرفة الرجال، روایة عبد الله، 2/ 490؛ الثقات للعجلي، ت البستوي، 2/ 132) و احادیثش در کتبی چون صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است.
عدی یکی از کوفیانی است که نقل او از حدیث غدیر مورد توجه قرار گرفته است. او حدیث غدیر را از براء بن عزاب (د. 72ق) -صحابی ساکن کوفه که طبق یک نقل عموی پدر عدی بود (سؤالات ابن الجنید، 360)- روایت میکند. ویژگی مهم نقل عدی آن است که در آن واکشن عمر بن خطاب به حدیث غدیر نیز ثبت شده است:
حماد بن سلمة> علی بن زید بن جدعان> عدی بن ثابت> براء بن عازب: با پیامبر خدا (ص) در سفری بودیم و در غدیر خم فرود آمدیم. ندا داده شد: نماز جماعت! و برای پیامبر خدا (ص) زیر درخت جارو زده شد. پس نماز ظهر را خواند و دست علی را گرفت و گفت: «مگر نمیدانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارترم؟». گفتند: چرا. پس دست علی را گرفت و گفت: «اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». پس از آن، عمر، علی را دید و به او گفت: «گوارایت باد ای پسر ابوطالب! مولای هر مرد و زن مؤمن شدی!» (مصنف ابن أبي شیبة، 6/ 372).
در برخی نقلها، حماد بن سلمة این حدیث را هم از علی بن زید و هم از ابوهارون عبدی از عدی بن ثابت روایت میکند. در یک نقل هم این حدیث از حسن بن عمارة (د. 153ق) از عدی بن ثابت روایت شده است.
همچنین عبدالرزاق صنعانی (د. 211ق) این حدیث را از معمر بن راشد (د. 153ق) از عدی بن ثابت به کمی تفصیلِ بیشتر روایت کرده است. نقل عبدالرزاق در مصنَّف موجود باقی نمانده، اما در آثار متعددی از عبدالرزاق روایت شده است؛ یکی از نقلهای باقی مانده از، بدین صورت است:
عبدالرزاق> معمر> علی بن زید> عدی ثابت> براء بن عازب: همراه پیامبر خدا (ص) بیرون آمدیم تا در غدیر خم فرود آمدیم. پیامبر (ص) منادیای فرستاد که ندا دهد. هنگامی که گردآمدیم، پیامبر (ص) فرمود: «مگر نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» گفتیم: چرا ای پیامبر خدا. فرمود: «مگر به شما از مادرانتان سزاوارتر نیستم؟». گفتیم: چرا ای پیامبر خدا. فرمود: «مگر به شما از پدرانتان سزاوارتر نیستم؟». گفتیم: چرا ای پیامبر خدا.... فرمود: «فمن كنت مولاه فإن عليا بعدي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». پس عمر بن خطاب گفت: «گوارایت باد ای پسر ابوطالب! امروز ولیّ هر مؤمن شدی!» (تاریخ دمشق، 42/ 220).
نیز نگر: نمودار حدیث غدیر به روایت عدی بن ثابت
@Al_Meerath
نمودار جامع اسناد غدیر.pdf
حجم:
385.4K
💠 درختوارۀ اسناد حدیث غدیر در منابع عامه
🔹 در نمودار حاضر، تمام اسناد و طرق حدیث غدیر در مصادر دردسترس عامه تا نیمۀ قرن هشتم (سال 750ق) گردآوری شده است. در این گردآوری تمام نقلهایی که حاوی حدیث «من کنت مولاه.../ اللهم وال من والاه...» است مدنظر است مگر اینکه تصریح شده باشد که مربوط به غیر غدیر بوده است.
در صفحۀ اول نمودار، اسناد منتهی به علی (ع) آمده، و در صفحات بعدی اسناد منتهی به زید بن ارقم، براء بن عازب، سعد بن ابیوقاص، جابر بن عبدالله، ابوایوب انصاری، ابوهریره، ابن عباس، و ابو سعید خدری آمده و در صفحۀ پایانی اسنادی آمده که به دیگران منتهی میشود و انشعاب زیادی در طبقات متقدم ندارد.
🔎 اکثر اسناد غدیر به علی بن ابیطالب (ع) و زید بن ارقم بازمیگردد. عمدۀ راویان حدیث در طبقات متقدم، راویان کوفی هستند و حلقهمشترکهای کوفی در نیمۀ نخست قرن دوم مانند ابواسحاق سبیعی (128ق) نقش بسزایی در انتشار این حدیث داشتهاند. همچنین بیشتر نقلهای حدیث غدیر مربوط به مُنَاشِدهٔ رحبه یا حواشی آن است.
برای تکمیل تحقیق دربارۀ غدیر، ضروری است که طرق مذاهب دیگر مانند امامیه و زیدیه به حدیث غدیر هم به نمودار افزوده شود. همچنین لازم است که هرکدام از این طرق با روشهایی چون تحلیل تؤامان سند و متن (ICMA) مورد مطالعه قرار گیرد و سهم هریک از بومهای حدیثی و حلقهمشترکهای متقدم در روایت حدیث غدیر مشخص شود و تحریرهای هرکدام از راویان به طور جداگانه شناسایی شود.
📌 برای بحث دربارۀ برخی از طرق مهم این نمودار نگر: راویان غدیر؛ 1. ابواسحاق سبیعی، 2. زاذان فارسی؛ 3. ابوطفیل صحابی؛ 4. عدی بن ثابت.
@Al_Meerath
💠 حدیث غدیر خم: اصالت تاریخی و اهمیت آن (در دو فرسته)
✍ خلیل اندانی (کالج آگوستانا)
خلیل اندانی، دانشآموختۀ مطالعات اسلامی از دانشگاه هاروارد و استادیار دین در کالج آگوستانا است. او در رسالۀ دکتریاش دربارۀ «وحی در اسلام: دیدگاههای قرآنی، سنی، و شیعی اسماعیلی» بحث کرده و در فصل پنجمش به حدیث غدیر و حدیث ثقلین پرداخته است.
⬅️ بحث او دربارۀ غدیر که شامل گزیدهای از مباحث محققان غربی دربارۀ غدیر است، در اینجا ترجمه میشود:
چندین تن از پژوهشگران غربی، تاریخچه، نحوه دریافت و انتقال حدیث غدیر خم را به تفصیل بررسی کردهاند.⁸¹³ لائورا وِچّا والییِری [L. Veccia Vaglieri] محتوای اصلی روایت غدیر را اینگونه گزارش میکند:
«محمد [ص] در بازگشتش از حجةالوداع، در ۱۸ ذیالحجه سال ۱۰ هجری/ ۱۶ مارس ۶۳۲ میلادی در غدیر خم توقف کرد. از آنجایی که میخواست قبل از متفرق شدن زائرانی که او را همراهی میکردند، اعلامی کند، و از آنجایی که هوا بسیار گرم بود، برای او سکویی سایهباندار با شاخههای درختان ساختند. او دست علی [ع] را گرفت و از پیروان وفادار خود پرسید که آیا او، محمد [ص]، به مؤمنان از خودشان نزدیکتر (اولیٰ) نیست؟ جمعیت فریاد برآوردند: "آری، ای رسول خدا!". او سپس اعلام کرد: "هر که من مولی (سرپرست؟) اویم، علی نیز مولای اوست (من کنت مولاه فعلي مولاه)"»⁸¹⁴
در خصوص منابع این روایت، این واقعه در آثار تاریخی بزرگ اهلسنت مانند سیرۀ ابنهشام و نوشتههای ابنسعد و طبری به چشم نمیخورد. اما در منابع شیعی دورۀ اموی، مانند اشعار کمیت بن زید و کتاب سلیم بن قیس هلالی دیده میشود.⁸¹⁵
تاریخیبودن اعلامیۀ غدیر خم طی دو دهۀ گذشته توسط پژوهشگران مختلف غربی تأیید شده است که در این میان، والییِری بیش از همه تأکید میکند:
«با این حال، مسلم است که محمد [ص] در این مکان سخن گفته و آن جملۀ معروف را به زبان آورده است؛ چرا که گزارش این واقعه، چه به صورت موجز و چه با جزئیات، حفظ شده است.... احادیث چنان متعددند و با اسناد مختلف به خوبی اثبات شدهاند که رد کردن آنها ممکن به نظر نمیرسد.»⁸¹⁶
لالانی [Arzina R. Lalani] از دیدگاه مادلونگ [W. Madelung]⁸¹² پیروی میکند که خودِ علی [ع] مسئول انتشار حدیث غدیر خم بوده است؛ زمانی که در کوفه برای دفاع از حق رهبری خود بر جامعه، شاهدانی را فراخواند تا به این واقعه شهادت دهند.⁸¹⁷
ماریا مسی دکیک [Maria Masse Dakake] ملاحظه میکند که روایت غدیر خم در دوران خلافت نخستین در میان مسلمانان مدینه رواج داشته و در جریان جنگ اول داخلی [فتنۀ اول: سال 35-41ق] با معنای فرقهایتری مطرح شده است. او همچنین درمییابد که این حدیث در دورۀ اموی، با وجود تلاشها برای سرکوب آن، به طور گستردهتری شروع به انتشار کرد. دکیک استدلال میکند که این روایت نمیتواند یک جعل شیعی باشد، زیرا عناصر کلیدیِ آموزههای شیعی امامی متأخر، مانند اصطلاح امام یا ایدۀ رهبری موروثی در آن غایب است؛ دستکم، این روایت باید پیش از شکلگیری آموزۀ شیعیِ امامت در دورۀ محمد الباقر [ع] در اوایل قرن دوم هجری/ هشتم میلادی باشد.⁸¹⁸
اختلاف نظر اصلی میان سنّیهای متأخر و شیعیان امامی، پیرامون معنای دقیق واژۀ مولیٰ بود که اهمیت کلامی سخن محمد [ص] بر آن استوار است. همانطور که امیرمعزی [M. A. Amir-Moezzi] ملاحظه میکند، واژه مولیٰ و کلمات مرتبط با آن مانند ولی، ولایت، و تولّی، طیف وسیعی از معانی را منتقل میکنند، از جمله: «اقتدار، قدرت، حاکمیت، دوستی، عشق و نزدیکی؛ اما در عین حال حامل معانی مذهبی و کلامی اشارهکننده به کاریزمای پیامبرانه، برگزیدگی الهی و عهد و پیمان با خدا در یک مفهوم تقریباً کتابمقدسی نیز هست.»⁸¹⁹
@Al_Meerath
شیعیان امامی کلام پیامبر را به عنوان انتصاب صریح (نصّ) بر جانشینی علی [ع] در هر دو امور دنیوی و معنوی تفسیر کردند، در حالی که موضعِ منسجمِ متأخرِ اهلسنت، همین کلمات را ابراز محبت نسبت به علی [ع] دانست. بدون قصد حل یک اختلاف چندصد ساله، بررسی سیاق و بافتار واژه مولیٰ در کلام گزارششده از پیامبر [ص] سودمند است.
در بسیاری از گزارشها، پیامبر [ص] پیش از اعلام علی [ع] به عنوان مولیٰ، از حاضران پرسید: «آیا من به مؤمنان از خودشان نزدیکتر (اولیٰ) نیستم؟» این کلمات به وضوح به آیه ۶ سورۀ احزاب اشاره دارد که میگوید: «پیامبر به مؤمنان از خودشان نزدیکتر [یا بر آنان صاحباختیارتر] است (النبي أولی بالمؤمنین من أنفسهم) و همسران او مادران ایشانند». قرائتهای جایگزین از همین آیه، عبارت «و او پدری برای آنان است [وهو أبٌ لهم]» را پس از توصیف پیامبر [ص] اضافه میکنند.⁸²⁰
این آیه تصریح میکند که پیامبر [ص] یک مسئولیت و اقتدار پدرانه بر مؤمنان دارد؛ همانان که بایستی به او ارادت و احترامی پدرانه، شبیه به پدران خودشان، نشان دهند؛ به عبارت دیگر، پیامبر [ص] «پدر معنوی» پیروانش است و آنان «فرزندان معنوی» او هستند. بسیاری از آیات قرآنی دیگر دربارۀ اقتدار پیامبر [ص] بر مؤمنان که در فصل اول آمد، رابطۀ پیامبر [ص] با مؤمنان را بر اساس اطاعت و ارادت مطلق آنان به پیامبر [ص] در مسائلی چون بیعت، هدایت، قضاوت، تزکیه، کفارۀ گناهان و غیره استوار میسازد؛ جایی که پیامبر به نام خدا اقتدار دارد.
با استشهاد به آیۀ ۶ سورۀ احزاب، پیامبر رابطۀ همهجانبه معنوی و دنیوی میان خود و پیروانش را مجدداً تأیید کرد؛ و با اعلام «هر که من مولای اویم، علی مولای اوست»، پیامبر [ص]، علی [ع] را به همان سطح و دامنه از اقتدارِ خود مجهز ساخت. این ادعای جدلی که پیامبر [ص] صرفاً علی [ع] را به عنوان یک «دوست» برای مؤمنان در معنای روزمره یا عادی آن معرفی کرده است، باید رد شود. این خوانش دلالت بر این دارد که رابطۀ محمد [ص] با هر مؤمن صرفاً یک «دوست» دنیوی بوده است؛ اما در فصل اول دیدیم که پیامبر [ص] تا جایی که به قرآن مربوط میشود، جایگاه و اقتدار بسیار والایی بر مؤمنان داشته است.
اعلامیه غدیر دستکم، به تعبیر دکاکه، دلالت بر این دارد که پیامبر [ص] «نوعی تمایز معنوی به علی [ع] اعطا میکند که او را از دیگر صحابۀ نزدیک پیامبر [ص] متمایز میسازد.»⁸²¹ در حداکثرِ معنا نیز، پیامبر [ص]، علی [ع] را دارندۀ همان اقتدار معنوی و دنیوی بر مؤمنان اعلام کرده است که خودِ پیامبر [ص] واجد آن بود؛ اقتداری خدادادی که به امور بیعت، اطاعت، قضاوت، هدایت، تزکیه، شفاعت و غیره تسری مییابد..⁸²²
🔗پانویسها
⁸¹² مادلونگ، جانشینی محمد، ص۱۶.
⁸¹³ بنگرید به: لائورا وِچّا والییِری، «غدیر خم»، در: دانشنامه اسلام، ویرایش دوم (لیدن: بریل، ۱۹۶۰)، صص۹۹۳-۹۹۴؛ محمدعلی امیرمعزی، «غدیر خم»، در: دانشنامه اسلام، ویرایش سوم (بریل، ۲۰۱۴)؛ ارزینا آر. لالانی، «غدیر خم»، در: کتابشناسیهای آنلاین آکسفورد (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۱).
⁸¹⁴ وچیا والییری، «غدیر خم».
⁸¹⁵ ماریا مسی دکیک، جامعۀ کاریزماتیک: هویت شیعی در صدر اسلام (آلبانی، نیویورک: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک، ۲۰۰۷)، ص۳۶. گزارش شده است که طبری اثر دیگری نیز درباره فضایل علی در رابطه با حدیث غدیر خم تألیف کرده بود.
⁸¹⁶ وچیا والییِری، «غدیر خم».
⁸¹⁷ لالانی، «غدیر خم».
⁸¹⁸ دکیک، جامعه کاریزماتیک، صص۳۴-۳۵.
⁸¹⁹ امیرمعزی، «غدیر خم».
⁸²⁰ دکاکه، جامعۀ کاریزماتیک، صص۳۴-۳۵.
⁸²¹ همان، ص۳۵.
⁸²² همان، ص۱۰۴.
📘 Khalil Andani, "Revelation in Islam: Qur’ānic, Sunni, and Shiʿi Ismaili Perspectives" (PhD diss., Harvard University, 2019), pp. 415-419.
@Al_Meerath
🔘 از غدیر خم تا دولت اموی و دولت هاشمی در شعر کمیت اسدی (د. ۱۲۶ق)
کمیت بن زید اسدی (د. ۱۲۶ق)، مهمترین شاعر شیعی دورۀ اموی است. او در یکی از قصائد هاشمیات خود، پس از ابراز اندوه نسبت به فقدان بزرگان قریش -پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع)- به واقعۀ غدیر میپردازد و از حضور در دورۀ اموی شکوه میکند و امید خود نسبت به برپایی دولت هاشمی را ابراز میکند:
نَفَى عَن عَينِكَ الأَرَقُ الهُجُوعَا ... وَهَمٌّ يَمتَرِي مِنها الدُّمُوعَا
بیخوابی، آرامش و خواب را از چشمانت رانده است؛ و اندوهی، اشکها را از آن چشم بیرون میکشد.
دَخِيلٌ في الفَؤَادِ يَهِيجُ سُقماً ... وَحُزناً كانَ من جَذَلٍ مَنُوعاً
اندوه درون دل نفوذ کرده که بیماری و غمی را برمیانگیزد؛ غمی که آدمی را از هرگونه شادی و سرور باز میدارد.
وَتَوكَافُ الدُّمُوعِ على اكتِئَابٍ ... أَحَلَّ الدَّهرُ مَوُجِعَهُ الضُّلُوعَا
و این ریزش مداوم اشکها از روی اندوه عمیقی است که روزگار، دردِ جانسوز آن را در میان استخوانهای سینه جای داده است.
يُرَقرِقُ أسجُمَاً دِرَرَاً وَسكبَاً ... يُشَبَِّهُ سَحُّها غَربَاً هَمُوعَا
چشم، اشکهایی روان، پیاپی و دُرافشان جاری میسازد که شدتِ ریزش آن، به سطلِ بزرگ و لبریزی ماند که آب از آن فرو میریزد.
لِفُقدَانِ الخَضَارِمِ مِن قُرَيشٍ ... وَخَيرِ الشَّافِعِينَ مَعَاً شَفِيعَا
(این همه گریه) به خاطر از دست دادنِ بخشندگان و بزرگانِ قریش (بنیهاشم) و از دست رفتنِ بهترینِ شفاعتکنندگان و والاترین شفیع است؛
لَدَى الرَحمَنِ يَصدَعُ بالمَثَانِي ... وكَانَ له أَبُو حَسَنٍ مُطِيعَاً
همان (پیامبری) که در پیشگاه خداوند رحمان، آشکارا آیات قرآن (سبع المثانی) را میخواند و ابوالحسن (علی) همواره فرمانبردار مطیع او بود؛
حَطُوطَاً في مَسَرَّتِهِ وَمَولَىً ... الى مَرضَاةِ خَالِقِهِ سَرِيعَا
(علی) که در مسیر خشنودی پیامبر فروتن بود و مولایی بود که به سوی خشنودی آفریدگارش شتابان میدوید.
وأصفَاهُ النَّبِيُّ على اختِيَارٍ ... بِمَا أعيَى الرُّفُوضَ له المُذِيعَا
و پیامبر از روی اختیار و گزینش، او را برگزید؛ با آن چیزی که دشمنانِ منکر و افشاکنندگانِ کینه را درمانده و لال کرد.
وَيَومَ الدَّوحِ دَوحِ غَدِیرِ خُمٍّ ... أبَانَ لهُ الوِلاَيَةَ لو أُطِيعَا
و در روزِ «دوح» (درختان بزرگِ)، درختان بزرگِ غدیر خم، پیامبر ولایت او را آشکار ساخت؛ ای کاش که اطاعت میشد!
ولکِنَّ الرِّجالَ تَبَايَعُوهَا ... فَلَم أرَ مِثلَهَا خَطَرَاً مَبِيعَا
اما آن مردان، خلافت را میان خود معامله کردند؛ و من هرگز کالای گرانبهایی چون این ندیدهام که اینگونه فروخته شود!
فَلَم أبلُغ بِهِم لَعنَاً وَلَكِن ... أسَاءَ بِذَاكَ أوَّلهُم صَنِيعَا
من زبان به لعنِ (صریح) آنها نمیگشایم، ولیکن نخستینِ آنها با این کار، کار زشتی ساخت.
فَصَارَ بِذَاكَ أَقرَبُهُم لِعَدلٍ ... إلى جَورٍ وأحفَظُهُم مُضِيعَا
پس به سبب آن کار، آن کسی که به عدالت نزدیکتر بود، به ستم گرایید؛ و آن کس که نگهبانترینِ آنها بود، حق را ضایع کرد.
أضَاعُوا أمرَ قَائِدِهم فَضَلُّوا ... وأقوَمِهِم لَدَى الحَدَثَانِ رِيعَا
فرمان رهبر خود و استوارترینِ آنها در مواجهه با حوادث روزگار را ضایع کردند و گمراه شدند.
فَقُل لِبَنِي أُمَيَّةَ حَيثُ حَلُّوا ... وَإن خِفتَ المُهَنَّدَ وَالقَطِيعَا
پس به بنیامیه در هر کجا که هستند بگو—حتی اگر از شمشیر بران هندی و تازیانه بیمناک باشی—:
ألاَ اُفٍ لِدَهرٍ كُنتُ فِيهِ ... هِدَانَاً طَائِعاً لَكُمُ مُطِيعَا
هان! اف بر روزگاری که من در آن از شما در ترس باشم و فرمانبرداری مطیع برایتان باشم!
أجَاعَ اللهُ مَن أشبَعتُمُوهُ ... وأشبَعَ مَنْ بِجَورِكُمُ أُجِيعَا
خداوند گرسنه گرداند هر آن کس را که شما سیرش کردید، و سیر گرداند هر آن کس را که به سبب ستم شما گرسنه نگه داشته شد!
وَيَلعَنُ فَذَّ أُمَّتِهِ جِهَارَاً ... إِذَا سَاسَ البَرِيَّةَ وَالخَلِيعَا
و خدا یگانهٔ امت در هنگام سیاستورزی مردمان [در اقتدار و ستمورزی: معاویة بن ابیسفیان] و خلیفهٔ فاسد [ولید بن عبدالملک] را آشکارا نفرین کند!
بِمَرضِيِّ السِّيَاسَةِ هَاشِمِيٍّ ... يَكُونُ حَيَاً لأُمَّتِهِ رَبِيعَا
به مردی هاشمی که سیاست و تدبیرش مورد رضایت است؛ کسی که برای امت خود، مایه حیات و بهار خرّم باشد؛
وَليثاً فِي المَشَاهِدِ غَيرَ نِكسٍ ... لِتَقوِيمِ البَرِيَّةِ مُستَطِيعَا
و شیری ژیان در میدانهای نبرد باشد، نه مردی ترسان؛ و کسی که تواناییِ راست کردنِ خلق را داشته باشد.
یُقِیمُ أُمُورَهَا وَیَذُبُّ عَنْهَا ... وَیَتْرُكُ جَدْبَهَا أَبَداً مَرِیعاً
امور امت را سامان میدهد و از حریم آن دفاع میکند و سرزمینی را که دچار قحطی شده، برای همیشه سرسبز میسازد.
📗 ابوریاش قیسی (د. ۳۳۹ق)، شرح هاشمیات الکمیت، ص۱۹۴-۱۹۹
@Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
◾️مرگ عار نیست بر جوانمرد!
نقل شده که حر بن یزید در مسیر کربلا به امام حسین (ع) گفت: ای حسین! خدا را به یادت میآورم دربارۀ خودت! من گواهی میدهم که اگر جنگ کنی، با تو جنگ شود و اگر با تو جنگ شود، نابود شوی!
امام حسین (ع) فرمود: مرا با مرگ میترسانی؟! همان را به تو میگویم که آن مرد اُوسی گفت [هنگامی به او گفته شده که اگر به یاری پیامبر (ص) برود کشته خواهد شد]:
سأمضي فما بالموت عار على الفتى … إذا ما نوى حقا وجاهد مسلما
وآسى الرجال الصالحين بنفسه … وفارق مثبورا وخالف مجرما
فإن عشت لم أذمم وإن مت لم ألم … كفى لك ذلا أن تعيش وترغما
میروم و مرگ ننگ بر جوانمرد نیست ... هنگامی که قصد حق را داشته باشد و در حالی که مسلمان است، جهاد کند
و با جانش مواسات کند با مردان صالح ... و از شخص هلاکشده جدا شود و با شخص مجرم مخالفت کند
پس اگر زنده باشم، نکوهش نخواهم شد و اگر بمیرم، سرزنش نخواهم شد ... همین خواری بس است که زنده باشی و ذلیل شوی!
📚 الطبقات الکبیر، 3/ 382؛ مشابه: تاریخ الطبري، 5/ 404، به نقل از ابومخنف؛ الإرشاد، 2/ 81؛ کامل الزیارات، 95-96؛ أمالي الصدوق، 154
@Al_Meerath