❇️ توصیههای #امام_حسن_عسکری علیه السلام به شیعیان
🔻آیةالله ناصری(ره):
🔹 حضرت امام حسن عسکری یک وصیتی به شیعیان خود دارند. حضرت در وصیتشان فرمودند: «اوصیکم بتقوی الله والورع فی دینکم والاجتهاد لله و صدق الحدیث و أداء الأمانة الی من ائتمنکم من برّ أو فاجر و طول السجود و حسن الجوار»؛ (تحفالعقول/487) اینکه حضرت میفرمایند از خدا بترسید و تقوی داشته باشید؛ معنایش این است که ما باید از اعمال خودمان بپرهیزیم؛ زیرا هر عملی که انجام میدهم، صورت برزخیای دارد که این صورت برزخی را پس از مرگ، به خودم میدهند. این عمل من محصول عمرم است. اگر گناه کردی خداوند آثار اعمالت را به تو میدهد. رعایت دین را بکن؛ برای اینکه دین که الآن بهدست من و شما رسیده، برایش خیلی زحمت کشیده شد. از هزاروچهارصد سال پیش تا به حال چه خونهایی برای حفظ این دین ریخته شده و چه علما و مجاهدانی کشته و شهید شدهاند. مبادا دستورات دین را سبک بگیریم. مبادی یک روز به دین خدا عمل بشود و یک روز عمل نشود.
🔹 حضرت میفرمایند: رعایت دین خدا را بکنید، رعایت این واجبات و محرمات همهاش به نفع خود من است. خدا غنی بالذات است. بنابراین همه کارها و افکار شما برای خدا باشد، ناصری اگر مسجد و منبر میرود، باید برای خدا باشد، نه برای خوشایند مردم.
🔹 حضرت عسکری در ادامه میفرمایند: «امانت را به صاحبش بدهید، حالا فرد امانت دهنده، چه آدم خوبی باشد و چه بد باشد.» حضرت امام سجاد علیه السلام در این رابطه میفرمایند: «اگر قاتل پدرم، خنجری را که پدرم را با آن شهید کرده، نزدم من امانت بگذارد و سپس برای تحویل نزد من آید، به او برمیگردانم»؛ (بحارالانوار/72/114). در امانت نباید خیانت کرد، این دین خدا، این واجبات و محرمات بهعنوان امانت نزد ما هست که وظیفه ما در قبال آن مشخص است.
🔰 http://eitaa.com/Alemin
🍀 هزینه منزل 🍀
🔹 طبق وظیفه، حساب ماهیانه را خدمت امام فرستادیم که در آن، مخارج خانه امام، مهمانیهای شخصی، رفتوآمدهای امام و پول برق خانه را نوشته بودیم.
🔸 پس از نیم ساعت، حاج احمد آقا تلفن زد و گفت: از وقتی که صورت دادهاید، امام مرتب در لب باغچه قدم میزند و سخت ناراحت است؛ زیرا مخارج خانه آقا در این ماه از ده هزار تومان تجاوز کرده است.
🔹 امام میفرماید: «اگر خرج خانه من از ده هزار تومان تجاوز کند، من اصلاً از اینجا میروم.»
🔸 حاج احمد گفت: «ببینید در این ماه، خرج اضافی چه بوده است که به آقا بگوییم و خیال امام راحت شود.»
🔹 ما پس از بررسی در دفاتر، ۳ قلم خرج اضافه آن ماه را یافتیم که ابداً مربوط به خانواده امام نبود:
🔸 ۱. گازوئیلی که از خانه امام زیاد آمده بود؛ ما گفتیم در انبار حسینیه جماران بریزند.
🔹 ۲. ماشینی که خانواده حضرت امام را میبرد، بر اثر بیتوجهی راننده خسارتی وارد شده بود.
🔸 ۳. برزنتی تهیه شده بود تا داخل منزل حضرت امام از بالای پشتبام دیده نشود؛ زیرا پاسداران در آنجا پاس میدادند.
🔹 وقتی موضوع این چند قلم اضافهخرج را خدمت امام فرستادیم، آسودهخاطر شدند.
📚 بیتالمال در سیره ابرار
#امام_خمینی #بیت_المال #ساده_زیستی #امانت_داری #سیره_علما
@seyed_ebrahim_rad
🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
ostadaali.irدر بلا بندگی کنید - جریان کشاورز و قول به مرحوم نخودکی-عالی.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
✅ در بلا بندگی کنید - جریان کشاورز و قول به مرحوم نخودکی...
🔹️ با چشم به من نشان دادند ملخ مامور خداست!
🎙 استاد عالی
#حقوق_مالی
" زندگانی عالمان"
🔰eitaa.com/Alemin
☘️نقل خاطرهای توسط علامه طباطبایی(ره)☘️
🔹️از علامه طباطبائی نقل کردهاند:
یکی از #دوستان نقل میکرد که برای تشرّف به کربلای معلی سوار ماشین شدم، سفر من از ایران بود. در کنار صندلی من جوانی ریش تراشیده و فرنگی مآب نشسته بود.
لهذا سخنی بین من و او رد و بدل نشد؛ ناگهان صدای این جوان به زاری و گریه بلند شد؛ بسیار تعجب کردم پرسیدم سبب گریه چیست؟ گفت: اگر به شما نگویم به چه شخصی بگویم...
من مهندس راه و ساختمان هستم، از دوران کودکی تربیت من طوری بود که لامذهب بار آمدم و #مبدأ و #معاد را قبول نداشتم. فقط در دل خود محبتی به
مردم دیندار احساس میکردم، خواه مسلمان باشند یا مسیحی یا یهودی..
شبی در محفل دوستان که بسیاری بهایی بودند حاضر شدم و تا ساعتی چند به
لهو و لعب و رقص و مانند آنها اشتغال داشتم پس از زمانی در خود احساس #شرمندگی نمودم و از کارهای خود خیلی بدم آمد، ناچار از اتاق خارج شدم و به طبقه بالا رفتم و در آنجا مدتی #گریه کردم و چنین گفتم: ای آن که اگر خدایی هست آن خدا تویی، مرا دریاب؛ پس از لحظه ای پایین آمدم شب به پایان رسید و ما از هم جدا
شدیم...
#ادامه دارد...
#قسمت اول
🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
☘️ادامه نقل خاطرهای توسط علامه طباطبایی(ره)☘️
#قسمت_دوم
🔹️ فردای آن شب به اتفاق رئیس قطار و چند نفر از بزرگان برای #مأموریت فنی خود عازم مسافرت به مقصدی بودیم، ناگهان دیدم از دور سیدی نورانی، نزدیک من آمد، به من سلام کرد و گفت: «با شما کاری دارم و وعده کردم فردا بعد از ظهر با او دیدار کنم.
اتفاقاً پس از رفتن او بعضی گفتند این شخصی بزرگوار است چرا با بی اعتنایی جواب سلام او را دادی؟ چون وقتی که آن سید به من سلام کرد گمان کردم احتیاجی دارد و برای این منظور پیش من آمده است.
🔹️ اتفاقاً رئیس قطار فرمان داد که فردا بعد از ظهر که کاملاً تطبیق با همان وقت معهود میکرد، باید فلان مکان باشی و به دستوری که میدهم عمل کنی من با خود گفتم بنابراین دیگر نمیتوانم به دیدن این سید بروم.
فردا وقتی که زمان کار محوّله رئیس قطار نزدیک میشد در خود احساس کسالت کردم و کم کم دچار تب شدیدی گشتم به طوری که بستری شدم برای من پزشک آوردند و طبعاً از رفتن به مأموریت رئیس قطار معذور گردیدم. و پس از آن که فرستاده رئیس قطار بیرون رفت تب فرو نشست و حالم عادی شد، خود را کاملاً خوب و سر حال دیدم دانستم باید در این میان سرّی باشد؛ از این روی بر خاستم و به منزل آن سید رفتم همین که نزد او نشستم، فوراً یک دوره اصول #اعتقادی با دلیل و برهان برایم گفت؛ به طوری که ایمان آوردم.
🔹️ سپس دستوراتی به من داد و فرمود: فردا نیز بیا چند روزی همچنان نزد او رفتم هنگامی که پیش او مینشستم هر حادثه ای که برای من رخ داده بود بدون ذره ای کم و بیش حکایت می کرد. #افکار و نیات شخصی مراکه احدی جز خودم اطلاع نداشت بیان میکرد مدتی گذشت تا این که شبی از روی ناچاری در مجلس دوستان شرکت کردم و مجبور شدم قمار بازی کنم..
#قسمت_دوم..
🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
☘️ادامه نقل خاطرهای توسط علامه طباطبایی(ره)☘️
#قسمت_پایانی
🔹️ فردا هنگامی که خدمت او رسیدم فوراً فرمود: «آیا حیا و شرم نکردی که این گناه کبیره موبقه را انجام دادی؟!
اشک ندامت از دیدگان من سرازیر شد و گفتم غلط کردم توبه کردم فرمود: غسل توبه کن و دیگر چنین عملی را مرتکب مشو..سپس دستوراتی دیگر فرمود.
🔹️ خلاصه به طور کلی برنامه زندگی مرا تغییر داد، چون این قضیه در #زنجان اتفاق افتاد و بعداً خواستم به #تهران حرکت کنم؛ امر کرد که بعضی از علما را در تهران زیارت کنم و سرانجام مأمور شدم که برای زیارت عتبات عالیات، مسافرت کنم. این سفر، سفری است که به امر آن سید بزرگوار انجام میدهم.
🔹️ علامه طباطبائی میافزاید: دوست ما گفت در نزدیکی عراق دوباره دیدم ناگهان صدای او به گریه بلند شد، سبب را پرسیدم گفت الآن وارد خاک #عراق شدیم چون حضرت ابا عبد الله به من خیر مقدم فرمودند؛ از این ماجرا معلوم میشود که اگر کسی واقعاً از روی صدق و صفا قدم در راه نهد، و از صمیم دل هدایت خود را از خدای خود طلب کند هدایت خواهد شد، اگر چه در #توحید نیز #شک داشته باشد.
📚 لب اللباب، ص ۹۲-۹۶.
آن سید بزرگوار که جوان مذکور را راهنمایی کرده، مرحوم آیة الله حاج #سید_محمود_زنجانی، امام جمعۀ آن زمان زنجان بوده است.
نکته: هنوز هم در زنجان وقتی گفته میشود مرحوم امام جمعه، ایشان منظور است.
🔰برای آگاهی بیشتر، ر ك: مهر تابان، ص ۱۴۱.
🔰eitaa.com/Alemin
🍀 مطالعۀ زندگینامۀ علمای سلف 🍀
🔹 حضرت آیتالله #بهجت قدسسره:
«مطالعۀ تراجم (زندگینامۀ) علمای سلَف (گذشته)، مانند مطالعۀ کتابهای اخلاقیِ معتبر است.»
🔸 وقتی انسان به شرح حال و زندگانی آنها نگاه میکند، مثل این است که کتاب اخلاقی درست و معتبر را مطالعه کرده است.
🔹 آنها زندگی #دنیا را چگونه ساده میگذراندند و چقدر راحت بودند و چه استفادههایی از عمر خود میبردند.
📚 در محضر بهجت، ج ۲، ص ۳۴۷
#آیت_الله_بهجت #علمای_سلف #اخلاق #سیره_علما
🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀 چگونه میتوان به تشرّف محضر بقیه الله الاعظم علیه السلام رسید؟🍀
#علامه_حسنزاده_آملی
@NASHRE_FAZAEL
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
16.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀 تا رسد دستت به خود، شو کارگر
چون فتی از کار، خواهی زد به سر 🍀
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
🍀 رؤیای صادقه علامه محمد تقی جعفری 🍀
▪️شبی ملای رومی را در خواب ديدم. نشسته بودیم بر روی يک نيمکت. به من خیلی نگاه میکرد. بدون این که صحبتی بشود گفت یک نفر بیاید عکس ما را بردارد. من هم مؤدب نشسته بودم. خیلی چشمانش گیرا بود، خیلی عجیب، موجهای چشمهایش خیلی تند بود. گفتم: آقا من 4 جلد درباره مثنوی شما تفسیر نوشتم، چطوره؟ اگر میگفت خیلی خوبه، می گفتم لابد انسان زحمتی که میکشه، در عالم بیداری که عین خواب است میگوید خیلی خوبه، این همان دامنه بیداری ماست. اگر میگفت بد است میگفتم چون بعضی جاها انتقاد کردم در عالم برزخ بدش آمده لذا می گوید بد است.
▪️ اما او نه گفت خوب است و نه گفت بد، گفت: از خودت بپرس که این کار را برای چه داری انجام میدهی؟ برای خدا انجام میدهی؟ از او بپرس، از من چرا میپرسی؟ در حال خواب انقلاب روحی عجیبی به من دست داد، وقتی گفت از من چرا میپرسی؟
من خودم هم «پرّ کاهم در مسیر تند باد/ خود ندانم در کجا خواهم فتاد؟/ پیش چوگانهای حکم کن فکان/می دویم اندر مکان و لامکان» از خدا بپرس.
@bazmeghoodsian
🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "