من ویراستار داستانی رمان باخ نبودم اما کتابی است که از خواندنش لذت بردم.
پنج سال پیش برایش یک معرفی ۱۵۰ کلمهای نوشتم که هنوز دوستش دارم.
اینجا میگذارم تا بخوانیدش. شاید ترغیب شدید تا بخوانیدش.
جنگی که میان احساس و منطق روحالله درگرفته است کم از نقشه جنگی ابراهیم و سعید ندارد. صرفِ کردن فعل کشتن، کار هرکسی نیست. حتی اگر عقاب صحرا دستش بدهند زدن کار او نبود.
روحالله ناخواسته وارد ماجرایشان شد اما حالا ورق آسِ بازی، خودش است. تکخالی است که باید دست را خوب بخواند وگرنه همه از پای میز دست خالی بلند خواهند شد. یارو هم راحت و آسوده از چنگشان درخواهد رفت.
اما چهار رزمنده که دوتایشان موها را در آسیاب جنگ هشتساله سفید کردهاند، نخواهند گذاشت. نمیگذارند یارویی که سی سال قبل، باعثوبانی وارد شدن خونهای آلوده به ایران بوده است، به همین سادگی در برود.
اصلاً روحالله برای همین آمده تا یارو را بزند، بعد به اوج برود و در آخر فروبریزد. آنجا که پلکها را رویهم بگذارد و باخ برایش بخواند: «بر زندگی من بتاب خدایا...اگر هستی.»
#معرفی_کتاب
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
یکی امروز آمده بود غرفه کنابستان، دنبال مست جنگ ۲. بعد از اینکه فهمید هنوز نوشته نشده سر دلش باز شد و با من پشت سر نویسنده اثر حرف زد.
(خبر نداشت دارد با خود نويسنده حرف می زند.)
منم همراهیش کردم که حرف دلش را بزند!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
یکی امروز آمده بود غرفه کنابستان، دنبال مست جنگ ۲. بعد از اینکه فهمید هنوز نوشته نشده سر دلش باز شد
حداقل میگذاشتید یک دقیقه بگذرد بعد!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته ۱۵۳ اعتمادبهنفس کاذب اغلب نویسنده را به این باور میرساند که سبکش «بینقص» است و نیازی به یادگ
نکته شماره ۱۵۴
اعتمادبهنفس کاذب اغلب نویسنده را کور میکند تا ضعفهای پیشنویس اولیه را نبیند. از اثرتان فاصله بگیرید و آن را با چشمانی تازه، چون خوانندهای بیطرف ببینید.
چرا که ذهن پس از پایان نگارش نسخه اولیه خسته است و خطاها را نادیده میگیرد، اما ذهنِ استراحتکرده، آنها را شکار میکند. علاوه بر این، فاصله، وابستگی عاطفی به کلمات را میشکند و اجازه میدهد اثرمان را بیرحمانه حذف یا بازنویسی کنیم.
مثال:
استیون کینگ در کتاب «در باب نوشتن» می نویسد: «پس از اتمام پیشنویس، آن را حداقل شش هفته در کشو قفل کن. وقتی برگردی، میبینی که اثر متعلق به غریبهای است که باید به او کمک کنی.» این روش به او کمک کرد صحنههای پراکنده در رمان «درخشش» را به کلی بازنویسی کند.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
بیش از دو سال است ذهنم درگیر ایده یک رمان علمیتخیلی با مضمون و حس و حال عاشورایی است.
امشب یک گره بزرگش باز شد و یک قدم اساسی رفتم جلو، حالا باید بگردم دنبال نویسندهش تا بنویسدش!
#نیازمندیها
نکته
خواندن و نوشتن کار سختیه، ساده نگیریدش.
امشب خستگی زیاد بود، نکتهم بیشتر از این نیمشد!
#نکات
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
چند شب است که بهخاطر مشغله زیاد فرصت نشد در کانال مطلب بگذارم اما الان فرصت شد به ایدههایی درباره پادکست فکر کنم.
موضوعاتی که تا الان به ذهنم رسیده است تا دربارهشان حرف بزنم؛ عمق، مو، سکوت، استادی و تدوین است.
نظرتون چیه؟
امیدی هست که بعد نمایشگاه برم سراغ نوشتن و ضبط پادکست؟
#پادکست
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
ساعت ۱۱.۳۰ ویژه برنامه شبکه سه حضور داشتم و کتاب معرفی کردم.
از این لینک میتوانید ببینید.
27 اردیبهشت 1404 - بخش 1
https://telewebion.com/episode/0x12f7e473
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
تو ایام نمایشگاه نویسندهای گفت میشه کتابم را بخوانید و نظرتان را بگویید؟ منم پیشنهاد دادم میخوای براش جلسه نقد بگذاریم؟
گفت نه! اگه خوندید و خوشتون اومد جلسه نقد بگذارید.
#مگه_مجبوری!؟
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
بیش از دو سال است ذهنم درگیر ایده یک رمان علمیتخیلی با مضمون و حس و حال عاشورایی است. امشب یک گره ب
چند وقت پیش که در ایام نمایشگاه این مطلب را در کانال فرستادم، یکی از دوستان سؤال بالا را پرسید.
گفتم ممکن است پرسش دیگران هم باشد عمومی پاسخ میدهم.
کار من فقط نویسندگی نیست. من #ویراستار_داستان هم هستم. ویراستار داستان فقط داستانهای نوشته شده را ویرایش نمیکند بلکه دنبال ایدههای جدید هم میگردد. به این سبک از ویراستاری، ویراستاری مشارکتی میگویند که سر فرصت مفصل دربارهش مینویسم. فقط همینقدر خلاصه بدانید، بسیاری اوقات ناشران دنبال نویسندهای میگردند که سبکش با ایده آنها سازگاری داشته باشد. انتخاب نهایی نویسنده معمولا به عهده ویراستار داستانی است. ویراستار داستانی یا مستقیم نویسنده را انتخاب میکند یا براساس پیشنهادهای ناشر، بهترین گزینه ممکن را انتخاب میکند.
رمان «بذر خون» به قلم آقای محمد فائزیفرد که من ویراستار داستانش بودم چنین روندی را داشت. همینطور است رمان «نشان حُسن» و «ابرهای سفید» به قلم خانمها لیلا مهدوی و مونا جوان. الان هم مشغول ویرایش دو سه عنوان دیگر هستم که موضوعشان را من به نویسندهها پیشنهاد دادم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
چند وقت پیش که در ایام نمایشگاه این مطلب را در کانال فرستادم، یکی از دوستان سؤال بالا را پرسید. گفتم
این هم یک مثال دیگر با چاشنی اجبار!😁😎